وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

پاتو۲

تو رشته پزشکی درس خوندن و امتحان دادن 

حکایت زندگیه 

شاید تو رشته های دیگه م اینجوری باشه (تربیت معلم که اینجوری نیس، تجربه خودم)

حالا چجوری؟

دیدین تو زندگی بدبیاری و بدشانسی و خوش شانسی وجود داره 

نمیدونم شاید کلمه های بهتری براش وجود داشته باشه ولی دایره لغات من همینقد یاری میکنه 

مثلا اینکه شما تو یه خونواده پولدار به دنیا بیای 

یا مثلا شانس بیاری یهو یه چهره یونیک، یه صدای یونیک، یه استعداد یونیک داشته باشی و پرورشش بدی  و تبدیل بشی به یه ادم پولدار و محبوب 

یا مثلا یهو اتفاقی متوجه یه شغل، یه موقعیت، یه جایگاه بشی و به دستش بیاری راحتیه نفر دیگه مثلا جونش دربیاد تا پول اولیه جور کنه یه کاری شروع کنه

یا متوسط باشه تو همه چی 

یا مثلا یکی تا آخر عمرش کارگری کنه و بخور نمیر زندگی کنه

یکی دلالی کنه و پولدار شه 

خب دلالی هم استعداد و بلدی میخواد و شغله ولی بهرحال اونی که بلده خب شانس آورده

الان شده حکایت ما

جزوه میخونی

یکی  نمونه سوال داره از بچه های خوابگاه گرفته

اون ۲۰ میشه تو ۱۸

نمونه سوال میخونی از جزوه میاد

یکی نمونه سوالارم داره نمیخونه به هوای اینکه سوال تکراری نمیاد 

شاید بگین خب محتوای همه ش یکیه 

هست ولی نه دقیقا 

رفرنس اصلی کتابه ولی حجم خیلی زیاده 

هیچکس نمیتونه اینهمه کتابو تو این مدت کم و با وجود اینهمه سوال بخونه 

همیشه م چند تایی سوال میاد 

جزوه هم مطالبش زیاده 

ولی نمونه سوال خیلی متمرکز تره 

هیچ gray area یی تو ذهنت نیس 

ولی جزوه نقاط مبهم زیاد داره مگه اینکه ۵_۶ باری مرور

تاکید میکنم مرور کنی 

خوندنش به کنار 

تقلب میکنی درست خودتو پاک میکنی غلط بقیه رو ثبت میکنی 

پاتو داشتیم باز

بله 

بنظرم استراتژی باید این باشه اول سوالارو بخونیم بلد بریم جزوه 

shelter

امروز فهمیدم که چرا من، من نیست

من، من نیست چون زندونی شده 

من، من نیست چون حس میکنه گیر افتاده

وگرنه من هیچوقت انقدر کم نخواسته 

ساکن نبوده

من نمیتونم وایستم 

منِ من باید در جریان باشه 

وقتی دانشجوی فرهنگیان شدم هم دقیقا همین بلا سرم اومد 

امروز فهمیدم چرا

وگرنه تا قبل از این همش از خودم پرسیدم چرا تو اون سه سال هییییچ کاری نکردم 

چون اون موقع هم حس میکردم تو قفس گیر افتادم 

منتهی اون قفس خیلی از این تنگ تر و کوچیکتر و تاریک تر بود

وگرنه من آدمی ام که سه سال پر از وقتو از دست بدم؟

این بار قفسم بزرگتره ولی 

بازم قفسه 

اما از این یکی دیگه نمیتونم پرواز کنم 

واس همین باید با قفسم بسازم 

فک کنم از اول تو همین قفس به دنیا اومدم 

با اینکه ته قلبم هر شب با فکر پرواز میخوابم

و هر صبح به امید رهایی بیدار میشم 

‌ولی این معنیش این نیس که از قفسم بدم بیاد

ولی اگه از قفس بدم نیاد، مگه میشه به پرواز فکر کرد؟

اگه بدم بیاد و نتونم پرواز کنم چی؟

تعادلِ این وضعیت کجاست؟

مآوی ...دوسِت دارم

سلااام

چطورین؟

شاید باورتون نشه ولی با خونواده مم کم حرف میزنم این مدت

چون اصلا خونه نیستم

وقتی ام که هستم یا خسته م یا درس میخونم یا نقاشی میکشم 

واس همین اصلا اینجا نیومدم 

الان داشتم درس میخوندم چون امتحان دارم بعد یه چیزی از چت پرسیدم جوابمو داد بعد سریع پاکش کرد فک کرد میخوام خودکشی کنم و با فلان شماره تماس بگیر و...

چون دوز مسمومیت یه دارو رو نوشته 

کتاب نوشته اصن 

من فقط مکانیسمو پرسیدم 

یه استاد داریم همیشه با این شوخی میکنه 

میگه واس اینکه مقاوم بشین از حالا یاد بگیرین تحقیر بشین :/ 

یا مثلا میگف دوران ما یه نفر خودکشی کرد با فلان دارو 

چون پارتی داشت سریع از نمیدونم کجا 

آلمان یا چی 

داروی خنثی کننده شو گرفتن نجات پیدا کرد 

شماهایی که از این پارتیا ندارین خودکشی نکنین چون می میرین 

ای بابا 

چرا دارم اوقاتمونو تلخ میکنم 

چه خبر؟

فک کنم یه دوست جدیدی بهمون اضافه شده واس اولین پستم کامنت گذاشتی 

چجوری رفتی رسیدی به اولین 

خاطراتم زنده شد 

واس یکی دیگه م کامنت گذاشتی 

نه 

معلومه که نمیشه همشو با هم داشت 

میشه ها

ولی هر دفعه یه کدومش از دستت میفته 

مث الان من 

واس همین تصمیم گرفتم این امتحانو تلاش کنم بلکه گند امتحان قبلی جبران شه 

در نتیجه ترجمه رو گذاشتم کنار 

نقاشی رم باید بذارم کنار فعلا 

خلاصه هیچ غلطی غیر از درس نکنم 

راستی منو یاد لئو انداختی

چون پست اولم راجع به لئو هم نوشته بودم

لئو الاک اینترنه و چند وقت دیگه فارغ میشه به امید خدا 

عنوان هم توضیح بدم 

ماوی به فرانسوی یعنی زندگی من

از رمانی که چند وقت پیش تمومش کردم 

برشی از امروز

شاید سالها بعد خوندم امروزو خوندم 

امروز حالم خوب نبود 

با اینکه سعی کردم بروز ندم اما مودم پایین بود، امتحان فیزیولوژی عصب داشتم از ۴ فصل گایتون که واقعا حجمش زیاد بود و امتحانم حجمش زیاد بود نمیدونم اوضاع چطوره چون چک نکردم و حوصله هم ندارم چک کنم 

خود صبحم فیزیو داشتیم که استاد حضور غیاب نکرد 

تایم دومم ویروس داشتیم که کنسل شد 

شب خیلی دیر خوابیدم شاید ۲ 

واس همین صبح به زور بیدار شدم ولی اگه میدونستم کلاسا قراره اینجوری بگذره، بدون حضور غیاب و کنسل شدن، نمیرفتم دانشگاه 

فردا کلاس نداشتیم ولی باکتری کلاس جبرانی گذاشته اونم دو تا 

یکی ۸.۵ تا ۱۰.۵

یکی ۴ بعدازظهر 

در نتیجه تا ۶ دانشگاهم 

امروزم ۵ برگشتم 

تصمیم گرفتم کم کم نورواناتومی و سروگردنو شروع کنم بخونم چون درسایی نیستن که سه چهار روزه تموم شن 

خیلی خیلی سختن

خیلی سخت 

فردا باید اموزشم برم ببینم تکلیف اون نمره هام چی میشه بالاخره 

از آموزش حامله م (با عرض معذرت)

باید پول جمع کنم چون میخوام یه چیزی بخرم 

انقد خسته م که حوصله ندارم یه اپلیکیشن از پلی استور دانلود کنم ولی اومدم تا اینجا اینارو بنویسم 

میخواستم کفش بخرم اما شاید پولشو بدم همون چیزی که گفتمو بخرم

بهرحال که من همیشه نامرئی بودم چه اهمیتی داره چی بپوشم 

هیچکس منو نمیبینه 

با اینکه درسام واقعا سرسام آور شده شروع کردم به یاد گرفتن یه چیزی 

چون وقتی سرم شلوغه عملکردم بهتره 

باکتری هم شاید فردا درس بپرسه ولی من نخوندم شاید زود خوابیدم و صبح زود بیدار شدم و جزوه نوشتم 

جلسه پیش کلاس تو امفی تئاتر بود درنتیجه ویس درست و حسابی هم نداریم 

حالا بیا و مطالبی که گفته رو جمع کن 

باورم نمیشه من یه زمانی می مردم کاس خوندن این رشته 

ولی الان ...

بدم‌نمیاد 

فقط...

نمیدونم چجوری توضیح بدم 

اگه همه آرزوهامون این شکلی باشن چی؟

اگه تا وقتی می میرم همینجوری باشم چی؟

چرا همش میخوام برم بالاتر؟

مگه اون بالا چه خبره؟

مگه اینجام اون بالایی نیست که وقتی چند پله پایینتر بودم میخواستم ولی هیچ فرقی با اونجا نداره جز اینکه بیشتر میبینم و بیشتر رنج میکشم؟

یادتونه گفتم یه اشنایب داریم خیلی پولداره ؟

خیلی خیلی پولداره

مثلا شاید داراییش ۲۰۰ یا شایدم ۴۰۰ میلیارد باشه 

دلم‌میخواد بدونم دنیارو چطوری میبینه

دلم میخواد جای اون باشم؟ چون فک میکنم خوشحاله؟ 

پله بالاتر الان زندگی من داشتن کلی پوله 

میخوام جاهایی برم که فک میکنم قشنگن 

از حالا دارم اوس اون پول بزنامه میریزم

مسخره س ولی خب 

زورم به مغزم نمیرسه 

فقط یه چیز تو این دنیا از پول بالاتره 

اونم سلامتیه 

ولاغیر 

get fun, get sun

مدتها پیش یه مکالمه ای در حضور من اتفاق افتاد که یکی از دیگری دلیل طلاق شخص سومی رو میپرسید 

دیگری گف به ما چه شاید اصن تو تخت خواب مشکل داشتن 

منم از اون موقع یاد گرفتم هیچوقت نباید دلیل این موضوعو پرسید چون شاید واقعا مشکل تو تخت خواب باشه و اونوخ انتظار چه جوابی داری مثلا؟ بیاد واست توضیح بده؟ که صرفا فضولیت برطرف شه 

و بعدش به این فک کردم که چرا واقعا هیچکس این چیزارو یاد نمیده به دیگران

الان شاید واس یه نفر که زیر ۲۵ سال یا حتی ۲۰ ساله صحبت درباره این چیزا (با توجه به بستر فرهنگی رشد شخصیت ما ها ) چندش و یا بی حیایی بنظر بیاد ولی واقعا مهم نیس؟

خب اینم یکی از ابعاد زندگیه

اوکی خیلی مهم نیس به اندازه بقیه ابعاد ولی به هر حال وجود داره 

با دیدن فیلمم کسی چیزی یاد نمیگیره 

چون اسمش روشه : فیلم

مثل اینه که شما با رفتن به اینستاگرام کتاب واس خوندن انتخاب کنی (که البته خیلیا اینکارو میکنن و میتونم امضا بدم هر چی تو اینستا  واس کتاب ترنده، آشغاله)

ولی یه چیزی هس که خیلی به سواد جنسی کمک میکنه اما راستش میترسم بگم

احتمالا خودتون میتونین پیداش کنین بعد از کنکاش 

ولی جدی مهمه ها 

بنظرم انقد مهمه که حداقل نباید دلیل جدایی دو نفر باشه چون یه مهارته و میشه کسب کرد

واس همین لطفا اگه متاهلین و حس میکنین مشکلی وجود داره حلش کنین 

میدونم کسایی هستن که تخصصشون رفع این مسائله اما بنظرم تو کشور ما همه چی کلاهبرداریه پس خودتون حلش کنین 

انقد مدیا وجود داره که منبع مناسب پیدا کنین و مشکل خودتونو حل کنین