از اونجایی که من ترس از شر کردن دارم
حالا مشکل روانیه یا بخشی از شخصیت
نمیدونم
ولی هیچ اکانت مجازی ای ندارم که اعتبارش بیشتر از ۲_۳ سال باشه چون هر چند وقت یه بار کلا پاک میکنم
و معمولا هم چیزی به اشتراک نمیذارم
واس همین خاطره ای ثبت نکردم
و معمولا عکسام پاک میشن چون لپتاپم گاهی میفته دست این و اون
اونام ویندوز میزنن و همه چی میپره
مثلا اگه اولین اکانت اینستامو نگه داشته بودم الان ۹_۱۰ سالش بود
وقتی من تو اینستا بودم در واقع کسی اونجا نبود
خودم به بعضیا یاد دادم
الان اونا تقریبا یه بلاگرن من همچنان اینور اونور میخزم
ولی چون دیگه حوصله ندارم
چون دلم نمیخواد کسی روزمرگی مو ببینه یا نمیتونم عکسایی که سلیقه خودمه به اشتراک بذارم کلا پاک کردم چون حوصله پیگیری احوالات فک و فامیلم ندارم
ولی تصمیم گرفتم یه اکانت بزنم که فقط خودم باشم و هر چی دلم بخواد ثبت کنم
از روزای دانشگاه
از روزایی که حالم خوبه
یا بده
شاید اینجوری بتونم انگیزه بیشتری واس ثبت خاطراتم داشته باشم و از طرفی بعضی کارارو با نظم بیشتری انجام بدم چون قراره اونجا ثبت شه و از همه مهم تر
کمکم کنه خودمو بیشتر دوس داشته باشم
با اینکه یه دوست خیلی صمیمی پیدا کردم تو دانشگاه
و میخواستم این پیجو با اونم به اشتراک بذارم ولی
بنظرم بهتره صبر کنم
ولی ثبت خاطراتو به زودی شروع میکنم
شنبه امتحان غدد دارم اینم دو استادیه
امتحان اون یکی استادو خراب کردم
لذا تو این یکی باید خوب عمل کنم
واس همین میخوام جزوه بخرم
ولی چون اندازه همون جزوه پول دارم
شک دارم
خلاصه موندم ولی هر چه زودتر باید تصمیم بگیرم چون هر چه زودتر باید شروع کنم خوندنشو
پیام فرستنده پیامت دریافت شد
اوکیه
منم واست آرزوی موفقیت و شادی دارم
شب ۲.۵ خوابیدم صبحم ۶ بیدار شدم
الان نه میتونم بخوابم
نه میتونم بیدار بمونم
بین خواب و بیداری گیر کردم
سلام عرض میکنم خدمت حضار محترم
اجازه بدید یه آپدیت بدم
امروز امتحان آناتومی گوارش رو هم دادم
از آخرین باری که اینجا بودم اینگونه بود که امتحان تئوری فوقانی رو داده بودم
از اون موقع تا الان
امتحان تئوری تحتانی
عملی فوقانی
و امروز هم تئوری دو بخش گوارش
همه رو گند زدم
علی رغم تلاش زیاد
تئوری تحتانی که فاجعه بود
عملی فوقانی از اون فاجعه تر
یه عضله رو درست تشخیص داده بودم بعد شک کردم یه چیز دیگه نوشتم البته هنوزم کسی جواب درستو نمیدونه من اکتنسور پلی سیس لونگوس نوشته بودم بعد عوض کردم ایندیسیس نوشتم (اولی واس انگشت شسته دومی اشاره )
یه عضله رم تو ذهنم شک کردم که فلکسور دیجی توروم سوپرفیشیال باشه ولی انقددددد نامشخص بود مولاژ دستم نرف به نوشتن ننوشتم مث احمقا (یه عضله س واس خم کردن انگشتا)
استخوانم انقدددد نامفهوم داده بود و من انقددد نرفته بودم ریویو نتونستم چیزی بنویسم
فقط دو تا عصب جسدو درست تشخیص دادم و نوشتم
راجع به امتحان امروز
آناتومی گوارش سه تا استاد داره که مجموعا میشه ۶ امتحان (۳ تا تئوری ۳ تا عملی)
که دو تا عملی مونده
واس امروز امتحان یکی از اساتید به شدت سخت بود و تقریبا نصف بیشتر سوالا از رفرنس بود
اون یکی استادم که امتحانشو چند وقت پیش دادیم خیلی سخت بود
خلاصه تو وضعیت بدی ام
تازه امتحانای گردن کلفت تری هم در پیشه
خدا به خیر بگذرونه
باید بگم روزی که از فوقانی برگشتم یه مقدار فاز افسردگی گرفتم
ولی تقریبا پذیرفتم که احتمال افتادنم هست
ولی خب فعلا عملی تحتانی مونده شاید اگه بتونم اونجا عملکرد خوبی داشته باشم پاس شم
واس ترم بعدم موند، مونده دیگه
منتهی درس فوق العاده سختیه
نمیدونم چجوری با درسای ترم بعدی هندلش کنم
پدرمو درمیاره
بسیار دلم شکست
فقط نوشتم که یادم نره
دفعه اول افسردگی سه ماهه گرفتم که غروب که میشد پنیک میکردم
دفعه دوم به محض اتفاق افتادن بالا آوردم و تا صبح نخوابیدم
دیشب هم که دفعه سوم بود دو سه ساعت گریه کردم و بعدش خوابیدم
و امروز باید واس امتحانم درس بخونم که دارم میخونم
(اضافه کنم که کدوم آدم احمقی امتحان به این سختی رو با یه امتحان دیگه همزمان میندازه؟ آفرین، نماینده ی احمق ما)
گمونم دارم قویتر میشم
و زندگی ...
فاکینگ زندگی ادامه داره...