وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

شاید یه روز...

راستشو بخوایین هر غلطی دارم‌میکنم که سمت آناتومی نرم که ۱۰ روز دیگه امتحانشو دارم 

جداً اینهمه جنون من واس درس خوندن یکهو کجا رفت؟

چجوری میخوام ۶ سال دووم بیارم؟

اونم نه درس اونجوری 

درسی که اگه بخوای درست و حسابی کار کنی باید بلد باشی 

هر برنامه ای هم که جانبیه و می ریزم به پول ختم میشه 

پولم که باید کار کنی

کارم که باید مهارت داشته باشی 

درنتیجه برمیگردیم سر نقطه اولیک لوپ باطل 

و اینکه فقط باید درس بخونم 

احتمالا چون تنها کاریه که میتونم بکنم 

بعد که خیلی عمیق به همه چیز فک میکنم به پوچی میرسم

نهیلیسم 

 بعد دوباره برمیگردیم به اینکه ۱۰ روز به امتحان مونده 

برو درس بخون 

دوستای درس خونی دارم البته، ولی متاسفانه تاثیری رو من نداره چون احتمالا از نظر آشنا و فامیل اونی که درس خونه منم 

من همون بچه درس خونی ام که پدر و مادر بچه های فامیل میزنن تو سرشون 

و حالا 

منو ببین! اگه تو جزو اونایی بودی که سرکوفت میخوردی 

بنظرم دو تا چیز باعث شد من درس بخونم

یک) کار دیگه ای نمیتونستم بکنم که مهم ترین دلیلشه و امکانات دیگه ای که بقیه بای دیفالت داشتن من تصور می‌کردم که باید درس بخونم که بعدش بتونم کار کنم که بعدش بتونم اون کارارو بکنم

دو) گاهی وقتا، لحظاتی تو زندگیم بوده بگم نه، من از عهده ی هیچکاری برنمیام پس تنها چیزی که باید انجامش بدم درس خوندنه، یه مثال ساده بگم

مادربزرگم همیشه بهم می‌خندید وقتی سعی می‌کردم کاری واسش انجام بدم، مثلا پنجره بشور و بساب و ...نمیدونم دقیقا یادم نیس 

ولی کارای منزل 

 و اون موقع من فقط ۸_۹ سالم بود ولی همین باعث می‌شد فک کنم من هیچکاری رو نمیتونم درست انجام بدم پس درس بخونم و خب درس خوندنم تا ۱۶_۱۷ سالگی خیلی خوب بودم بعدش درگیر موزیک و اینجور چیزا شدم و دو سال آخرم تقریبا مثل قبل نبود بعدشم که پشت کنکور بودم و...وقتی دیگه توانی واس جنگیدن واسم نمونده بود رفتم دانشگاه 

پس ببین 

من درس نخوندم چون دوسش داشتم 

درس خوندم چون مجبور بودم 

و الان دقیقا این موضوع فهمیدم 

و خب متاسفانه دیره 

چون ۲۷ سالمه 

هیچکار دیگه ای بلد نیستم 

و موقعیتی که دارم خوشحالم نمیکنه 

و هیچ راهی ندارم جز اینکه ادامه بدم 

از طرفی احساس میکنم الان دقیقا به نقطه ای رسیدم که درک و شعورم واقعا نسبت به اطرافم بیشتر شده 

نمیتونم بی تفاوت باشم نسبت به آنچه در اطرافم در گذره و این تصمیم گیری رو در مورد همه چیز برام سخت تر میکنه

کاش یکی بود می‌فهمید من چی میگم 

حلقه های ۲۰ الی ۴۰ قیراطی

منتظر قسمت جدید سریالم

چنبره زدم تو چنل ولی خبری نیس 

بچه ها فک کنم از صبح ۵۰۰ تا پیام فرستادن همشم راجع به اینکه امتحانا تیر برگزار شه یا شهریور  

۵_۶ تا بحث این مدلی ام در طول ترم داشتیم

مثلا اینکه فیزیو خون اسفند قبل از سال نو باشه یا بعدش

که با چاپلوسی بعضیا افتاد بعدش 

یا اسکلتی فوقانی رو کنسل کردن 

بعد تاریخ نمونده بود باید فوقانی و تحتانی رو باهم امتحان می‌دادیم 

یه مدت مدیدی ام دنبال این بودن جدا کنن

که کردن

ولی خب اتفاقات اخیر همشو تغییر داد 

و الان نه تاریخ شروع امتحانا مشخصه نه اصلا برنامه و ترتیبش 

ترم بالایی هایی ام هستن که با من و علوم پایه دارن و با شهریور مخالفن

خلاصه خر تو خریه که بیا و ببین 

تصمیم گرفتم اکانت اینستامو پاک کنم 

اون اکانتی که با اسم و فامیلم هستم 

وقتی نمیتونم چیزی که دوس دارم یه اشتراک بذارم به چه دردی میخوره آخه 

هیییچ استوری ای ام نذاشتم مگر بخاطر یه نفر که همه به جز خودش هاید بودن ولی گمون نکنم توجهی جلب کرده باشه 

گمون که چه عرض کنم تقریبا مطمئنم 

باید بیشتر بهش فک کنم ولی الان بیشتر دلم میخواد پاکش کنم تا اینکه داشته باشمش 

بعد میدونین داشتم به چی فک میکردم 

معروفیت بلاگرا و سلبریتیا

اگه یه روز دلم میخواست معروف شم (کیه که نخواد) 

دوس داشتم از جنس بازیگرا باشه تا بلاگرا 

اینکه کارت باشه نه اینکه مث بلاگرا با زندگی شخصیت توجه جلب کنی

ولی وقتی شغلته ، بازیگری یا خواننده ای یا هر چی 

بهتره و خوشایند تره 

فک کنم از فردا باید به صورت جدی درس بخونم 

چون به دردسر میفتم درغیر اینصورت 

هیچی 

همینا دیگه

این روزام اینجوری داره سپری میشه 


تین اِیج و رویاهاش

داشتم تو اینستا میچرخیدم 

دیدم اون یارو روان شناس معروفه ویسشو گذاشتن رو عکسای اعضای بی تی اس (یه گروه خواننده کُره ایه که تقریبا معروفترین گروه پسرونه س)

اعضا همه ۴۰_۵۰ میلیون فالوور

میگف یه دختری اومد پیشم و گف من هر کاری میکنم به اینا برسم 

من باید کره ای بخونم و برم کره

دیپلمو گرفت و کره ای خوند و الانم مترجمه تو شرکت صادرات واردات 

اینکه درسته یا نه واقعا مهم نیس

ولی شاید باورتون نشه منم وقتی ۱۷_۱۶ سالم بود عاشق یه گروه کره ای شدم  بی تی اس نبود ولی 

از همون موقع دیگه آمار این خواننده ها و بازیگرارو پیگیری میکردم ولی خیلی وقفه ایجاد شد دیگه بعدش

بعدشم به تاریخ پیوست 

ولی یادمه یکی از اعضا همیشه میگف خوب درساتونو بخونین 

و من واقعا گوش میکردم 

واقعا درس میخوندم 

البته کلا درس خون بودم ولی وقتی اون میگف و من گوش میکردم حس خوبی میداد بهم  

کلا خواستم بگم اگه نوجوون دارین و این مدلی عاشق این خواننده ها و بازیگرا میشه چیز بدی نیس و واقعا لازم نیس مسخره ش کنین (منو البته خیلی مسخره میکردن )

بعضی وقتا مسیر زندگیو روشن میکنه 

 اون موقع ها مث الان مُد نبود

خلاف بود یه جورایی 

پ.ن: منم بخاطر این علاقه رفتم کره ای یاد بگیرم یه مقدارم یاد گرفتم و یه دستی ام به زبان چینی زدم ولی هیچکدومو ادامه ندادم چون مث این دختره تا این حد عاشق نبودم 

شاید اگه بودم الان کُره یا چین بودم 

فک کنم اگه انقد عاشق بودم  حتما کُره بودم 

چون اگه نخم به یه چیزی گیر کنه ولش نمیکنم 

دیگه خلاصه

به کجا چنین شتابان؟!؟

رابطه جنسی تو سن پایین فک کنم اصلا قبل از اینکه کسی خواسته باشه من نظرمو بگم در بطن جامعه جریان داره 

بدون ثبت و ازدواج هم احتمالا بین بخش زیادی در جریانه 

حقیقتا من با خیلی از جریان‌هایی که خلاف نظر بزرگترهاست مشکلی ندارم راستش 

واقعا مشکلی ندارما 

درسته ممکنه تو ذهنم از لحاظ فنی بهش فک کنم و بگم غلطه ولی وقتی یه نفر تصمیم گرفته اینکارو بکنه خب بکنه احتمالا از نظر اون از لحاظ فنی مشکلی نداره 

مثلا من با همجنسگراها یا ترنس ها هیچ مشکلی ندارم 

یا پسری که لاک میزنه

یا یکی که خیلی تتو داره 

یا رابطه جنسی خارج از چارچوب 

ولی خب خودم هرگز تو موقعیتی نبودم که بخوام با کسی باشم و حس کنم اوکی انقد این آدم می ارزه که بخوام همچین چیزی رو باهاش انجام بدم 

و هیچوقتم نگاهم این نبوده که رابطه داشته باشم صرفا 

فک کنم خیلی از زن ها اینجوری ان حداقل اینورا 

برعکس آقایون که صرف رابطه هم چیز بدی نیس از نظرشون بدون پیش زمینه یا اتفاقات بعدش

ولی اگه کیس منو بخواییم بررسی کنیم 

نمیخوام راستش زیاد جزئیات بدم ولی خب همچین کم سنم نیس و ۲۵ سالشه 

ولی خب آخه با 'کی' میخواد رابطه جنسی داشته باشه! 

اینجا اینکه کی باشه خیلی واس من مهم تره تا اینکه بخواد رابطه داشته باشه 

من نمیدونم شاید یه مقداری مذهبی بنظر بیاد یا شاید واقعا باشم ولی حتی با فیزیکال تاچم مشکل دارم 

واقعا صرفا دوس ندارم 

ولی خب اوشون انگار رابطه هم واسش اوکیه 

بهرحال بگذریم 

نصیحتم که 

بارها غیرمستقیم تذکر دادم که مسائل بهداشتی خیلی مهمه 

با کل قضیه که مشکل دارم ولی لااقل اگه انجام‌میده حتما یه سری چیزا باید رعایت شه ولی خب غیرمستقیم بوده و اصلا قبل از قضیه پیدا شدن کاندوم و فلان و ...

بچه های الان والا از ما خیلی باهوش ترن و خیلی ....اینجوری که بتونه چیزی که هست و چیزی که میخواد رو بگه 

مثلا من هموسکشوالم 

من رابطه یه شبه داشتم

من فلانم

بعلاوه گاهی فک میکنم واقعا من مشکلی ندارم ولی ما خیلی از این لحاظ با غرب متفاوتیم 

تو خود آمریکام این افراد خیلی اذیت و تمسخر میشن اینجا که دیگه خاورمیانه س 

خلاصه که اینجوری

از هر دری سخنی

خوشم میاد خیلی زود از یه چیزی به یه چیز دیگه میپرم

بعضی وقتا با خودم‌میگفتم آخه کدوم احمقی اخبار سلبریتیارو دنبال کنه

الان خودم یه پیج تو اینستا فالو کردم که جزو احمقا شدم

آخه به من چه که عروس دیوید بکهام با خونواده شوهرش اختلاف داره شایدم خود بروکلین و تو جشنا حاضر نمیشه و با اینکه دیوید و ویکتوریا همیشه سعی کردن چنین چیزایی حتی اگه وجود داره درز پیدا نکنه چون خیلی واسشون مهمه و یه جورایی جزو سلطنت بریتانیا محسوب میشن و مورد توجهن 

یا دیشب خونه برد پیت دزد زده 

یا اینکه زن کانیه وست از شوهرش پول میگیره تا اون لباسای شدیدا لختی رو بپوشه واقعا فاز کانیه چیه؟ آیا از یک بیماری روانی رنج میبره؟ خب زن خودته دیگه هر وقت بخوای پیشته هر چی ام بخوای احتمالا تو خونه میپوشه چرا باید بهش پول بدی که جلو دوربینا لخت باشه

عجیبه واقعا 

اینم از عقل غرب 

حیف اونهمه پول و امکانات 

برگردیم به خودم 

البته که یه متده برای دور شدن از اطراف دنبال کردن این شر و ور ها

ظرفیت دنبال  و تحلیل کردن جهان سیاسی و اجتماعی  اطرافم پر شده نمیکِشم دیگه 

هر چند تصمیم گرفتم یه کار دیگه بکنم تا اینکه روزانه ۸ ساعت تو این گوشی لامصب بچرخم

حالا همه چی به جهنم

مُردم از بس بسته اینترنت خریدم 

هنوز خبری از تاریخ امتحانات نیس و همچنان در خُماری به سر می‌بریم 

شما چ خبر؟