من یه بار احساس دوست داشتنو تجربه کردم
دوست داشته شدنو البته نه
و تقریبا میدونم اگه کسیو دوس داشته باشم چجوری ام
فرقی با بقیه موارد نداره مگر اینکه دوس دارم بهم نزدیک شه
یعنی اون دیواری که دور خودم چیدمو دیگه حس نمیکنم
بدمنمیاد اگه ازم سوالای جزئی بپرسه
تو دلمنمیگم به تو چه
ولی خب فقط یه بار اتفاق افتاده و اون آدم دیگه وجود نداره تو زندگیم
واس همین نمیتونم به دیگران اجازه بدم خیلی بهم نزدیک شن
چون اون دیوار هست
ولی از طرفی بهم فشار میارن که دیگه وقتشه ازدواج کنی
داره دیر میشه
واس بچه دار شدن دیر میشه و فلان
الان نمیدونم دقیقا چه کاری باید انجام بدم و تصمیم درست چیه
بعد یکیم هست که حوصله داشتم راجع بهش مینویسم ولی اینجوریه که هر وقت بخوام میتونم بهش پیامبدم و اون جواب میده
و همون موقع هم که حرف میزدیم چند باری گف همدیگه رو ببینیم ولی من نرفتم
الانم تو دانشگاه میبینمش مثلا امروزم دیدمش ولی اون منو نمیشناسه
حتی نمیتونه تصور کنه که الان دانشجوی اونجام
ولی حس میکنم علاقه ای بهم نداره
اصلا پسر علاقمند اونجوری رفتار نمیکنه نه که بد باشه ولی علاقه ای هم نداره
از طرفی با خودممیگم منم دیگه ممکن نیس کسیو دوس داشته باشم پس بهتره با یه ادم رندوم که اومد تو زندگیم یا با همینا که سیچیویشن شیپ دارم برم تو رابطه شاید به ازدواج هم ختم شد و این فشار روانی تموم شد
مگه همه کسایی که ازدواج کردن عاشق شدن؟ یا حتی دوس داشتن طرفو؟ نه معلومه که نه
صددرصد نه
واقعا روزها خیلی سریع میگذرن
خواستم یه چیزی بنویسم چشمم خورد به تاریخ
امروز یک خرداده
گفتم ببینم خرداد پارسال دغدغه هام چیا بودن
که دیدم ازدواج دخترخاله و عشق قدیمی و امتحانای نهایی بوده
امروز که تقریبا یکسال از اون روزا میگذره دغدغه م چیه؟
امتحانات دانشگاه
کنترل از دستم در رفته
کنترل همه چی
کنترل احساساتم، درس خوندنم و زندگیم
وقتی میبینم همکلاسیام انقد خوب همه چی رو اداره میکنن و درس میخونن و امتحاناشونو میدن یکم بهشون حسودیم میشه
و از خودم میپرسم چرا اینجوری شدم؟
چرا ذهنم مدیریت این اوضاعو به دست نمیگیره و همش داره فرار میکنه؟
چم شده؟
البته یه مدتی بود که درگیر کارای اداری دانشگاه بودم و بهم گفتن خرده شیشه داری
یه استادم پشت سرم گفته از ترس رفته درسو حذف کرده
یه مقدار رو مخم بوده این چیزا
ولی واقعا انقد مهمه که دیگه نتونم درست تمرکز کنم؟
خیلی داره کِش میاد
البته یه چیز دیگه ای ام که هست اینه که وقتی حتی سعی میکنم عالی باشمم عالی نیستم و این باعث ناامیدیم میشه
مثلا فک میکنم واس یه امتحان عالی درس خوندم و وقتی همکلاسیامو میبینم که واو به واو همه چیو حفظ کردن انگار یه سطل آب یخ میریزن رو سرم و یه آلارم تو مغزم شروع میکنه به بییییب بیییبببب بییبببب که تواناییم از اونا کمتره
همش میرم اینستا و چرت و پرت میبینم
یا آهنگ گوش میدم
یا میرم یوتیوب و چرت و پرت میبینم
وقتی جزوه رو باز میکنم نمیتونم تمرکز کنم
وقتی درس میخونم بعضی جاها رو جا میندازم و حتی اینو نمیفهمم بعد امتحان میفهمم که فلان قسمتو ندیدم
فک کنم اولین باره تو زندگیم که دچار همچین حالتی میشم
چون حتی وقتی چرت و پرتای فرهنگیانم میخوندم این مدلی نبودم
اولش خواستم بنویسم یه مقداری حالم خوب نیست
ولی حقیقتش اصلا حالم خوب نیست
من کلا اینجوری ام که اذیت و آزار بقیه رو تحمل میکنم بعد یهو میزنه بیرون
وقتی صبرم لبریز شد
وقتی دیگه کارد به استخونم رسید
از تقریبا دو هفته آخر شهریور تا همین الان
خیلی حرف شنیدم
خیلی تیکه انداختن بهم
خیلی تحت فشاز قرار گرفتم
خیلی هیچکس منو نشنید
ندید
نفهمید
حتی "سعی" نکرد که بفهمه
و الان زده بیرون
الان تحمل هیچکسو ندارم
گریه م میگیره همش
نمیدونم چجوری با این دوستمم قطع رابطه کنم
هیچ درکی از وضعیت من نداره و منم طبیعتا نمیتونم درکش کنم
خیلی شرایطش خوبه
خدا حال کرده اینجوری زندگی اونم بسازه
ولی مگه نه اینکه شرط داشتن یک رابطه عمیق درک متقابله
الان ولی روم نمیشه
اون روز مستقیم بهش گفتم در قالب خنده
منظورمو نگرف
از طرفی کل همکلاسیام منو با این دوستم دیدن
الان اگه با هم حرف نزنیم خیلی تابلوئه
اح
سلاااام بعد از مدتها
این بازدیدای بلاگ اسکای چرا درست نمیشه؟
بچه ها کراش دانشگام رل زد
هعی م جلوی من سبز میشه با دختره
یعنی انتظار داشتم با هر کسییی باشه ها ولی این یکی نه
غافلگیرم کرد
گمان میکردم خیلی ناراحت بشم ولی اونقدرام ناراحت نشدم خیلی برام عجیبه
فک کنم هر چقد ادم بزرگتر میشه احساسات کم رنگ تر میشن
راستی امروز روز معلمه
ببینم محض رضای خدا یه کدوم از ادمایی که میشناسنم بهم تبریک میگن یا نه
امروز روز کنکورم هس
کلا روز مهمیه انگار
روز خیلی مهمتری میشد اگه امتحان اناتومی فردارو کنسل نمیکردن مافیای کلاس
هیچی دیگه
برم یکم درس بخونم که چهارشنبه یه امتحان دیگه دارم
شما چه خبر؟
راستی وبلاگاتونو میخونما اما خاموش ...
امروز با روپوش پریدم تو سرویس
چون وقت نداشتم عوض کنم و باید اسنپ میگرفتم
و برای اولین بار با روپوش تو خیابون تردد کردم
البته که اصولا درست نیس چون الودگیای ازمایشگاهو نباید ببری خارج
الودگیای خارجم نباید ببری داخل
راستی مرسی واس پیام و ادرس وب
خودش میدونه کیو میگم