وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

۹ ساله پروفایلشو عوض نمیکنه من حتی یه عکس جدید ازش ببینم

سلاام 

امیدوارم حالتون خوب باشه

من دورادور وبلاگ همه رو میخونم و کم و بیش خبر دارم در چه حالین اما نمیدونم چرا چیزی نمینویسم 

هیچ جا

بعضی وقتام فرت و فرت اینور اونور کامنت میذارم

منم خوبم خداروشکر 

از اینکه کامنت گذاشتینم خیلی (نمیدونم واقعا بگم چقدر)خوشحال شدم

اما واس چی اومدم اینجا

اومدم ازسوال بزرگی که سالهاست تو ذهنم رژه میره بنویسم

وقتی تنشی تو زندگی شخصی خودم اتفاق میفته یا ابعاد خیلی بزرگتر

مثلا جنگی که ۱۲ روز بود منو تبدیل به یه آدم دیگه کرده بود یادم میفته

شروع میکنم به مقایسه زندگی خودمون و کسایی که مثلا تو کشورای اروپایی و آمریکایی زندگی میکنن

کلا از آسیا پا فراتر بذارین

هر چند بعضی کشورا مث کره و ژاپن و اخیرا کشورای عربی هم دارن رنگ و بوی همونجارو میگیرن

بعد از اونور 

افغانستان و پاکستان و هنددد 

و در میانه هم میشه خودمونو مثال زد 

خییلییی واقعااا خییلییی از چیزایی که ما زور میزنیم به دست بیاریم با کار کردن و از خود گذشتگی و تلاش 

اونا به راحتی به دست میارن قطعا اونام تلاش میکنن ولی شدتش خیلی فرق داره 

وگرنه مام میدونیم اونجام مثلا گدا داره 

ولی حتی از زندگی مهاجرام اینو متوجه شدم، میرن اونجا یکی دو سال اول خیلی بهشون سخت میگذره طبیعی هم هس خب مهاجره ولی بعدش خونه و ماشین و کار با درآمد خوب دارن حتی اگه کارگری باشه هم از اینجا اوضاع بهتر بنظر میرسه 

و بعد واس خوشحال بودن شروع میکنن به تغییر، دوستای جدید پیدا میکنن، خیلی مسافرت میزن کشورای اروپایی و غیره، غذاهای جدید، پوشش جدید، چالش های جدید 

دقیقا خواسته هاشون مث اونا میشه چون دیگه خونه و ماشین و کارو دارن

ولی ما همش فکر اینیم اینارو به دست بیاریم  یا بهترش کنیم اگه تونستیم مسافرتم بریم 

بعد کلا شروع میکنم به مقایسه که آی من تا این سن اینجوری زندگی کردم

همش حسرت اینو داشتم اکیپی برم بیرون از ۱۸ سالگی تو دلم مونده بود  

و رفتم

منی که به زور نمیرم بیرون

وسط جنگ رفتم بیرون دور دور 

با دو سه تا از دخترای دانشگاه

خیلیم دخترای خوبی انا

خداروشکر این دانشگاه مث اون یکی نیس 

یکیشون اصن دامپزشکه اومده پزشکی بخونه 

اون دوتای دیگه ولی کم سنن ۲۰_ ۲۱ سالشونه

ولی واقعا بهم خوش نمیگذره نمیدونم چرا

ولی تو همون دانشگاه وقتی با  یکی از دوستام که بیشتر هم فازیم و مثلا راجع به سکانس دوم قسمت پنجم فلان سریال یا فیلم حرف میزنم بیشتر بهم خوش میگذره شاید چرت بنظر بیاد 

ولی احساس میکنم این موضوع در مورد بقیه چیزام صادقه

مثلا اینکه دیروزاستوری  اون همکلاسی ادایی مو دیدم که عروسیش بود ۴.۴.۴  خب کههه چیییی عاخهههه 

چون تاریخش اینجوریه مثلا که چی؟ 

چیو تغییر میده؟

اینکه داری تو فاکیگ میدل ایست واس زندگی چون میکَنی؟

خلاصه که بدفازم کرده باز این چیزا

در همین حال اینهمه امتحانمم عقب افتاد و عملا دیگه تابستونی درکار نیس 

یه سریام رفتن ترم تابستونی برداشتن!

یه اشنای پزشک داریم یکی از دختراش نخبه بود رف امریکا 

اون یکی دخترش یکی دو سال فک کنم از من کوچیکتره 

چند سال پشت کنکور بود بعد من که میرفتم مطبش میپرسیدم چه خبر

چون خودمم دقیقا همونجوری بودم حتی بعدش که رفتم فرهنگیانم سه سال اول عملا همه چی واسم تموم شده بود و صرفا میپرسیدم تا بفهمم قبول شده و تو دلم بگم خوبه بالاخره یکیمون رسید

بعد باباش میگف هی بهش میگم برو المان پزشکی بخون میگه نه 

هر وقت یادم میاد روانی میشم 

یه همکلاسی ام دارم که قرار بوده بره اتریش و نرفته 

چراااااااا خبببببب

تازه اینا موقعیتشون خیلی خوب بود چون پشتوانه مالی خفنی داشتن

البته الان که فکرشو میکنم‌ پزشکی خوندنم.....نمیدونم 

فک کنم نباید فعلا نظر بدم 

من نمیدونم بقیه بچه ها وضعیتو نمیبینن یا خودشونو زدن به خریت

هر چند منی که حالا دارم توجه میکنم مگه چیکار میتونم بکنم

انصراف بدم 

فک کنم از خونه اخراج بشم حتی اگه به زبون بیارمش

راستش خودمم دارم از خودم اخراج میشم نمیدونم واقعا باید کرد

دور سوم

شمام با اینکه از ظاهر طرف قضاوت کنن، مدل لباساش، مدل ریشش مخالفین؟ یا به مادر بدبختش فحش بدن؟ 

یا وقتی یکی از یه چیزی ناراحته و اعتراض داره بگه خواهر مادرتو گاییدم؟

چرا توییتر اینجوریه؟

بابا مگه خودتون نمیگین زن ستیز نباشیم

چند روز پیش دهن اون یارو که تو عشق ابدی بود سیاوش

سرویس کردین که زن ستیزی 

که دست بلند کردی رو اون یکی شرکت کننده که زنه

الانم که یکی دیگه یه غلطی کرده به مادرش فحش میدن

عجیبین بخدا 

بعد میگین فلان و بهمان

چرا هیچی درست نمیشه 

خب معلومه که درست نمیشه

درست بشه عجیبه 

خیلیا هم چنین عقاید مذهبی تندی دارن

اها

یه عده م شروع کردن میگن طرف دهاتیه 

چون دهاتیه اینجوری کرده

خب خاکبرسرتون با این تحلیلاتون

ادامه ماجرای کا....م

پست قبلی دو تا کامنت داشت از خواننده های فک کنم همیشگی

در واقع عنوان ربطی به محتوا نداشت

ولی من همیشه عنوان بی ربط به محتوا مینویسم که هیجانش بیشتر باشه واس خواننده و البته عنوان هم یا اتفاقیه که افتاده یا احساس واقعیمه

هیچوقت نمیشه احساس پدر یا مادر رو نسبت به فرزند درک کرد مگر وقتیکه خودت پدر یا مادر باشی یا حس مشابهی داشته باشی

مثلا من دوران نوجوونیم زیاد پیجای روان شناسی دنبال میکردم

و گاها مادر یا پدری از پیدا کردن دستمال کاغذی مصرف شده واس اون کارا اظهار نگرانی‌میکرد

یا مثلا کاندوم

یا فیلمای مثبت هجده

یا اصلا گرایش به هم جنس 

و از روان شناس اون پیج درخواست کمک میکرد

ولی وقتی از بیرون نظاره میکنی یه چیزیو

یه مرحله مهم ایگنور میشه بعضا 

مواجهه 

اینکه ادم انتخاب کنه خب

چه واکنشی نشون بدم

الان تو جیب یه نفر من نسبت بهش حس مادری دارم کاندوم پیدا شده 

و دو روزه که به بهانه امتحان داشتن وعده صحبت میدم بهش

و میگم راجع به اتفاقی که افتاده باید صحبت کنیم

امتحان که واقعا داشتم و فکرم درگیر بود

اما در کنارش

دارم به این فک میکنم که اصلا چی بگم؟

چجوری باید بگم؟

بگم نباید به رابطه جنسی قبل ازدواج حتی فکر کنی؟

چون خطرناکه جدای از هر آیین و مذهبی

چون کسی که باهات سکس میکنه که ادم تو نیست

چون من میدونم که تو نه کسیو دوس داشتی، نه داری

لذا موقعیت پیچیده ایه 

ببخشید بی پرده نوشتم

از وقتی رفتم دانشگاه جدید

ابعاد جدیدی از شخصیتم داره بروز پیدا میکنه

احتمالا چند وقت دیگه صریحا هم بتونم راجع به این چیزا حتی حضوری صحبت کنم 

پیدا شدن کاندوم در جیب یکی که نباید کاندوم داشته باشه

قبل امتحان به پاس شدن فک میکنم

بعد امتحان واس هر سوالی که غلط زدم حرص میخورم

بخصوص اینکه شک داشتم و غلطو زدم

یا عوض کردم گزینه رو

کاش استادش شیفت بده 

سختترین امتحانی بود که تا اینجا داشتم

پاتولوژی آماس 

الان خیلی سر کلاسا واس مثبت گرفتن تلاش میکنم

فقط یه مشکلی که دارم میترسم جواب بدم غلط باشه ضایع شم

وگرنه تا حالا هر چی که نه

۹۰ درصد هر چیزی که زیر لب زمزمه کردم درست بوده

امیدوارم از این بعد شجاع تر باشم

واقعا با ۲۷ سال سن زشت نیس همچین دغدغه ای؟

هیچی دیه

همین

شما چ خبر؟

گفتم یه نفر همیشه هست

اونم دیگه نیست

عاغا اصن چیه افتاده تو ذهن من

گور بابای نظر بقیه که من کی شوهر میکنم 

بشینم درسمو بخونم عههه