کی به جای اپید خوندن اومده اینجا تا از سریال بنویسه؟
آفرین
وبلاگ نویس قهارتون
این دومین سریالیه که رفته رو مخم
اولیش همونی بود که دو نفر با هم آشنا میشن
یکیشون بیشتر به اون یکی علاقه داره
دلیلشم اینه که طرف دیگه درگیر رابطه ی گذشتشه و هنوز مووآن نکرده
خلاصه اینا یه روز دعواشون میشه و علاقمند بیشتر بدلکار بود میره سر صحنه و از صخره پرت میشه پایین چون طنابی که به پیرهنش وصله پاره میشه
و از اینجا به بعد طرف کمتر علاقمند تازه میفهمه چقد اونو دوس داشت ولی دیگه دیره
خلاصه یه عذابی میکشه که بیا و ببین
تا اینکه دو سه سال بعد میفهمه شاید نمرده باشه یعنی
روحش به جسم یکی دیگه منتقل شده بود یعنی الان ما یکیو داریم روحش همون آدم ولی ظاهرش یه آدم دیگه
اینا به یه طریقی با هم برخورد دارن و بعد از یکسری ماجرا بالخره اعتراف میکنه که آره من همونم
تمام مدت ما همون بازیگر قبلی رو داشتیم فقط وقتی آینه رو نگاه میکرد یکی دیگه بود
طرف کمتر علاقمند میگه غلط کردم و دوسِت دارم و فلان
اونم میگه باشه بابا منم که خودت میدونی دوسِت داشتم
ولی الان این جسم مال من نیست نمیتونم اینجوری ادامه بدم
همینجوری درگیر بودن که یه روز جنازه ش پیدا میشه
و اون جاست که باید تصمیم بگیره بمونه یا بره
و چون عشق طرف بهش ثابت میشه بخاطر اون می مونه و حاضر میشه با همون جسم به زندگی ادامه بده
این یکی اینجوریه که
یه بازیگر معروف همیشه یه طرفدار وفادار داشته (وقتی پولداری حتی طرفداری کردنتم باکلاسه)
خلاصه این هر جا این بازی میکرده هواشو داشته تو هر مناسبت و موفقیتی هم واسش کادو میفرسته تا اینکه یه شب
بازیگر معروف میره هتل و میبینه پارتنرش با دوست صمیمیش دارن بهش خیانت میکنن دعواشون میشه بازیگر معروف پرت میشه پایین
این بیدار میشه میبینه زنده شده ولی برگشته به ۱۰ سال پیش شایدم بیشتر
و اونجا تو زندگی دومش با این طرفداره برخورد میکنه و بهش اعتماد میکنه و بعدش اینا با هم میرن تو رابطه
خیلیم همدیگه رو دوس دارن
یه ماجراهایی که پیش میاد و این تو مسیر بازیگر شدن خیلی کمکش میکنه حتی تو همین زندگی دوم
ولی این دفعه دیگه طرفدارش نیس کسیه که عاشقشه
ولی این وسط یه بازیگر دیگه هست که حسودیش میشه نمیخواد این بچه معروف بشه میره اون طرفدارو گیر میندازه به اینم زنگ میزنه
و اینا با هم درگیر میشن و
....
به نظر من یکی از بزرگترین شانسهایی که انسان میتونه تو زندگیش بیاره داشتن مادری سالم، شاد و سرزندهست چون اینجوری احتمال اینکه زندگی شادی تجربه کنه بیشتر میشه، اما اگه مادری نگران، پر اضطراب و ناراضی داشته باشه اونوقت باید تنهایی یاد بگیره که چطور زندگی رو برای خودش شاد کنه.
»روانشناسِ روانی
از توییتر
بله منم با این موضوع موافقم اما در شرایط نرمال داشتن مادری شاد و سرزنده نیازمند پدری حامی و عاشقه
یعنی در واقع پدر شما که شوهر مامانتون باشه باید به مامی توجه کنه
گفتم شرایط نرمال چون روابط انسانی همونقد که انسان پیچیده س نه
دو برابرش پیچیده تره چون بین دو تا موجود پیچیده س
و مث این فلسفه که میگه کل، مجموع اجزا نیس بلکه ارتباط اجزا رو هم شامل میشه
رابطه بین دو نفر هم دقیقا همینه جمع دو تا نیس بلکه یه جز سومی هم هس که وقتی این دو تا آدم تو رابطه ن به وجود میاد
حالا اگه همچنان ساده و از دور بنگریم من نظرم همینه (عاری از خیانت و غنی از تعهد همراه با جریان مقداری علاقه که میتونه عشق یا وابستگی یا دلبستگی باشه ) بهرحال یه زن به توجه یه مرد نیاز داره تا بتونه زن باشه
این اصلا ربطی به بحث استقلال و عدم مالکیت مرد نسبت به زن و اینا نداره
اینارو بریزین دور
امروز باید اپیدو تموم کنم و اصلا حوصله ندارم
خدایا منو از این باتلاق نجات بده
خواهش میکنم
هیچکس جز تو نمیتونه به من کمک کنه
واقعا حل شرایط موجود از توانایی من خارجه
خودت یه جوری درستش کن
البته اضافه کنم این همه عشق به دریا قطعا از دور پایداره
دیگه بچه ها نزدیک سی سالمه ها
بو نم دریا احتمالا میپاچه تو سر و صورتت
منم از هر بویی بدم میاد
حتی بوی خوب هم زیادیش اذیتم میکنه
پرده ها سفیدن
انقد شسته شدن که نازک تر از چیزی شدن که باید باشن
ولی جنسشون انقد خوب هست که هنوزم بشه استفاده کرد (شایدم از رو اجبار باید استفاده کرد) چاره دیگه ای هم هست؟
وقتی یه نمه باد میاد و درم بازه تکون میخورن
چین چین طوری
مث موجای دریا
یاد دریایی افتادم که هیچوقت از نزدیک ندیدم
متاسفانه فهمیدم نوکلئیک اسیدم جزو مباحث امتحانه و من این دو سه روزه گیر داده بودم به لیپوپروتئین و لیپوژنز
حالا اسید آمینه رم گذاشته بودم کنار گفتم اگه به بقیه مباحث رسیدم و فرصت شد میخونمش
اپیدم استاد منبع فرستاده فهمیدم خیلی با اون چیزی که من خوندم متفاوته
فردا باید اپیدو از منبع استاد شروع کنم
سریالمم دیدم بسیار زیبا بود و قسمت هیجان انگیزی بود چون هر تیکه ش یه حقیقت جدید آشکار شد و منم مث شخصیت اول داستان شوکه شدم
امیدوارم اگه این وبلاگ باقی موند و چند سال دیگه یهو گذری سری به این پست زدم سریال یادم باشه
بذا یه نشونه بذارم
واس انتقام رفت سمت طرف
انتقام از طرف؟ نه از کسی که دوس داشت و الان با طرف بود
چند وقت بعد متوجه شد خودش به طرف دل باخته
و طرف هم به او
با هم رفتن تو رابطه
و یهو اکس طرف برگشت
و داره جوری میچینه که رابطه این دو تا خراب شده
و تا الان که بنظر موفق شده
+مهم نیس تو چیکار میکنی، بهرحال من دوسِت دارم
+اگه بفهمی یه روز بهت دروغ گفتم چی؟
+من و تو هر دومون ....نمیتونم که اونجوری باهات حرف بزنم
+واسش یه جای جدید ساختم، قبلیه کوچیک بود ازش خوشت میاد؟