وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

ببین نباید ازش خوشم بیاد ولی داره خوشم میاد 

وقت بلاک کردنه 

احوال سینوسی

اگه بخاطر اتفاقی که چهارشنبه افتاد نبود فردا نمیرفتم مدرسه، میرفتم دانشگاه که کارای فارغ التحصیلیمو پیگیری کنم 

از بین اینهمه دانشجو کار ۱۱ تا گیر خورده که از قضا منم جزو این ۱۱ تام 

اصله حوصله فیلم و سریال ندارم 

و همه چی بی مزه بنظر میرسه 

یکم بخاطر فردا استرس دارم ولی دارم تمرین میکنم که کاملا ریلکس باشم یا حداقل ریلکس بنظر برسم که دریدگی اولیا بیشتر نشه ، احتمالا یکم چالش برانگیز باشه ولی هیچ راهی جز روبرو شدن باهاش ندارم 

آستانه تحملم خیلی پایین اومده و به زمین و زمان گیر میدم

استثنائا فردا رو باید خوب بازی کنم که زود به هم نریزم 

میخواستم به آقای مدیر پیام بدم در مورد دور زدن یک مورد ازش بپرسم 

بعد بنظرم زشت اومد 

گفتم حضوری بپرسم

الان که دارم بهش فک میکنم بنظرم حضوری ام زشته 

ولی با توجه به شناختی که نسبت به خودم دارم آخرش میپرسم میدونم

حالا یا حضوری یا مجازی 

نمیدونم چم شده

قاطی کردم 

دلم میخواست با یکی درد دل کنم

ولی طبق معمول تنهام 

راستی تا قبل از نوشتن این یادداشتا

دو سه دفعه تا جون داشتم گریه کردم 

دانشگاهم رید به اعصابم 

فعلا کارای تسویه حساب و ارسال مدارک و فارغ التحصیلیم کنکله

بچه ها من به دشمن به ظاهر دوستم شک کردم حقیقتش 

رفتار های pick meآنه  داره