وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

واهایییی

چقددد خوب بود 

من خاکبرسر شماره شو برنداشتم ترسیدم از تو همون برنامه مستقیم تماس گرفته بشه 

خاااااککک

البته برمی داشتمم اتفاق خاصی نمیفتاد ولی بازم 

راستی در مورد حذف کد رشته به شکر خوردن افتادم

در انتظار معجزه ای در راستای نتایج کنکور روزگار می‌گذرانم 

بوکیش

کتاب جدیدمون هم چاپ شد 

گمون نمیکنم به ترجمه این یکی برسم 

این دیگه قرار بود آخرین کتاب باشه

در واقع آخرین فعالیت این مدلیم

نه کتاب، نه مقاله دیگه 

همین الانش یه مقاله رو دستم مونده همایش پیدا نکردم بفرستم

ترکیبش مونده که اونم بفرستیم همایش 

یه کتابم که نصفش ترجمه شده نصف مربوط به من مونده 

دو تا همایشم در پیشه واس مقاله های جدید 

ولی قصد ندارم دیگه تو هیچکدوم همایشا شرکت کنم 

کتاب ولی افتاده گردنم نمیدونم چیکار کنم 

فک کن کی باید ترجمه میشد 

فک کنم اوایل ترم آخر دانشگاه اصلشو خریدیم 

اگه تو این دو روز ترجمه شد که شده

نشد پرونده شو میبندم 

دوست عزیزی که واس کمک به دانش آموز پیام دادین حقیقتش دانش آموز این مدلی زیاد داریم که کمک نیاز دارن ولی من واقعا فرصت برنامه ریزی واس کارای اینجوری ندارم

ولی خودم طبق قانون کلاس قرار شده اگه بچه ها به یه حد خوبی از عملکرد درسی برسن و حد نصابو که رو مقوای کلاس چسبوندیم پر کنن جایزه بگیرم 

و این پسرمون هم احتمالا جزو اولینا خواهد بود 

شما هم میتونین تو جایزه مشارکت کنین ، حتی اگه نظری دارین هم میتونین بگین راجع به اینکه چی باشه 

پری رخسار

هفته سوم هم به پایان رسید 

این هفته کلا آقای مدیر رو ندیدم 

یا یه روز اومد؟ فک کنم فقط یه روز دیدیمش 

خانم مدیرم نیومد چند روزی چون مریض بود 

یه روز اومد که اواسط قبل از ظهر رفت سرم زد

امروزم فک کنم یه ساعتی اومده بود البته من نرفتم دفتر اون زنگو

ولی دیدم تو حیاط داره با تلفن حرف میزنه 

یه فلش و یه سوت باید بخرم واس کلاس 

صدام کفاف نمیده واس حفظ نظم 

فلشم واس پروژکتور 

میگن نتایج ۲۰م میاد 

کاش امروز میومد 

امیدوارم حداقل همین ۲۰می باشه که میگن که میگن و باز عقب نیفته علاف شیم 

کارای فارغ التحصیلی م همچنان معلقه پول زور میخوان بگیرن، اینجور که بوش میاد ما هم باید این پول زورو پرداخت کنیم 

همچنان تو دفتر شوخیای بی نمک و مزخرف ادامه داره

نمیتونم جزئیاتو بگم ولی تمام مدت مجبورم لبخند بزنم

البته گاهی هم‌میخندم 

گاهی هم اصلا نمیفهمم چی میگن چون به زبون محلی چرت و پرت میگن 

وایی اگه نیمسال دوم قبول شده باشم چی؟

چجوری باز به رفتن به مدرسه ادامه بدم 

تمام  این روزارو به امید زود تموم شدن و موقت بودنش گذروندم 

امروز بهترین پسرم نیومده بود ، از اول صبح دلم واسش تنگ شده بود 

مامان‌بزرگش اومد گف مریضه 

چجوریه؟ ازش راضی ای 

گفتم خیلی پسر خوبیه 

گف باباش زندانه و مامانشم کارگره

و روزگار همچنان ادامه داره 

بعدا نوشت: الان دیدم گفتن بعدازظهر شنبه نتایج میاد 

ستاره دنباله دار

داشتی به یه دلیل واس موندنم تبدیل میشدی

ولی مثل یه ستاره دنباله دار بودی عزیزم

زود طلوع کردی

زودتر غروب 

آره، شاید باورتون نشه 

دنبال یه دلیل بودم واس موندن 

ولی فهمیدم که اشتباه میکردم و دلیلی واس موندن پیدا نکردم 

گمان میکردم که پیدا کردم 

پس همچنان 

کوله بار به پشت 

تنهایی

به سفرم ادامه میدم 

ولی هرگز از پیدا کردن دلیلی واس موندن ناامید نشدم 

فکر هم نمیکنم ناامید بشم

دست خودم نیس

الان زودتر دلم میخواد 

دوباره کوله بار سفرمو ببندم و راه بیفتم 

رها رها رها من، چو تخته پاره بر موج

خوشم میاد وقتی آنلاین میشه یه سر به همه پیام رساناش میزنه 

همه شون همزمان آخرین  بازدیدشون تغییر میکنه 

از اونجایی که دیگه نمیتونم افکارمو کنترل کنم که  بهش فک نکنم 

تصمیم گرفتم زبان خوندنمو از سر بگیرم 

امروز دو قسمت از سریال تازه آپدیت شده مم دیدم 

یه قسمتشم امشب میبینم 

نمیدونم کتاب زبانمو مدرسه م ببرم یا نه

اگه ببرم باید تو دفتر بخونم 

اونجام میترسم بگن چقد خرخونی و فلان و..حوصله قضاوت شدن ندارم 

مگه اینکه ببرم بعضی تایمای زنگ تفریح نرم دفتر 

اونجوری ام زحمت معاونی میفته گردنم 

خلاصه نمیدونم 

میبرم حالا شاید فرصت خوندن فراهم شد