وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

اوژنی برگشته

دلم واس حرف زدن با شما تنگ شده

خوانندگانی که همیشه ساکتن 

جالبه هیچوقت اینجا کسی رو پیدا نکردم که هم سن و سال خودم باشه

همه یا خیلی بزرگترن یا چند سالی کوچیکتر 

ولی با این حال از نوع رابطه ای که داریم خوشم‌میاد

گاه گاه

بی سانسور 

عمیق

بدون غرایز انسانی مثل جنسیت، ظاهر 

اینجا میتونیم روح همدیگه رو بدون لمس جسم هامون لمس کنیم 

جالبه نه؟

وقتی بی پزده از ترس هامون، شکست هامون، خوشحالیامون میگیم

بدون اینکه نگران باشیم کسی احمق خطابمون کنه 

یا حتی خطاب بشیم

چه اهمیتی داره وقتی هویتمون مشخص نیس

ولی این ابهام هویت مث یه شمشیر دولبه س

خوبه برای اینکه میتونم درونی ترین لایه های شخصیتمونو اینجا اشکار کنیم

خوبه بخاطر اینکه میتونیم اگه احمق خطاب شدیم نترسیم

بده بخاطر اینکه حس میکنیم خود کاملمون اینجا نیست

همیشه همه چیز همین طوریه 

تو طیفی از خوب و بد شناوریم 

هیچ چیز نه کاملا خوبه نه بد

طیفی از خاکستری زندگی و روابطمونو شکل داده 

مدتیه حوصله نوشتن ندارم و تنها دلیلی که اومدم اینجا 

جمله ای بود که اول نوشتم

دلم براتون تنگ شده بود

امیدوارم این روزا، روزای خوش شانسی تون باشه

من همین دیروز یه بدشانسی اوردم 

ولی میدونم که یا خوش شانسیشو قبلا خرج کردم

یا تو راهه 

تقریبا دیگه یاد گرفتم چرخ و فلک زندگی میچرخه 

و وقتایی که تو اوجم باید خوشحال باشم ولی نه مغرور

و وقتایی که به زمین نزدیکم میتونم ناراحت باشم ولی نه افسرده

چون چرخ و فلک زندگی بار ها و بارها و بارها میچرخه 

پس فردا امتحان دارم 

پس 

فعلا 

راستی عنوان پست ربطی به زندگی شخصیم نداره 

کسی به زندگی من برنگشته :)

س.ت.ی

هیچ مناسبتی اندازه شب یلدا منو یاد نبودنت نمیدازه مادربزرگ عزیزم

داشتن کسی که تو این دنیا بهت عشق بورزه خوشبختی واقعیه

تو هم یکی از کسایی که بودی که با محبتت قلبمو لبریز از عشق میکردی

دوستت دارم و به یادتم 

وقتی رفته بودی و برای اولین بار رفتم تو اتاقی که همیشه اونجا منتظرمون می موندی تا بیایم دیدنت

حس خفگی کردم

زیاد تو داستانا و رمانا و کتابایی که خونده بودم مینوشتن که مثلا از این اتفاق، از این حرف، از این موقعیت....احساس خفگی میکرد

بغضی که راه گلوتو میبنده

ولی من با دیدن جای خالیت حسش کردم

و هیچوقت تلخیش یادم‌نمیره 

نمیدونم ولی از وقتی نیستی دیگه یلدایی وجود نداره

و ببشتر مناسبتا تقریبا بی معنی شدن 

اصلا برام مهم نیس رابطه ت با بقیه چطوری بود و با ما چطوری 

من همون میزان عشقی که بهم‌میدادی رو دوس دارم

اون موقع انقدرا برام‌مهم نبود

ولی الان دوسش دارم 

اصلا نمیخوام راجع به دانشگاه حرف بزنم چون به اندازه کافی دهنمو صاف کرده

یلداتون مبارک و پر از عشق افرادی که عاشقانه دوسشون دارین و دوستون دارن♡

هفته ای که هر روزش خوابم میومد چون هر شبش کم خوابیدم

حاوی الفاظ نامناسب 

میتونم این هفته رو سختترین هفته زندگیم توصیف کردم نه از لحاظ شدت

بلکه از لحاظ تخریب چون مزمن بود 

یکککک هفتتههه یییی فاااککیییییه تحت فشارم 

دو تا امتحان داشتم 

هر روز کلاس داشتم و حق غیبت هم نداشتم چون همه رو استفاده کرده بودم 

نه میخوام یادم بمونه بعدا به خودم گیر ندم چرا نمره ت فلان شد اونجوری نشد اینجوری شد 

میتونستم این پاتو رو ۲۰ شم 

ولی چون وقت نداشتم نرسیدم همه مطالبو مسلط شم وگرنه روش درستی انتخاب کرده بودم

پاور ها و گفته های خود استاد 

بیوشیمی رم خیلی خوب خونده بودم ولی استاد یه دستی زد از جزوه ش بیشتر سوال داده بود 

همیشه از نمونه سوالاش سوال میداد و کلا سبک سوال دادنش یه طور دیگه بود 

خلاصه مطلب 

نمره خوب = پاور ها و گفته های خود استاد+تسلط بالا 

این از جزوه خوندنم بهتره و نمره خیلی بالایی به ارمغان میاره مارکو

خوندن: نمودار ها و جدولا خیلی مهمن ، حفظ کردن مطالبشون هم البته خیلی سخته 

یکشنبه فیزیو دارم 

استاد فیزیو استثنائا از گایتون میده ولی با ویسش احتمالا میشه فهمید کجاها مهم تره 

پس اول گایتون 

بعد ویس هر فصل 

نمیخواستم همش راجع به درس بنویسم ولی تمام زندگیمو دربرگرفته 

چیز دیگه ای ندارم فعلا که بگم 

وایی

پاتولوژی چه کوفتیه 

واقعا کی پاتولوژی رو چپوند تو علوم پایه 

بابا

لامصبااااا

پاتو جاش تو علوم پایه نیس

نمیفهمممممشش

میفهمییی؟؟؟؟؟

چرا پروفایلتو چک میکنم هی خودمم نمیدونم والا 

ولی اعتراف میکنم  اینکه عوضش کردی و یه عکس جدید ازت دیدم خوشحالم کرد 

حرفی ندارم 

چند بار اومدم اینجا بنویسم دیدم حرفی واس گفتن ندارم

جز اینکه هفته بعد دو تا امتحان پایانترم دارم 

و امروز درس نخوندم به جز مقداری زبان

شاید الان بخونم 

شااایدددددد