وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

این متن حاوی غر های زیادی ست 

مود خوبی ندارید 

نخوانید 

یه بار یکی نوشته بود از وقتی اومدم آلمان و رزیدنتی میخونم فهمیدم چقد زندگی زیباست 

مثلا تو ایران شما قرار باشه بمیری هم باید بری شیفت و اونجا بمیری 

ولی اونجا (همه شهرا هم نه حالا درست یادم یادم نیس برلین و هامبورگ فک کنم از همه بهتر بودن و این شرایطو داشتن) 

میتونی ایمیل بزنی بگی استاد امروز حالم خوب نیس نمیتونم بیام 

اونم میگه حله 

گواهی مواهی ام نمیخواد 

اینجا اینجوری نیس 

من دیگه یاد گرفتم هر وقت رفتم با یه استاد یا آموزشی کوفتی جایی حرف بزنم یا ازشون امضا بگیرم بابت چیزی که میگن یا ویس بگیرم که البته دومی خلاف قانون و پرایویسیه ولی چون دیگه راه دیگری برای نجات از خفقان اساتید نیس احتمالا لازمه 

به من میگه ثابت کن من همچین حرفی زدم 

چجوری ثابت کنم مگه من مامور اف بی آیم 

از کجا باید میدونستم جنابعالی میزنی زیر حرفت 

خونه هم همینه 

امروز پیچوندم و نمیتونم بگم حالم خوب نیس نمیرم 

باید بگم کلاس کنسل شد الکی 

از دروغ گفتنم متنفرم ولی وقتی میدونم جاج پشتش پدرمو قراره دربیاره مجبورم 

واقعا حوصله دانشگاهو ندارم 

و در آخر 

خوشبحال این آدمایی که پولدار به دنیا آمده، پولدار زندگی کرده و پولدار می میرن 

یا حداقل شانس داشتن پولدار شدن 

من دلم زندگی لاکچری و سِلِب مآبانه (کلمه اختراع خودمه) میخواد 

سِلِب =سلبریتی 

کاش راه برگشتی بود 

کاش مسیر بهتری وجود داشت تا راه برگشت بسازم 

و کاش

میشد انصراف بدم 

یکم زود بنظر میرسه ولی فقط خودم میدونم تو چه منجلابی گیر افتادم 


کاش حداقل یه شهروند درجه ۳ تو یه کشور جهان اول بودم 

نمیدونم چرا 

ولی از وقتی از ۲۵ سالگی گذر کردم 

احساس میکنم واقعا ادامه زندگی تو این وضعیت بی فایده س 

بی فایده ینی اینکه درجا میزنی 

بی فایده ینی اینکه هر چقدر خوب باشی جات بده 

بی فایده ینی اینکه همه چیز به هم ریخته و هیچی سرجاش نیست 

و هر یه روزی میگذره 

میفهمم یک قدم به پایان نزدیک شدم 

بدون اینکه بتونم تغییری ایجاد کنم واس خودم 

و کی این افکار پررنگ میشن؟

وقتی تمام سرگرمی ها و دغدغه های سطحی رو میذارم کنار 

ME.T.A.L.I.K.A

امروز وقتی تو اتوبوس منتظر بودم حرکت کنه و برگردیم 

یهو پرت شدم به ۲۱ سالگی 

_____

طبق معمول داشتم با دوستم حرف میزدم، دانشجوی بهداشت بود و من پشت کنکور ، رویای منِ ۲۱ ساله دیدن و پا گذاشتن تو دانشکده پزشکی بود 

دوستم گف دوست فلان همکلاسمون یه نفر جایگزین میخواد 

کلاسشون یهو تشکیل شده و نمیتونه از شهر مجاور بیاد، تو میتونی به جاش بری؟ اون لحظه احساس کردم خدا از آسمون برام این هدیه رو فرستاده، احساس کردم تو اون لحظه من تنها آدم بین میلیارد ها آدم روی این کره ی خاکی ام که خدا متوجهش شده و دقیقا همه حواسش به منه

قبول کردم 

تازه چقد خوشحال بودم که یه روز دانشکده ایم یه روز بیمارستان 

تا صبح نخوابیدم و صبح رفتم روپوش خریدم 

۵۰ هزار تومن بود اون موقع (انگار صد سال پیشه چون الان ۵۰۰ هزار تومنه)

شب شد و بازم نتونستم بخوابم 

به آرزوم رسیده بودم 

صبح بیدار شدم و رفتم دانشگاه 

کلاس تموم شد و قرار شد فرداش بریم بیمارستان 

داشتم از ساختمون اصلی خارج میشدم 

چند متر رفتم جلوتر 

زیر درختای بید 

کنار نیمکت های ضلع شرقی 

چشمم خورد بهش 

دیدمش 

دیدم که با عجله از ساختمون اصلی اومد بیرون 

همیشه متوجه همه چیز میشم 

مثل همیشه متوجه اونم شدم 

بدون اینکه نگاهشو از زمین برداره میرفت به سمت چپ ساختمون 

چند متر پایین تر سلف و محل وایستادن سرویس ها بود 

شایدم خوابگاه 

انقد عجله داشت که اصلا جلوشو نگاه نمی‌کرد 

از بین خیلی عظیمی از دخترا رد شد 

دخترایی که تازه میخواستن برن کلاس و همشون با هم پیاده شده بودن از اتوبوس 

اون چند ثانیه برای من همه چیز ایستاد

فقط اونو میدیدم 

مث اسلوموشن بود 

وقتی نگاهم گمش کرد یادم اومد باید نفس بکشم 

_______________

امروز به اون لحظه و اون روز برگشتم 

همه چیز ایستاد 

نه من ۲۱ سالمه

نه اون دیگه هست 

اینستاشو پاک کرد چندین سال پیش 

درسش مدتی عقب افتاد

مدتی دستگیر شد 

آزاد شد 

و تو عکسای پروفایلش همیشه چشماش غمگینه

حتی وقتی میخنده 

ولی دانشگاه 

دانشگاه بوی افسردگی میده

وقتی کلاسا شروع میشن هنوزم همونقدر شلوغه 

و درختای بید هنوزم همونقدر زیبان 

To live is to die 

زیاد باهوش بودن خوب نیست

چون زنده زنده میکُشَتِت

وقتی بالی برای پرواز نداری 

کن یو بلیو دیس؟

پستی داشتم که نزدیک ۱۰۰ کا ویو داشته؟

بنظر خودم که پیشرفت خیلی خوبی بود واس این مدت کم

هنوز یه ماه نشده ولی خب متاسفانه دیگه هیییچ وفتی ندارم 

ن واس سریال 

ن ادیت 

ناتینگ 

باید درس بخونم 

نمرات بقیه رو میبینم حس خوبی ندارم که خودم اینجوری ام 

البته که تماما درس نمیخونم 

ولی دیگه همین وقت کنم

یه کارای شخصیم برسم و درسا 

شایدم حالا ی وقتایی ادیت گذاشتم