وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

افترپارتی هابلوت

راستش خودمم خجالت میکشم بگم امتحان دارم 

ولی خب...امتحان دارم

.

.

.

.

.

الان کامل اونی که رتبه ش ۲۰ بود و خودکشی کردو میفهمم 

اونی که روز آخر طرح تخصصشو گذروند و بعدش خودکشی کردم میفهمم

اقای م.ع.ر رو هم الان میفهمم، رزیدنت رادیو بود و نوازنده و خواننده م بود حتی 

قیافه شم که نگم برات 

ولی اونم خودکشی کرد

الان شاید بگید ربطش به امتحانی که اول نوشتی چیه

ربطشو امیدوارم هرگز شما نفهمید 

.

.

.


تو زندگی بعدی، امروز ، الان، دقیقا تو همین سن،  از افتر هابلوت دارم برمیگردم خونه م که ۸۴ میلیارده 

بله دوستان، رفتم گوگل کردم

دبی پیست اسکی سرپوشیده داره

به دانسته های قبلی اضافه ش کنید!

ورساچی یا ورساچه؟

صبح که پا شدم گفتم چرا خیال نبافم؟

چرا بافتنی هارو اینجا ننویسم؟

چند وقت پیش شنیدم دختر دوست یه نفر که خیلی ساله ازدواج کرده و همیشه م وقتی از زیبایی صحبت میشه اسمش میادوسط 

که چقدر خوشگله، چقدر خوشگل بود، چقدر خوشگل هست 

رفته دبی 

و اونجا رفته پیست اسکی؟

نمیدونم نمیتونم تو ذهنم دبی رو به پیست اسکی ربط بدم الان 

شایدم ترکیه

درست یادم نیس

اسکی رو ولی دقیق یادمه چون اونجا خورده بود زمین و با ویلچر برگشت 

چند وقت بعدترشم شنیدم گفته رفتم ایتالیا واس بچه هام که احتمالا الان یکیشون باید اول دبیرستان یا همین حدودا باشه خرت و پرت مدرسه خریده 

کفش و کیف و اینجور چیزا، بعد اون گفته بود اونجا گرونه

ولی پول چسی میاره ها، نه؟ 

اخه مدرسه می ارزه بری واسش از ایتالیا کیف بخری؟

بعد معلم تازه استخدامم  با حقوق ۱۰_۱۲ درحالیکه ۲۱ سالشه و تازه فارغ التحصیل شده ببینه؟ و بگه خاکتوسرت نکنن با بختت

اینجور بچه ها معمولا مدرسه هایی میرن که بقیه م همونقد چسی ان

بعد با کشور مقصد به همدیگه پز میدن

مثلا من کیفم از انگلیسه اسکول، تو که از ایتالیایی با من نگرد

نزدیک من نیا

دیدم که میگماااا

دیدی چیشد؟ میخواستیم خیال ببافیم به کجا رسید!

راستی تنقلات مفردش چی میشه؟ تنقل؟ مطمئن نیستم و حوصله ندارم گوگل کنم

از تنقلات موردعلاقه م که چیپس بود بگم

شده ۱۵۰ هزار تومن 

میدونم باورنکردنیه ولی ۵ ساعته ویس جلسه اول اناتومی رو گوش میدم   هنوز یه ساعتش پر نشده از بس میپرم اینور اونور

تمرکز در حد لالیگا 

دریاوار

من همیشه از تنفر دوری می‌کردم
 فکر می‌کردم تنفر، مثل عشق، نیرو می‌گیرد اما چیزی پس نمی‌دهد
 عشق، اگرچه خسته‌کننده است، آدم را بالا می‌کشد؛ تنفر این کار را نمی‌کند تنفر از درون ضعیف می‌کند، آرام و بی‌صدا
مدت‌ها به همین باور ماندم
سعی کردم چیزی را که تلخ بود، نام دیگری بدهم،  مقاومت کردم، نه از شجاعت، از عادت  اما نظر آدم همیشه ثابت نمی‌ماند بعضی تجربه‌ها صبر را توضیح نمی‌دهند، آن را مصرف می‌کنند
بعد فهمیدم تنفر همیشه ویرانگر نیست، گاهی لازم است؛ نه برای حمله، بلکه برای بقا 
 برای اینکه بدانی کجا بایستی و از کجا عبور نکنی؛  گاهی تنفر، شکلی از تصمیم‌گیری است 
 نوعی استراتژی برای ادامه‌دادن زندگی، وقتی راه‌های نرم دیگر جواب نمی‌دهند
از آن استاد زبان متنفر شدم؛ بعد از هفت، هشت ماه تلاش برای نشدن. از بعضی همکلاسی‌ها هم. این اتفاق ناگهانی نبود، مثل چیزی که آرام ته‌نشین می‌شود و بالاخره نامش را پیدا می‌کند
و وقتی این نام‌گذاری اتفاق افتاد، حس سبکی آمد، نه شادی، نه هیجان؛ فقط وضوح
 انگار مرزی کشیده شد که دیر باید کشیده می‌شد
بعضی احساسات برای بهتر شدن نیستند؛ برای واضح‌تر دیدن‌اند و من، بعد از مدت‌ها، واضح‌تر می‌دیدم...