وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

اوژنیِ من

هر وقت تو دانشکده تنها میشم میتونم قشنگتر به خودم و احساسم فکر کنم 

امروز صبح وقتی داشتیم میرفتیم کلاس 

س بهم گف دلش میخواست دندون قبول شه و نشد 

گفتم تغییر رشته بده 

گف به هر دری که فک کنی زدم، نشد 

ادامه داد 

کل زندگیمون شده درس 

نمیتونیم از هیچی لذت ببریم 

وقت برای انجام هیچکاری ندارم 

دلم میخواد یه کاری بکنم اصلا وقت نمیشه 

یه لحظه احساس کردم چقد احساسش مثل منه 

همین فردا امتحان داریم و من حتی هنوز نرسیدم خونه 

ولی

چند دقیقه پیش کاملا تنها بودم 

رمان مورد علاقه مو داشتم کنار درختای تنومند دانشگاه میخوندم 

داستان به جایی رسید که بالاخره ناپلئون به دزیره ش گفت که دوسش داره 

این عشق ممنوعه نتونست منطق ناپلئون رو قانع کنه که یه عشق ممنوعه س 

چون دزیره انقد زیبا و پاکه که براش مثل یک بته 

و دزیره؟

بالاخره با شنیدن این حرف به ناپلئونش اعتماد کرد 

قلبشو مدتها بود که تماما به ناپلئونش داده بود 

و با ابراز عشق صادقانه از جانب ناپلئون حالا میخواست تمام تنش رو در اختیارش بذاره و یکی شدنشونو جشن بگیرن 

اینجای داستان بنره بسیار هیجان زده شدم و رمانو گذاشتم تو کیفم و به درختای تنومتد اطرافم که همراه من واس عشق ناپلئون و دزیره خوشحال بودن نگاه کردم 

اگه مطمئن بودم تو دید کسی نیستم درختارو بغل میکردم 

نمیدونم اما فک کنم اونقد تنومند هستن که دستم از دوطرف کامل نتوته به هم برسه 

اما چون از نگاه بقیه میترسیدم که بگت این دختره قاطی کرده 

فقط رفتم و درختای قشنگمو ناز کردم

مطمئنم یه روز دلم برای 

این لحظه تنگ میشه 

برای  خوندن عشق ناپلئون، دزیره و احساس خودم و نوازش درختا 

هیچی نتونست شادی این لحظه مو کم کنه

نه امتحان فردا

نه خستگی سگیم که از صبح کلاسم

نه خراب شدن گوشیم

چون دندونم درد میکنه بیدار شدم 

تقریبا اواسط پارسال یه چنل تلگرام زدم صرفا واس انتقال تجربه هام در مورد کنکور 

خوبم مخاطبم گرف دقیقا عددشو یادم نیس اما خیلی مدتش کم بود

اون دومین چنل با همین محتوا بود

اولی رو هم اوایل پارسال زدم ، دورانی که برام مث جهنم بود و نمیتونستم تصمیم بگیرم تو این خیلی غر میزدم تا اینکه بعد از ی مدت کوتاهی پاکش کردم

اصولا شرایط من خیلی واس کنکوریا جذابه معمولا زود مخاطب گیر میارم 

خب 

برگردیم به بحث 

دومی رو مدت بیشتری داشتم اما از اونجایی که نمیدونم چه مشکلیه زود خسته میشم از یه چیزی

پاکش کردم 

یه روز بی هوا

بعد از قطعی های اینترنت 

الان که بیدار شدم رفتم تلگراممو چک کنم 

دیدم یه پبام ناشناس دارم

باز کردم و دیدم یکی از مخاطبین همون چنله 

و جمله اولش این بود

سلام (اسمم) خیلی دلم برات تنگ شده 

یه لحظه دلم پوکید 

از همون موقع لینک ناشناسو نگه داشته 

چند ماهه ها

ادم وقتی چنل میزنه حس سلبریتی بودن داره 

چون همه میدونن تو کی ای 

ولی تو هیشکی رو نمیشناسی 

اما وقتایی که اینجوری یه نفر همچین چیزی مینویسه مستقیم قلبتو تاچ میکنه

چقد روابط ادما عجیب و پیچیده س

خیلی باحاله 

من عاشق تجربه کردن چیزای جدید شدم و احساسی  با خوندن این پیام پیدا کردم خیلییییی جدید بود 

باید تجربه کنین تا بفهمین چی میگم 

وایی 

حالم از وضعیتی که خودمو توش انداختم داره بهم میخوره 

اح 

تی کاپ (تی تاپ نه ها)

نمیدونم شما هم همین احساسو دارین یا نه

اما من وقتی میبینم ادما تحقیر میشن خیلی ناراحت میشم

قلبم میشکنه و به باعث و بانیش لعنت میفرستم

دوس ندارم یه ادم جلو من 

توسط یه ادم دیگه بشکنه 

تا حالا چند باری خوندم و فک میکنم نوشتم از 

مثلا شکستن زن توسط شوهرش تو جمع و بالعکس 

من البته تا حالا ندیدم 

این مورد بیشتر تویط اقایون اتفاق میفته 

ولی الان که دقت میکنم میبینم دلیل اینکه به این مورد بیشتر پرداخته شده اینه که صرفا دردش بیشتره 

بهرحال زن و شوهر خیلی به هم نزدیکن 

ولی دو تا ادم غریبه خب غریبه ن 

هر دو به منفعت خودشون فکر میکنن 

و البته اگه انسانیت داشته باشن لااقل تو جمع دیگرانو تحقیر نمیکنن ولی خب دیگه

خلاصه که بیاین این چرخه رو بشکنیم 

تحقیرم خواستی بکنی تو خلوت 

یه اصطلاح انگلیسی جدید یاد گرفتم 

میگه 

whiskey in a teacup 

جدی انقد خسته م حوصله ندارم برم املاشو چک کنم 

ویسکی تو فنجون چای 

برا توصیف ادمی (بیشتر و فک میکنم کلا واس خانما)

که ظاهرا ارومه ولی در باطن مقاوم و قدرتمند 

یعنی خیلی ملیح و گوگولی بنظز میرسه ولی خیلی قویه و خیلی چیزا تحمل کرده و میکنه 

ویسکی که تا حالا نخوردم ولی خب از واکنش بازیگران خارجی عزیزم احتمالا مزه ش مث زهرماره  انقد تلخه و تیزه

خلاصه 

خیلی به من میاد این توصیف 

گفتم شمام منو بیشتر بشناسین 

اهنگ پیشنهادیم: happier than ever از astn

به رکورد دیگه هم زدم

تو این سه هفته یه داستان ۷ هزار صفحه ای خوندم 

ایتز آن بلیوبل