خب دوستان
از چیزی که میترسیدم اتفاق افتاد و آناتومی رو افتادم
فکر اینکه دوباره باید امتحان آناتومی بدم داره روانیم میکنه
خدایا دلش به رحم بیاد شیفت بده پاس شم 
رتبه ها اومدن
رتبه یک بابا مامانش هر دو متخصصن و انگار تو یه مصاحبه گفته کلی کشور خارجی رفته
کاری با ایشون ندارم
یه آشنایی داریم که پزشکن
ایشون دو تا دختر دارن که یکیش آمریکاست(البته در کنار امکاناتی که داشت نابغه س نمیتونم اطلاعات بیشتر بدم چون پیدا کردنش راحته)
اما اون یکی دخترشون فک میکنم یه سال از من کوچکتر باشن و سالها کنکور داد
چون منم تو شرایط مشابه بودم هر از چند گاهی که دکتر لازم میشدیم وی رفتیم میپرسیدم
مثلا میگف بهش میگم برو آلمان پزشکی بخون نمیره
منم با خودم میگفتم چقد جهان بینی این آدم عجیبه
درحالیکه میتونه حتی آمریکا بره نمیره و پشت کنکور مزخرف خودمون مونده
تا اینکه من سال آخر دانشگاه بودم که فهمیدم پزشکی قبول شده
آزاد یه شهر دیگه
پارسالم که من کنکور دادم شنیدم باز کنکور داده (همون یکسالی که محرومیت ها برداشته شد و گند زد به رتبه ماها)
یه روز که آموزش بودن برا کارای تطبیقم
اسمشو رو برگه دیدم که یکی از نمراتش واس تطبیق رسیده بود
فهمیدم تو یه دانشکده ایم
تا حالا که موفق نشدم ببینمش
اما امیدوارم ببینمش تا بفهمم چطور با وجود دامنه وسیعی که تو زندگیش واس انتخابهای مختلف داشت
این مسیرو انتخاب کرد
احتمالا حرفای جالبی واس من خواهد داشت
انقدد خسته م که حد نداره
هنوزم یه سری کارای خونه مونده
دوستم ،همون که همیشه نمراتش از من بهتره، شروع کرد درس خوندن
کلا ما یه ماه تعطیلی داریم که یه هفته ش تموم شد
سه هفته ش مونده
یواش یواش حس میکنیم فازمون به هم نمیخوره
البته اینم اقتضای سنمونه
ولی خیلی بی دغدغه س
فک کنم تنها دغدغه زندگیش همین نمراتمون باشه
از وقتی ام اون آخرین نمره مون اومد حس میکنم خیلی اعتماد بنفسش رفت بالا
من اگرم بخوام درس بخونم از درسای ترم میخونم که سر کلاس گیج نزنم
فیزیو و بیوشیمی دو تا درس مهمن که میشه گف پایه رو به بالین ربط میدن و دوستم میخواد فیزیو بخونه
بهرحال من که وقت ندارم
و این یه هفته باقی مونده نهایت بتونیم کارای خونه رو تموم کنیم