وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

ME.T.A.L.I.K.A

امروز وقتی تو اتوبوس منتظر بودم حرکت کنه و برگردیم 

یهو پرت شدم به ۲۱ سالگی 

_____

طبق معمول داشتم با دوستم حرف میزدم، دانشجوی بهداشت بود و من پشت کنکور ، رویای منِ ۲۱ ساله دیدن و پا گذاشتن تو دانشکده پزشکی بود 

دوستم گف دوست فلان همکلاسمون یه نفر جایگزین میخواد 

کلاسشون یهو تشکیل شده و نمیتونه از شهر مجاور بیاد، تو میتونی به جاش بری؟ اون لحظه احساس کردم خدا از آسمون برام این هدیه رو فرستاده، احساس کردم تو اون لحظه من تنها آدم بین میلیارد ها آدم روی این کره ی خاکی ام که خدا متوجهش شده و دقیقا همه حواسش به منه

قبول کردم 

تازه چقد خوشحال بودم که یه روز دانشکده ایم یه روز بیمارستان 

تا صبح نخوابیدم و صبح رفتم روپوش خریدم 

۵۰ هزار تومن بود اون موقع (انگار صد سال پیشه چون الان ۵۰۰ هزار تومنه)

شب شد و بازم نتونستم بخوابم 

به آرزوم رسیده بودم 

صبح بیدار شدم و رفتم دانشگاه 

کلاس تموم شد و قرار شد فرداش بریم بیمارستان 

داشتم از ساختمون اصلی خارج میشدم 

چند متر رفتم جلوتر 

زیر درختای بید 

کنار نیمکت های ضلع شرقی 

چشمم خورد بهش 

دیدمش 

دیدم که با عجله از ساختمون اصلی اومد بیرون 

همیشه متوجه همه چیز میشم 

مثل همیشه متوجه اونم شدم 

بدون اینکه نگاهشو از زمین برداره میرفت به سمت چپ ساختمون 

چند متر پایین تر سلف و محل وایستادن سرویس ها بود 

شایدم خوابگاه 

انقد عجله داشت که اصلا جلوشو نگاه نمی‌کرد 

از بین خیلی عظیمی از دخترا رد شد 

دخترایی که تازه میخواستن برن کلاس و همشون با هم پیاده شده بودن از اتوبوس 

اون چند ثانیه برای من همه چیز ایستاد

فقط اونو میدیدم 

مث اسلوموشن بود 

وقتی نگاهم گمش کرد یادم اومد باید نفس بکشم 

_______________

امروز به اون لحظه و اون روز برگشتم 

همه چیز ایستاد 

نه من ۲۱ سالمه

نه اون دیگه هست 

اینستاشو پاک کرد چندین سال پیش 

درسش مدتی عقب افتاد

مدتی دستگیر شد 

آزاد شد 

و تو عکسای پروفایلش همیشه چشماش غمگینه

حتی وقتی میخنده 

ولی دانشگاه 

دانشگاه بوی افسردگی میده

وقتی کلاسا شروع میشن هنوزم همونقدر شلوغه 

و درختای بید هنوزم همونقدر زیبان 

To live is to die 

زیاد باهوش بودن خوب نیست

چون زنده زنده میکُشَتِت

وقتی بالی برای پرواز نداری 

کن یو بلیو دیس؟

پستی داشتم که نزدیک ۱۰۰ کا ویو داشته؟

بنظر خودم که پیشرفت خیلی خوبی بود واس این مدت کم

هنوز یه ماه نشده ولی خب متاسفانه دیگه هیییچ وفتی ندارم 

ن واس سریال 

ن ادیت 

ناتینگ 

باید درس بخونم 

نمرات بقیه رو میبینم حس خوبی ندارم که خودم اینجوری ام 

البته که تماما درس نمیخونم 

ولی دیگه همین وقت کنم

یه کارای شخصیم برسم و درسا 

شایدم حالا ی وقتایی ادیت گذاشتم 


به دلایلی مجبور شدم بیام یه محله ای 

انقدم پر تردده 

همه یه جوری نگام میکنن حس مونیکا بلوچی رو گرفتم تو همون فیلم معروفش 

چی بود اسمش؟

(اندکی تفکر)

مالِنا

الانم از همون خیابونی رد شدم که برای آخرین بار برگشتم و رفتنشو نگاه کردم 

هر بار تو همون خیابون میبینمش که داره دور میشه 

امروز روز خاطراته 

آخرین روز تعطیلات بین ترم

سلام 

چطورییننن؟

یه روز مونده به دانشگاه 

نهههههه

نمیخواااامممم 

عین بچه ها 

جدی نمیخوام 

یه غلطی کردم راستی با صورتم بعدا تعریف میکنم واستون 

باشگام که چند روزه نمیرم و دقیقا فردا یه ماه تمومه و اگه بخوام برم باید دوباره ثبت نام کنم 

یه چیزی میخوام یاد بگیرم نمیدونم با وجود درسا از پسش برمیام یا نه 

گفتم یه هفته از ترم بگذره بعد تصمیم میگیرم چیکار کنم

باشگاه برم

برم اونو یاد بگیرم 

یا هیچکدومو نمیرسم 

راجع به آنلاین اسپیسی که واس خودم ساختم بگم

دیشب یه نقد راجع به کمپانی سریال نوشتم و 

الان دیگه چند ساعت بگذره میتونم تشخیص بدم وایرال میشه یا نه

و داشت وایرال میشد 

ولی بعد صرفا بخاطر یه کامنت که بنظرم منطقی اومد و ممکن بود کمپانی به بازیگرا گیر بده پاکش کردم 

وگرنه با سرعت زیادی داشت ویو میگرفت

الان دقیقا دارم از خیابون پولدارا می‌گذرم تو شهرمون

و چشمم افتاده مدرسه هاشون 

که فک کنم ماهانه ۴۰ _۵۰ تومن شهریه میگیرن 

البته قیمت مال پارساله 

الان که دیگه دلار نزدیک ۱۱۰ تومنه 

نوشته اموزش به روش مونته سوری 

معلومه که میشه با ماهی ۴۰ _۵۰ تومن و کلا ۲۰ تا دانش آموز میشه مونته سوری کار کرد 

بچه های روستام که تو کانکس دو در سه که تا ۹ صبح مث یخچال سرد بود درس میخونن 

درحالی‌که جا نیست و سه تا دانش آموز با هم پاشن راه برن دیگه نمیشه کلاسو جمع کرد

آه ولش کن 

زورمون به چی رسید به این برسه