وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وایی

پاتولوژی چه کوفتیه 

واقعا کی پاتولوژی رو چپوند تو علوم پایه 

بابا

لامصبااااا

پاتو جاش تو علوم پایه نیس

نمیفهمممممشش

میفهمییی؟؟؟؟؟

چرا پروفایلتو چک میکنم هی خودمم نمیدونم والا 

ولی اعتراف میکنم  اینکه عوضش کردی و یه عکس جدید ازت دیدم خوشحالم کرد 

حرفی ندارم 

چند بار اومدم اینجا بنویسم دیدم حرفی واس گفتن ندارم

جز اینکه هفته بعد دو تا امتحان پایانترم دارم 

و امروز درس نخوندم به جز مقداری زبان

شاید الان بخونم 

شااایدددددد


today today

چجوری یه پستو پین کنم تو وبلاگ؟

چرا کامنتارو جواب نمیدم 

راستش من عادت ندارم سرسری به کسی جواب بدم و از اونجاییکه تو شرایطی نیستم که تمرکز و وقت داشته باشم دیگه بیخیال شدم 

همین الان تلویزیون داره پکیج آموزش فیزیک کنکور و نهایی تبلیغ کنه

یاد اون نیم نمره الکی ای افتادم که تو نهایی از دستم مث ماهی لیز خورد چون تو چاپ جدید کتابم مطلب همچنان غلط باقی مونده بود

در واقع جواب علمی درست بود جواب با رفرنس کتاب غلط

جوکه واقعا

به هر کشوری بگی بهت پناهندگی میدن 

امروز دوستم میگف بیا دوره مقاله 

منم از اونجایی که هیچوقت توصیه غلط به کسی نکردم گفتم شرایط من اینه 

مقاله نویسی که به درد من نمیخوره

ولی منم اگه مث تو دانشجوی پردیس بودم و بعد از تحصیل میتونستم پرواز کنم و برم یه جای دیگه زندگی کنم حتما میرفتم دوره مقاله نویسی

بهش گفتم که یه ثانیه هم تردید نمیکردم

امیدوارم بره و استفاده کنه

تازه این دوستم با سهمیه قبول شده 

وقتی فهمیدم شاک شدم (چند باری ام اینجا نوشتم)

ولی خب 

چون دختر خوبیه ول کردم اون سایدو 

چون اصن سهمیه داره و معدلش خوبه از بنیاد شهید استاد واسش انتخاب کردن که با هم مقاله بنویسن 

یه مقدار خسته م

خوابیدم ولی بازم احساس خستگی میکنم ولی امروز 

باید زبان بخونم چون تنها فرصتمه و هفته بعد پرسش بعدشم امتحان دارم 

امتحانای دیگه دارم که باید بخونم پس امروز یا زبانو میخونم یا می مونه واس بعد و به گ...خواهم رفت 

نمیدونم از کی تا حالا انقد بددهن شدم ولی خب

شدم دیگه 


نظرات با دقت خونده میشن 

اما عذرخواهی منو بابت عدم تایید و پاسخدهی بپذیرید

ممکنه تو پستا جواب بدم 


اول صبحی

یه بار یه صاحب یه وبلاگ پزشک بود بعد نمیدونم 

درست یادم نیس

یه خواستگار معلم داشت انگار 

بعدش انگار با یه پزشک نامزد کرده بود 

بعد یه روزشو  داشت تعریف میکرد که فلان همکارم اومد گف چه خبر و اینا خب شد با اون معلم ازدواج نکردی در شان تو نبود

یکی از همکلاسیای نزدیکمن خواستگار پزشک داشت و بعد به هم خورد 

مادر پسره گفته بود بخوام واس پسرم زن معلم بگیرم همون خانه دار میگیرم (احتمالا منظورش این بوده واس خدمات و سرویس دهی وقت بیشتری داشته باشه) 

سه چهار باری ام اینجا من سر تطببق نمراتم به دو سه تا استاد گفتم معلم ابتدایی بودم و با نگاه پر از تحقیرشون نسبت به معلمی مواجه شدم

خواستم بگم ریدم به شان  پزشک های تاجر و دلال و 

ریدم به فرهنگت ایرانی 

هیچوقت درست نمیشی حتی اگه تا پسادکتری درس و دانشگاه و مقاله  کوفت کنی 

و برای بار پونصدم

متنفرم از این جغرافیای تهوع آور فاسد جهان سومی