وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

چیشد؟ این نامه های عاشقانه واس یه کاپل هموسکشواله؟ 

پشمام ریخت شایدم اشتباه فهمیدم

باید کامنتای قدیمی رو چک کنم

از خزر تا مارسی

خب دوستان

همون درس غیرمرتبطم نخوندم

نمیدونم چجوری توضیح بدم قشنگ درک کنین ولی اینجوریه که انگار فرصت گیر اوردم که درس نخونم و اگه بخونم هدر میره چون در شرایط نرمال هفته ای نیس که امتحان نداشته باشیم 

این مثلا تفریحمون حساب می‌شه 

هاه

روزی نیس که نگم میرم اونور، یا میخوام برم 

و روزی نیس که بهم نتوپن 

خوشم میاد ولی 

لااقل یه نمه قدرت دارم تهدید کنم

بابا منم یه آدمم دوس دارم خب یه جای بهتر زندگی کنم حتی با شغل پایین تر 

الان که ۲۸ سالمه خب ترجیحم اینه 

شاید بعدا منم ۴۰_۵۰ ساله شدم نظرم چیزی غیر این باشه و میدونم اون موقع راه برگشتی به الان نیس 

همونجوری که الان نیس تا برگردم به ده سال پیش 

خب من کف دستمو که بو نکرده بودم فک میکردم خودم خوب درس بخونم میرسم به هر چی که لازم دارم واس خودم

الان میبینم نخیر

زهی خیال باطل 

از طرفی رفتنم خیلی ریسکش بالاست یه مسیر کاااملااااا جدیده و پررر از مشکل 

میدونم دیگه

تا به نتیجه برسی کونت پاره س ، با عرض معذرت ولیبییییی باید فهمید می ارزه یا نه 

متاسفانه اینم هیشکی نمیتونه بگه چون هممون شخصیت متفاوتی داریم و به جز این، تو شرایط متفاوتی هم بزرگ شدیم 

حتی دوقلو های همسانم نمیتونن مث هم فک کنن

یه فامیل داشتیم خیلی پولدار بودن

خیلیا 

تو بهترین محله شهر بهترین اپارتمان ممکنو داشتن

کی؟

وقتی خیلی خیلی شرایط از الان بهتر بود 

شاید سال ۹۲_۹۳ اینا

من دبیرستانی بودم اینا جمع کردن خونوادگی رفتن ۵ سال ترکیه بودن بعدم رفتن کانادا 

اون پولی که گفتم کلا صرف شد تا برسن اونجا فقط 

اونجام فک کنم جدا شدن متأسفانه 

دیگه نمیدونم کی کجا زندگی می‌کنه 

فقط میدونم خانومه خواهرشم اونجا بود انگار یکی از اتاقای خواهرشو اجاره کرده یا همچین چیزی 

همش شنیده س دقیق نیس 

رفتن داریم تا رفتن

یه فامیلم داشتیم تحصیلی رف خداییش من نمیدونم چجوری فاند گرف ولی گرف

فقط نمیدونم چرا از اینجا حقوق میگرف اوایل

فرصت مطالعاتی بود خب باید برمیگشت

اینشو نفهمیدم 

فاندم بود خب پس حقوق گرفتنش از اینجا چی بود 

ولی یه چیزی ام هس هر ۶ ماه یه بار کشورو عوض میکنی واس تحقیق رو پروژه یا کمک به استاد یا اینجور خرت و پرتا

من الان بخوام دوباره مسیر عوض کنم خیلی گرونه برام 

ولی اگه مطمئن بودم می ارزید شک نمیکردم 

ولی خب مثلا بچه شونو استرالیا به دنیا اوردن 

بنظرم هر اونچه لازم بود در حق یه موجودی که وقتی به دنیا میاری باید انجام بدی با همین یه کار انجام دادن 

تموم شد دیگه 

اون بچه نصف مشکلات مارم نخواهد داشت

ما هممون نه فقط برای خودمون، برای خونواده مون و نسل اینده هم داریم زندگی میکنیم

هر تصمیمی میگیریم رو اینام تاثیر میذاره 

یاد بهی نامی افتادم چقد زحمت کشید بره ایتالیا ادامه بده درسشو 

اوووونننننن

باااا اووووننننن همه امکاناتتتت نتونست 

من که دیگه...‌

خلاصه موندم چه خاکی بریزم به سرم 

تنها راهش احتمالا پلن بی طبق الگوی خواهرمونه

یه شوهر مقیم المان پیدا کرد

من نمیدونم چرا اینا زن ایرانی میگیرن

احتمالا چون اونجا زن نمیدن بهشون

بهرحال برچسب جهان سومی رو پیشونی مون هست دیگه 

بعد اخه ادم قحطه بیاد زن یه ایرانی بشه 

اونم‌مرد ایرانی 

تا یه ذره فضا میدن به خانوما لرزه به تنشون میفته 

از یه طرفم بعضی خانوما ببخشید تا لباس زیر اقارم به عنوان مهریه میبرن 

اشکال نداره

تا فرهنگسازی بشه به حقوق و ازادی هم احترام بذاریم طول میکشه 

هیچی همینجوری راحت تو مغز موجودات زنده نمیره

اه نمیتونم درس بخونم

چطوره با یه درس غیرمرتبط شروع کنیم؟

هممم بذ امتحان کنم نتیجه شو شب اینجا میگم 

without BEE

وای باورم نمیشه انقد حرصم گرف که درحالیکه تو تخت خوابم و میخوام بخوابم اومدم اینجا تا اینو بنویسم

تخمه دم دستتون هس بردارید بیارید بشکنید و میل کنید و بخوانید 

در اصل کار زیادی با لپتاپ ندارم ولی چون میخواستم گوشیمو سبک کنم  فایلای اضافه رو خواستم منتقل کنم به لپتاپ که در جریانین رمزشو یادم نیومد 

در نتیجه ویندوزشو عوض کردم  خداروشکر سی دیشو داشتم

یه نگاه گذرا به گالری انداختم که فردا این نقل و انتقالو انجام بدم چشمم خورد به ویدیویی که از عروسی دخترخاله م گرفتم

دقیقا دی ماه پارسال بود و بعد از هزاران تلاشی که به شکست منتهی شده بود حالا هزار اغراقه ولی میتونم بگم ۵۰ بار تلاش

رسیدیم به مرحله اخر

پنجشبه بود فک کنم

مرحله اخرم اداره دارایی بود 

تا ظهررررر تو اون خراب شده علاف شدیم رئیسش نمیدونم کجا بود 

طبق معمول مرخصی 

از اینجا تا شهر اونام دو ساعت راه بود

بدون خوردن ناهار راه افتادیم 

بعدش رفتم ارایشگاه که شونصد نفر با هم تو نوبت بودن

یعنی اخر سر ارایشگر بنده خدا داشت پس میفتاد 

نمیدونم چه حکمتیه تو این شهرم همه تو یه فصل و یه ماه به فکر مراسم عروسی میفتن 

خلاصه دو سه قاشق غذا خوردم و بعدم با هزار مکافات لباس بپوش و ...

خلاصه رسیدیم تالار با تاخیر 

بعد خواهر خاکبرسر عروس یه خوشامد به من نگف 

الهی نمیری زن 

چجوری دلت اومد؟

بخدا هر کی جای من بود نمیرف اون عروسی رو با اون شرایط و گذروندن اون همه فشار و حالا همش به جهنم

خود همون روز چقدددد من درگیر بودم

نیومد بگه خوش اومدین

بعد نگامم نکرد 

عه عه عه 

الان چرا یادم افتاد نمیدونم ولی خب هر وقت یادم میفته خونم به جوش میاد

خداشاهده اگه خودم ازدواج کرده بودم‌پامو نمیذاشتم ولی گفتم پشتم صفحه میذارن خیلی خاله زنکه اخه خاله خانوم 

میگن این حسودیش شد نیومد 

چون عقدشم نرفتم امتحان داشتم به اندازه کافی پاچه مو گرفته بود 

ولی نرفتنم از رو حسودی نبود ک میگم امتحان داشتم 

کیه که بفهمه 

خلاصه اینجوری 

خیلی آشغاله این دخترخاله م

یه روز اگه عروس شم این نکبتو عمرا دعوت کنم

البته اگه دعوت کنمم بعید میدونم تشریف بیاره

ولی اجازه بدید با دفاع من  شروع کنیم تا حمله اون 

ببخشید خیلی خاله زنکی شد این پست 

دیگه زندگیه دیگه 

الان قارچ شناسی بخونم من اخه؟

استاد فایل گذاشته بخونیم

هاه

خب اگه انقد مهمه توام ورقه هارو تصحیح کن نمراتو بذار دیگه داداش 

البته همکار قدیمم که دوستمم هست امروز واس بچه ها کلاس انلاین گذاشته 

فک کن تو این وضعیت با بچه ها سروکله بزنی

واییییی

من واقعا چه فکری کردم رفتم این رشته رو خوندم درحالیکه فک کردن به سروکله زدن با بچه های ابتدایی موهامو کز میده 

از ما بدبخت تر البته کنکوریان  

هندل کردن کنکور و جنگ با هم  واقعا کار هر کسی نیست 

امروز اگه روال اوکی بود باید امتحان سروگردن میدادیم 

الان یکی میاد میگه سروگردن؟ و قاه قاه میخنده 

مث اوندفعه که گفتم تحتانی 

اره اناتومی سروگردن منظورمونه 

اون یکیم اناتومی تحتانی، فوقانی 

تحتانی هم منظور دم و دستگاه نیس اون اسمش ادراری تناسلیه 

نمیدونم شاید اینم حکایت خارج رفتنه واس من

توروخدا یکی که خارج زندگی میکنه بیاد محض رضای خدا خالصانه توضیح بده ببینم اونجا چه خبره بفهمیم مدینه فاضله هست یا نه

که برا ده سال اینده زندگیمم واس اونجا خودمو جر بدم نفهمم چجوری شدم ۴۰ ساله