سورپرایزم کردین با ۸ تا کامنت
پس درسته، هممون اینجا فعال تر شدیم چون جاهای دیگه تعطیله
یک پفیوزی کامنت گذاشته بودی مسخره نکن
منمسخره کردم آیا؟؟؟؟ میگم زیادی بهش فک میکنین
کامنتتو تایید میکردم منتهی بخاطر اون کلمهه نتونستم خواستم ویرایشش کنم نشد
وگرنه از همین حالا تمرین دموکراسی کنیم نظر شما هم محترمه
یه جمله دیدم نوشته بود با صدای جنگنده از خواب پریدم
منم یادم افتاد چند شب پیش نصف شب با صدای انفجار از خواب پریدم دوباره چند ساعت بعدش تکرار شد
امروزم صدای انفجار اومد باز از خواب پریدم
بعد صدای جنگنده اومد که خب یعنی انفجار در پیشه دیگه
ولی بازم دچار یه تکانشی شدم
حرف زیاده ولی خب نمیشه زد
ایشالا بهار که شد میگیم
رمزم یادم نیومد در نتیجه فعلا بیخیال شدم
میدونم که این سختی ها روحمونو فرسوده میکنه
همیشه میگن سختی بیش از حد حتی اگه آدمو نکشه داغونت میکنه
امیدوارم لااقل بهار که رسید حال کنیم همه رو بشوره ببره
نشستم چند تا از فیلمایی که دوس دارم دوباره دیدم
احتمالا خنده دار بنظر میاد ولی من خوشحالم که درس ندارم
یه سری از بچه ها دو سه تا امتحان بیشتر ندادن
من فقط دو تاممونده که اونارم گذاشتم کنار
اوایل که اصلا نمیشد به هیچی فک کرد الان چون یه هفته گذشته و یه مقدار
زیاد نه ها
یه مقدار عادی شده میشه فک کرد
رمز لپ تاپمو یادم رفته و هر کاری میکنم یادم نمیاد
یه سوال، البته میدونم کسی جواب نمیده ولی باید بپرسم
وقتی میزنم ریست شه میگه هارد دیسک یا همچین چیزی نداره
دقیق نخوندم
کش رفتن اینو؟
از وقتی نت پر زده و رفته اینجا شلوغ تر شده گمونم
هیچی دیگه
همین
شما حالتون خوبه؟
من زیاد وبلاگ نمیخونم حقیقتشو بخواین قبلنا دو سه تا وبلاگو مرتب چک میکردم ولی مدت نسبتا زیادیه که اینکارم نمیکنم
الان یه چند تایی باز کردم خوندم
یکیش در مورد یه دختره بود که همش از خاطراتش با عشقش مینویسه
کنجکاو شدم ببینم چند سالشه دیدم نوشته ۱۹
کی خاطره شد این عشق؟
هنوز که اول راهی
دومی هم یه اقا بود چند تا پستشو خوندم
نمیدونم چرا اقایون تو وبلاگ که جای نسبتا راحتیه دیگه
خصوصی ام هس
هر چی ام دلت بخواد میتونی بنویسی
همش به فکر رابطه جنسی ان مخصوصا اینایی که ناشناخته ن و صرفا نشخوارهای ذهنی و فکری شونو مینویسن
خیلی تو پایین تنه این یکم بیاین بالا
قبل از جنگ یه چنل هست واس یه رزیدنت زنانه
یه نفر واسش نوشته بود یه سال و نیمه عقد کردم ولی شوهرم کششی نداره بهم
میخوام جدا شم
نه به شوهر اون نه به شما ها
توروقرآن وضعیت مغز منو ببین
سر جلسه امتحان کارایی شو از دست میده
اونوقت الان که دارم زبان میخونم ببین چیا که نمیرسه به مغزم
ما همیشه وقتی برف و افتاب قاطیه میگیم وقت زایمان گرگاست
انگار مثلا سالها تو کوه زندگی کردیم
شایدم اجدادمون واقعا همینجوری بودن واس همین این هی نسل به نسل منتقل شده
شاید اون موقع ها که تاریخ و ساعت نبوده این به عنوان یه مرجع زمانی استفاده میشده
چون الان که از هوش پرسیدم نیگه گرگ ها فقط یکبار در سال زایمان میکنن اونم اواخر زمستونه
الانم که اواخر زمستونه
پس درست بوده
وقت زایمان گرگاست
از اخبار دل بکنید و بشینید اسم فیلمی که تو عنوان نوشتمو ببینید
این اخرین پستی خواهد بود که مینویسم
شاید اینجارو پاک کردم
معمولا بی سروصدا اینکارو میکنم ولی چون احساس میکنم یکم بیشعوریه گفتم قبلش یه اطلاعی بدم
تا مثل همیشه بیشعور نباشم
شایدم اخرین نباشه نمیدونم ولی حس میکنم یه مدت به ایزولاسیون نیاز دارم
چون همه چیم به هم پیچیده
بعضی وقتا که وانمود میکنم همه چی تحت کنترلمه یهو دنیا یه گیو اِ فاک نشونم میده میفهمم نه
من معمولا اگزیستانسیالیسم طور زندگیمو میچرخونم یعنی وسط دایره ی زندگیمم
و عملکرد خودم برام مهم چیزه
هر چند شاید نتیجه خوب نباشه ولی من به عملکرد خودم نمره میدم همیشه
و وقتی این اشکال پیدا میکنه خیلی قاطی میکنم
به جز این واقعا خسته م
هیچ انرژی ای برام نمونده چون از ۲۱ مهر دارم امتحان میدم و وقتی ام یکیش اونجوری که انتظار دارم ،عین ضربه اخر
انگار کتک خوردم و ضربه آخر میکُشَتَم
کاش امتحان زبانم نداشتم
خیلی مهمه چون واحدش زیاده ولی خب
اینم باز گندی بود که اون موقع زدم نرفتم امتحانو بدم
در آخر
۲۰۶ سفید داره ولی بنظر نمیاد لاشی باشه
کاش فردا گربه دانشگاهو باز ببینم
تنها موجودیه که دلم میخواد فردا باز ببینمش و بغلش کنم
مثل امروز
واقعا اینکه میگن پزشکی رشته نیست سبک زندگیه راس میگن
تا ادم راه و رسم این زندگی رو یاد بگیره...تا دسته...
اولا که شما نمیخواد بیای به من گیر بدی چجوری تو این وضعیت درس میخونی
مجبورممم میفهمییی؟؟
مجبورررر
اگه فک میکنی کار اسونیه اشتباه میکنی ولی تا حالا احتمالا تو خاورمیانه کنکور نداشتی، تو جنگم امتحان ندادی واس همین اشنا نیستی با این شرایط
دوم اینکه امتحان امروزو خراب کردم
باورم نمیشه الکی نمره از دست دادم
نمیدونم چرا مدیریت شرایطم انقد افتضاحه تو امتحانای عملی
دقت کردم تو تئوری ام اشتباه اینجوری ازم سر میزنه ولی چون فرصت برگشت هست برمیگردم درستش میکنم
ولی عملی اولین اشتباه، آخرین اشتباهه
در لحظه ، تو یه دقیقه باید تصمیم بگیری و بنویسی
عارضم به خدمتتون که بازم یه چیزیو نوشتم ولی شک داشتم خط زدم
و بازم ایستگاه اخر نگفتم بذار اینو بنویسم دوباره
حتی نگهش داشته بودم ایستگاه اخر خط زدم 
بعدم که سیرکولارو با سنترال اشتباه گرفتم
د اخه .......
همون دو سه ثانیه از جواب دادنم نگذشته بود فهمیدم اشتباه کردم ولی دیگه گذشته بود
کاش برمیگشتم دوباره به استاد میگفتم
ولی از اونجایی که میگم
مدیریتم عالیه اینکارو نکردم
و همینجوری الکی الکی تو درسی که هر یه نمره زیر پای فیله یه نمره رو به فاک دادم
این دفعه دومه خالی میذارم
بابا تو بنویسسسس بذا غلط باشه 
اح
فردام امتحان دارم