وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

Hands off Gabriela

امروز راجع به سه تا موضوع میخوام حرف بزنم

اول اینکه عکس عروسی یکی دیگه از همکلاسیامو دیدم و قبلش البته خودش اعلام کرده بود استوری اینا گذاشته بود که ۱۴م عروسیشه 

منم همون موقع زیر پست تبریک گفتم 

دیروزم باز استوری بدون چهره گذاشت بازم تبریک گفتم 

امروز از همکلاسیای مشترک که با اون صمیمی تر بود عکس گذاشته بودن ۴ تایی

نتیجه میگیریم من هیچوقت انقد صمیمی نبودیم با کسی که بخواد عروسیش دعوتم کنه و این موضوعو الان متوجه شدم 

یه دوست صمیمی داشتم که احتمال اینکه دعوتم کنه بود ولی خودم چون اون روزا حالم خوب نبود اصلا ارتباط نداشتیم با هم و اصن چند ماه بعدش از پروفایل نمیدونم کجا فهمیدم ازدواج کرده 

و تازه بعدش که صحبت کردیم فهمیدم اصلا عروس نگرفته بودن و فقط شام 

خلاصه این خلا رو امروز احساس کردم 

چرا هیچوقت ارتباطم عمیق نبوده؟ 

میدونم البته ۶۰ درصدش تقصیر منه چون من همیشه دوری میکردم و خب عروسی هیچکس دعوت نشدم :) 

و راستش یکم ناراحت شدم 

میدونم تقصیر خودمه ولی بازم ناراحت شدم 

دوم اینکه انتخاب طبیعی داروین میگه که ماده ها، نرهایی رو انتخاب میکنن که فصل جفت گیری صفات چشم گیر بیشتر و زیباتری دارن 

مثلا پرنده پرهای دمش بلند میشه خوشگل میشه 

شیر یال و کوپال داره 

نمیدونم گوزن شاخهاش بزرگ باشه و بتونه ببره حریفشو تو جنگ 

اینا اولا خوشگله :)

دوما به ماده این سیگنالو میده که این با این ظاهر دل همه رو میبره، مثلا شکارچی پس وقتی تا الان زنده مونده نشون مونده عرضه م داره میتونه درست و حسابی جون سالم به در ببره 

غذا م که خوب پیدا میکنه که انقد خوشگله 

هیچی دیگه دل میبازن ماده ها :) 

چرا؟ چون ماده خیلی هزینه میده واس تولید مثل ،‌بچه هارم که به  دنیا میاره، بزرگم که باید بکنه، آداب زندگی رم یاد بده 

حالا من یاد یه خانم دکتری افتادم میگف من وقتی از شیفتام پست و استوری میذارم هیشکی نمیاد دایرکت 

عوضش وقتی از باشگاه و تفریح و سفر و میکاپ میذارم دایرکتم پر میشه از پیشنهاد دوستی و فلان و...

بنظرم این خوشگلی جات سوشال مدیا مث همون صفات چشمگیره 

مثلا طرف با خودش میگه دکتر که هست با وجود این ببین چجوری به خودش میرسه، ببین بلده خوشحال باشه، ببین پر از حس زندگیه

حالا شاید بگید خب که چی؟

هیچی خواستم بگم اگه میخوای چیزی تغییر کنه باید رویه رو عوض کنی 

وگرنه نتیجه همون چیزی میشه که قبلا بود 

سوم هم ولش کنین 

یه روز دیگه مینویسم 

Cause you loyal Baby

متاسفانه چند دقیقه پیش خبر بدی شنیدم و اونم اینه که با انتقالی دوستم موافقت نکردن و امسالم باید بره شهری که ۱۱ ساعت از ما دوره و تدریس کنه 

خیلی دلم میخواست بشه تا گاهی باهم بریم بیرون 

خیلی دوست صادق و آدم دوس داشتنی ایه 

ویژگی بدشم اینه که یه مقدار خسیسه وگرنه هیییچ بدی دیگه ای نداره 

و خب درک میکنم و البته حقم داره با وضعیتی که ما داریم 

میگف با انتقالی هیچکس موافقت نکردن حتی افرادی که بیماری صعب العلاج دارن 

یاد یه چیزی افتادم 

به منم مرخصی ندادن 

من هنوزم امید داشتم اما با شنیدن یک چیز به کل امیدمو از دست دادم 

شنیدم که یکی از همکاران من مبتلا به سرطان هستن تو همون منطقه 

دختر بسیار جوان حدودا ۲۰ _۲۱ ساله 

و مادرش هم بازنشسته آموزش و پرورش بود اتفاقا 

و مدت زیادی از خدمتش هم تو همون منطقه بود 

و وقتی شنیدم که به اونم مرخصی نمیدن و حتی انتقالی هم نمیدن یه لحظه مغزم سوت کشید 

و جهان چند ثانیه ای واسم ایستاد 

با خودم فک کردم چطور ممکنه؟ 

اصلا قوانین به کتفم 

پس وجدان چی میشه؟

 اون رئیس جنده چطور رئیس شده (خیلی ببخشید)

خلاصه اون لحظه فهمیدم تلاش من آب در هاون کوبیدنه 

و یک ماه پیش به دلایلی به همکار سابقم پیام دادم 

وسط حرفامون گف 

به یکی مرخصی چند ساله با حقوق دادن 

احتمالا شمام میدونین اون همکار عضو کدام بنیاد بوده مگه نه؟ 

و تازه اگه اشتباه نکنم سوادشم نمیدونم گف دیپلم ردی، یا همچین چیزی 

ماده ۲۸ نمیدونم دقیق یادم نیس و حوصله ندارم برم تو پیاما بگردم و وقت باارزشم تلف شه 

خلاصه خواستم بگم حالا حالاها مونده تا ما به انسانیت حتی نزدیک بشیم 

دستیابی ‌که بخوره تو سر رئیس جنده مون باز (بازم ببخشید)

کمک تو این پوزیشن ها خیلی مهمه 

وقتی آدم یه قدرتی داره باید مواظب هیولای درونش باشه

همه مون داریمش اما خوابه 

همینکه به یه جایی رسیدیم بیدار میشه 

ولی خب وقتی یک جنده (بازم ببخشید) از پسش برنمیاد 

در ضمن من از معنای این کلمه در این مسیر استفاده میکنم 

کسی که از رو هوس  میره جنده میشه 

با کسیکه تو این مملکت واس اینکه از گشنگی نمیره سکس ورکر میشه هیچ کاری ندارم 

یا کسیکه پدر یا شوهرش میفروشنش 

یا کسیکه با ۶۰ سال بزرگتر از خودش ازدواج میکنه 

اوضاع واس بعضیا اونقدر بده که حتی تصورشم سخته 

یه مدت میگفتن برادران لیلا و ابدویک روز و...سیاه نماییه 

اگه شمام فک میکنین سیاه نماییه در حد وسطی از خوشبختی قرار دارین 

چون واقعا وجود داره فقط شما ندیدین فک میکنین خیالیه 

Lost With U

هی میخوام کم خرج طور خانوم باشم نمیشه 

ناخنامو سه هفته س دارم شکل و شمایل میدم که لاک بزنم امروز داشتم ظرف میشستم دوتاش شکست :(

یه چیز مسخره م واستون تعریف کنم 

یه مدتی بود تو ذهنم بود یه کاری کنم جمع طوری ، همه دانشجوهای پزشکی بتونیم علوم پایه رو به بالین ربط بدیم 

مخصوصا فیزیولوژی و بیوشیمی 

بعد حالا این هی تو ذهنم بود انقد کار و مشغله پیش اومد نتونستم پیگیری کنم 

امروز بچه ها علوم پایه داشتن و حدس بزن چیشده؟

هم آزمون اسفند هم این یکی کلا برگشته به حالت بای دیفالت 

یعنی از ربط دادن به بالین دور شدن و اصل خود مطالب مهمه 

اون چیزی که تو کتابا هست و البته با جزئیات 

و یادمه اسفند ماه میگفتن چقد افتاده داشتیم 

پس نتیجه میگیریم ایده ای که داشتم تاریخ انقضاش رسیده و دیگه فایده ای نداره 

دلیلشم البته میتونم حدس بزنم ولی حوصله ندارم بنویسم 

دیگه اینکه 

هر روزی که میگذره و به مهر نزدیکتر میشیم یه کوچولو ناراحت میشم 

وایی

باز یک عالمه کلاس 

یک عالمه درس

ناهار های بدمزه و بو وایتکس بعضا 

خستگی ها

صبح زود بیدار شدن 

از هفته ششم_هفتم امتحان داشتن 

هوووفففف

ولی جدی میترسم از آناتومی سر و گردن 

هم خودش سخته هم استادش سختگیر 

اینه که یواش یواش میخوام شروع کنم شده روزی نیم ساعت

یه نگاهی بهش بندازم 

ولی واقعا اینجوری نیس این مثلا تضمین کننده نمره ت باشه 

واس نمره خوب

هم باید در طول ترم خوند 

هم روزای قبل امتحان خیلی خوند 

چه بسا در طول ترم بخونی شب امتحان شل بگیری بشی ۱۲ 

یکی ام شب امتحانو جدی بگیره بشه ۱۶ 

یه دختر عمو دارم که بچه بودیم صمیمی بودیم

حتی نوجوانی 

و چند سالی از جوانی مثلا ۲۰ سالگی 

همیشه البته دوس داشتم منم مثل اون لباسای زیبا و نو بپوشم ول یخب هیچوقت نمیشد 

و البته مورد توجه عمه م باشم که اونم هیچوقت نشد 

ولی هیچوقت بهش حسودی نکردم چون دوسش داشتم 

چون رفیق خوبی بود 

بقیه چیزا تقصیر اون نبود 

الان ولی فک میکنم خیلی با هم فرق کردیم 

چند سالی هست ندیدمش

 هی هر چند روز یه بار میرن بیرون و از غذا عکس میذاره 

من حقیقتش مشکلی ندارم ولی دیگه اینهمه آخه

هی صبحونه هی ناهار 

رو میزشونم جای سوزن نیس انقددد پره

بسه دیگه اح 

کوکتل

متاسفانه به این نتیجه رسیدم که رفتار و حرف من بسیار روی اعضای خانواده تاثیرگذاره و انگار به جز تصمیمات خودم واس چند نفر دیگه م من باید تصمیم بگیرم 

اینو از وقتی فهمیدم خیلی سنگینه واسم 

چون همه انگار از من الگو میگیرن و خب منم آدمم

بعضی وقتا قاطی میکنم و احتمالا اون لحظه رفتار درستی نشون‌نمیدم 

ولی من معمولا بلدم با هر کی چجوری رفتار کنم که از دلش دربیاد منتهی الگوبردار های عزیز فقط قسمت اولو خیلی دقیق ضبط میکنن 

و البته تو یه یه سری مواردم که من خیلی گوشزد میکنم به حرف من گوش نمیکنن و ضرر میکنن و این هی باعث قوی‌تر شدن مورد اول میشه 

واس همین خیلی جدی دارم به یادگیری ی‌سری چیزا فک میکنم که زودتر به استقلال مالی برسم و یکم بتونم دور شم 

یکم بتونم احمق باشم 

رها باشم

هر غلطی دلم خواست بکنمی باشم 

راستی میدونستین زن و شوهرا از شرایط قبلی همسرشون واس تحقیرش استفاده میکنن؟

مثلا میگن بدبخت بیچاره خونه بابات اینجوری بودی الان اینجوری ای 

این یه واقعیته و فک کنم ۹۹ درصد زوجین ازش استفاده میکنن 

واس همینه که میگن اولا نباید همه چیزو به یارو(چه زنت چه شوهرت) بگی 

دوما همیشه یکسری اصول مقابل اون باید رعایت شه 

همیشه یعنی مهمون در نظرش بگیر وقتی رفتی خونه بابات 

واس همینه میگن آدم همیشه تنهاست 

چون هرگز یکسری پرده ها برداشته نمیشن و اگه بشن خیلی بدتر میشه و آدما یاد میگیرن یه سری چیزارو نگه دارن 

ای چیزی که خودم میدونم چی ای 

یه روز که خیلی دور نیست پیدا میکنم 

و همه چیزو تغییر میدم 

منتظرم باش