امروز تو دانشگاه به یه اکیپ رسیدم دیگه چون به بقیه دست دادم
دستمو به سمت یه ناآشنا هم دراز کردم گفتم بذا زشت نباشه و بهم دست نداد :/
اوکی شاید تاچ شدن دوس نداره ولی دیگه در این حد که یه آدم دیگه ضایع نشه آدم میتونه تحمل کنه فک کنم
اونم تو جمع
خلاصه ناراحت نشدم حقیقتا
فقط پشمام ریخته ازمیزان اینهمه وحوش
چند تا عکس گرفتم ولی انقد پرچم و بنر زدن اینور اونور سردر دانشکده خوب نشد
خوب شد یعنی ولی عالی نشد
سر جسدم که چند تا سوال جواب دادیم استاد اصن به ما مثبت نداد
ودف
به قول دوستم مشکل جهت یابی صدا داره انگار
ولی حداقل باید صدامون در میومد
در کل روز جالبی نبود
یکی از دخترام انقد ژل زده خداشاهده اول نشناختمش
خوشگل شده ولی خیلییی تغییر کرده
قبل از خوندن برید آهنگ The Dress از Dijonو دانلود کنید بعد بزنید پلی بشه بیاین بخونین
مثلا اینجوری حس کنین تو یه کافه نشستین و دارین چیزی که نوشتمو میخونین
یه موضوع دیگه ای رو چند خطی نوشتم و پاک کردم چون داشت به غر زدن میرسید و گفتم حیف این آهنگه با این چیزا خراب شه
بذارین تابلوی اتاقمو توصیف کنم که دقیقا روبرومه ، فضا فضای قرن ۱۸_۱۹ انگلیسه
مث دوره ی مثلا الیور تویست ، ولی تابلو از جاییه که احتمالا یه دو ساعتی با محل زندگی الیور فاصله داره چون همشون پولدارن
شب سال نوئه
خیابون نسبتا عریضه و بخاطر رفت و آمد زیاد درشکه ها راه راه شده و یه بخشهایی ذوب شده
سمت راست و چپ تابلو ساختمونهای بزرگ و زیبا که پنجره هاشون بخاطر روشن بودن چراغا خیلی روشنه
از پشت پنجره یکی از خونه ها درخت کریسمس دیده میشه
سمت چپ یه خانم که پشتش به ماست لباس قرمز رنگ بسیار مجللی پوشیده و با دو مرد و یک زن مشکی پوش در حال گفتگوئه بنظر نمیرسه ربطی بهشون داشته باشه چون پوششون با هم فرق داره و اتفاقا یکی از مردا و دو مرد دیگه اون طرف تر به زن خیره شدن
شاید محو زیبایی و شکوهش شدن
کمی جلوتر یک زوج در حال گفتگو دارن به سمت جلو حرکت میکنن
هر دو لباسای شیکی پوشیدن و مرد بنظر میرسه یه لرد باشه که اومده با معشوقه ش قدمی بزنه
لردا معمولا پیاده اینور اونور نمیرن
یک درشکه تو مرکز تصویر به موازات زوج داره حرکت میکنه و درشکه چی لباس بابانوئل پوشیده و با خوشحالی به اون درخت کریسمس نگاه میکنه و احتمالا داره فریاد میزنه مررریییی کرییسسممسسسس
سمت راست تصویر چند تا دختر و پسر کوچیک دارن بازی میکنن
یکی از پسرا کنار هاپو کوچولوی سیاه و سفیدش داره گلوله برفی درست میکنه که پرت کنه سمت دوستاش احتمالا
و دخترکی که از همشون بزرگتر بنظر میرسه دستاشو برده بالا و با ذوق به برفای تو خیابون نگاه میکنه
و دختر کوچولوی دیگه ای به پسرک خیره شده
کمی جلوتر سه تا بچه که یکیشون پسره و دوتاشون دختر کنار پله های یکی از ساختمونا ایستادن و خیره شدن به روبروشون
روبروشون یه مرد داره با ذوق و هیجان میره سمت همسرش که رو پله ها وایستاده و منتظره و با نگاهش نزدیک شدن مردو نگاه میکنه شاید مرد حامل یه خبر خوب باشه یا یه هدیه واس همسرش آورده باشه
شاید پدر و مادر بچه ها باشن؟
ولی اگه خبر خوبیه چرا خیره و بی حرکت وایستادن؟ بچه ها اینجور موقع ها بالا و پایین میپرن
مث ذرت در حال پفیلا شدن
بقیه ش بمونه بعدا خسته شدم عاغا
نزدیک دو ساعتی هست دارم وول میخورم که درس بخونم نمیشه
در مورد کوهها بگم
دیشب که میخواستم بخوابم و به کوههای بی رنگ و روحم خیره شده بودم یهویی یه چیزی به ذهنم رسید که اگه مثلا قلمو فلان جور بگیرم و از رنگ مشکی استفاده کنم بعد کمرنگش کنم و از طیفای طوسی (فیفتی شدوز آف گری، نچ نچ از این فیلمای میبینین؟ خیلی بی تربیت ین) (راستی بازیگر زن این فیلم که اسمشم نمیدونم بنظرم اصلا بازیگر خوبی نیس) (من اصلا از آنجلینا جولی ام راستش خیلی ...خفنه ها ولی من شارلیز ترون و مونیکا بلوچی رو بیشتر دوس دارم)
استفاده کنم خیلی خوب میشه و تصمیم گرفتم نترسم از اینکه خراب شه
خرابم شد، شد فدا سرم میرم یکی دیگه میخرم
خلاصه دلو زدم به دریا و خیلی قشنگ شد منتهی حوصله م نکشید اون یکی رم رنگ کنم الان یکیش اوکیه ولی یکیش مونده که دیگه موند تا بعد امتحانا
این هفته سرم شلوغ خواهد بود
فردا میرم دانشگاه و یه مقدار میخوام عکاسی کنم
خیلی دوس دارم با یکی از این هندیا، عراقیا یا پاکستانیا دوس میشدم صرفا واس خاطر اینکه اکانت ویورس بزنن منم بتونم اونجا کامنت بذارم
(خاعکککک یعنی سطح دغدغه
)
ولی متاسفانه خیلی بیشعورن لااقل تا حالا که بودن
کی اینو میگه؟ منننن
واقعا در این مورد ادعام میشه که هیچ جبهه گیری ای نسبت به هیچ مذهب ، ملیت و گرایش جنسی ای ندارم
جدی بعضی وقتا دلم میسوزه که همه چیو شصت برابر میکنن تو پاچه شون
حتی یه هایلایتر
ولی خب خودشون وقتی کمک نمیخوان، زورکی نمیشه کمک کرد
احتمالا آدمی زاد هیچوقت نفهمه کوه کشیدن چقد سخته تا وقتی که بخواد یه کوه رو بوم بکشه و از اون بدتر
رنگش کنه
و من چه غلطی کردم؟دو تا کوه کشیدم 
احتمالا همینجا عملیات نقاشی کشیدنو متوقف کنم
فعلا که تا دو سه روز انرژی گرفته ازم
یه راه دیگه م داره که کلا مشکی کنم
نمیدونم ولی خیلی رنگ کردنش سخته چون جهت قلم کلا دیدو عوض میکنه منم دفعه اوله دارم با قلم رو بوم میکشم خیلی چیز شده
شاید عکسشو گذاشتم اینجا
بعد از البته تموم شدن
الان بذارم که چی بشه :/
تازه میخواستم انعکاسشم بکشم ولی بعیده از پسش بربیام
هیچی دیگه همین
پروژه دانشگام انجام دادم
دو تا اعترافم میخواستم بکنم
من متاسفانه خیلی ادعام میشد ولی فهمیدم که بله، منم با افرادی که زیباترن بهتر رفتار میکنم و اینو بعدش میفهمم
و اعتراف دومم در مورد دوستمه
اصلا نمیتونم ایگنور کنم که سهمیه داره همش عین پتک میخوره تو سرم
با اینکه دختر خوبیه
و البته تنها دوستمه یعنی اون نباشه تقریبا با هیشکی حرف نمیزنم
کاش قبل از اینکه دوست شیممیفهمیدم سهمیه داره
این چه شانسیه من دارم آخه
خلاصه مناعت طبعم کفاف این دو تا رو نمیده
شما نظرتون چیه؟
تا الان میگفتم پیج پرایوت باشه
الان ولی آخه هیشکی نیس انگار دارم واس ارواح تولید محتوا میکنم
مطمئن نیستم آدم خاصی ببینه ولی خب آخه اینجوری ام خیلی بی حسه
پس بیاین راضیم کنین پابلیکش کنم
همین که دارم اینو میخوام یعنی دلم میخواد پابلیک شه
اگه فردام پروژه دانشگاهو شروع نکنم به زودی به فنا میرم
حالا هر کی ندونه فک میکنه پروژه ی چیه