وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

از سری اطلاعات به درد نخور

از اونجایی که منتظرم چاییم سرد شه بذارین یه چیزای به درد نخور از کُره واستون بگم که خودم از سریالا یاد گرفتم 

چرا کره؟ چون تماشا داره واس بار نمیدونم چندم جومونگ پخش میکنه 

تو کره رقابت  سر پیدا کردن شغل خیلی زیاده،  درسته که کشور صنعتی ایه و کلی برند مث سامسونگ و اینا داره ، یه سری ماشین خفن داره و بوسیله صنعت کیپاپش که البته خیلی از شماها نسبت به پسراشون هئیت میدین فلانن و فلانن  ولی با همینا هر سال کلی درآمد کسب میکنه ولی خب واس اینکه تو هر کدوم اینا کار گیر بیاری خیلی خیلی باید توانا باشی 

اونجا مرخصی کاری و فلان نداریم حتی اگر مریض باشی هم میری سرکار و اگه اونجا حالت خیلی بد شد مرخصی میدن بهت ساعتی، روزانه یا...

اگه خیلی بیخود مرخصی بگیری به زودی یه نفر دیگه کارتو میگیره پس باید خیلی با دقت کار کنی و خیلیم بخور بخواب نباشی

اونجا وقتی رئیس میگه امشب جمع میشیم و با هم م.ش‌.ر.و.ب می‌خوریم نباید بگی نه، چون اگه بگی نه نشونه بی احترامیه و احتمالا اخراجت نزدیکه

به‌ظاهر خیلی اهمیت میدن و کلی عمل جراحی انجام میدن حتی ممکنه دو نفر از هر نظر مث هم باشن ولی اونی که زیباتره انتخاب شه 

دخترای لاغر دوس دارن و حتی بعضی والدین به دختراشون زیاد غذا نمیدن که بدنشون خیلی برجستگی هاش پیدا نباشه 

ارایششونم که خودتون دیدین سفید میکنن صورتشونو خیلی زیاد، در حد زینک اکساید ولی در واقع پوستشون اونقدرا زیبا و سفید نیست 

خیلی بازی دارن، واقعا واقعا بی نهایت 

خیلیم خلاقانه و مفید  ، بنظر من کسایی که مهد کودک دارن یا مربی مهد کودکن میتونن خیلی ایده بگیرن 

واس مدارس دولتی ابتدایی کاربرد نداره واقعا، از اونجایی که خودم مدتی معلم بودم باید بگم نه وقتش  هست، نه امکاناتش،  نه اونقد به آدم حقوق میدن که انگیزه داشته باشه ولی اگه خصوصی فعالیت کنی خیلی خوبه 

من اصن یکی از بازیاشونو داشتم بررسی میکردم 

مث تمرین نت موسیقیه انقد که قسمتای مختلف مغزو باهم درگیر میکنه 

هموفوبن بسیار زیاد، یعنی از هم جنس گراها خوششون نمیاد، بدشونم میاد 

خیلی جالبه پاهات لخت باشه ایرادی نداره ولی بازوهای لخت باشه خوب نیسیا مثلا قسمتای بالایی سینه، لباسای یقه باز بد تلقی میشن 

البته بخش زیادی از این اعتقادات واس نسل سنتی گرا و قدیمیه دیگه 

معمولا بیرون غذا میخورن واس همین رستوران و کترینگ خیلی زیاده 

خیلی واس معلما سختگیرن کلاسای درس دوربین داره 

یه چی دیگه م یادم بود، رسیدم اینجا یادم رف به عنوان بعدا نوشت می‌نویسمش 

بعدا نوشت: یادم آمد 

اونجا احترام خیلی مهمه 

انقد که حتی کلمات متفاوتی دارن 

مثلا با کوچکتر از خودت یه ادبیات

هم سن یه ادبیات

بزرگترام یه ادبیات حالا معلمت باشه یه جور، بابات باشه مثلا یه جور 

خودشونم از این قاعده  و قانون نمیدونم بدشون نمیاد ولی فک کنم بنظرشون چرته چون وقتی میرن آمریکا یه نفس راحت میکشن 

وقتی ۲۰ سالم بود

دوستی با افراد غیرهم سن و سال اگر هم فازت باشن هیییچ ایرادی نداره امممااااااا چون تو چند قدم جلوتری میتونی حتی احساساتشو پیش بینی کنی 

منتهی یه بار یکی از استادام که بقیه بهش میگن دیوونه میگف

ای کسانی که بزرگترین ۱۸_۱۹ سالتون نی 

بذارید ۱۸_۱۹ ساله ها تو سن خودشون زندگی کنن

بذارید خودشون قدم بردارن و خودشون یاد بگیرن با غم و غصه و اعتقاداتشون کنار بیان 

چه بسا که هر حتی یک ماه دیدگاه آدم از ۱۸ تا ۲۵ تغییر کنه

واس من وقتی دوستم که ۲۱ سالشه کوت غمگین میذاره چنلش 

یا حتی بعضا مذهبی (بعدا میفهمه چه کلاهی سرش رفته) 

هیچ دخالتی نمیکنم 

ولی خودمِ ۲۰ سالگی رو میبینم

وقتی داشتم دست و پا میزدم یه نفر دوسم داشته باشه

دیگران باورم کنن چون بارها تلاش کرده بودم و شکست خورده بودم

و انقددررر حالم بد بود که ناخودآگاه اشکم سرازیر میشد 

و انقددد لاغر و تکیده وضعیف  بودم که بخاطر یه آبله چندین روز بستری شدم و حتی نزدیک بود کور شم 

بعدا نوشت:امروز کرم آشپزیم گرف و غذا درست کردم (نمیگم چی که احیانا دلتون نخواد) تمممااااااممممم آشپزخونهههه به گند کشیده شده

کاش یکی از اساتید نمره میذاشت امروز 

آدرنالین خونم میرف بالا 

روز پزشک

یکی از دلایلی که من وبلاگ نمیخونم اینه که راستش میترسم باعث شه نتونم هر چی دلم میخواد اینجا بذارم

چون نمیتونم این حقیقتو انکار کنم که روم تأثیر میذاره 

خیلی زیاد باعث میشه  سانسور کنم یه چیزایی رو 

قبلا تجربه شو داشتم 

حتی الان برای مقابله با این موضوع که یه جورایی به شرایطی که توش بزرگ شدم برمیگرده تصمیم گرفتم هیچکسو تو اینستا هاید نکنم 

و از این به بعد فعالیت کنم و نترسم از اینکه اگه دلم خواست چیزی شر کنم از نگاه دیگران فرار کنم 

فک کنم بارها همینجا م گفتم که خیلی تو قید و بند روز فلان و بیسار (بیثار؟ ) 

نیستم 

حتی روز تولدمم حقیقتا خیلی واسم مهم نیس بهرحال  هممون یه روزی باید به دنیا میومدم دیگه 

ولی به چارت تولد و آسترولوژی یه مقدارکی باور دارم

منتهی الان اینستا بودم دیدم استوری و پست بعضی همکلاسیامو 

نمیخوام جاج کنم ، شاید خودشون حس خوبی پیدا میکنن

ولی من خودمونو که ترم ۲ ایم به هیچ وجه حتی نزدیک به پزشک بودن هم نمیبینم چه برسه بخوام تبریک بگم 

ولی امروزو به دکتر قره بالا تبریک میگم 

روزتون مبارکککک خیلی زیاددددد 

امیدوارم به هر اونچه که از شغلتون انتظار دارین برسین و داشته باشینش 

و به دکتر مهربانم تبریک میگم ایشونم مدت زیادیه طبابت میکنن 

البته ایشون کلا اینجارو نمیبینن واس دل خودم تبریک گفتم چون وبلاگشونو خیلی میخوندم یه مدت 

اوو راستی دکتر ربولی هم هستن ایشونم سالهاست طبابت میکنن 

روز همگی تون فرخنده و مبارک 

بنظر خودم و به قول یکی از دوستان 

پزشکی رو نه میشه خواست نه میشه نخواست 

حالا من که هنوز تاتی تاتی مه ولی امیدوارم یه روز به صلح درونی در موردش برسم 

Ain't it funny ...

برق باز رف 

آهنگ امروز 

 شما آهنگ امروزو بگین 

بچه ها پول گیر آوردم واس نقاشی 

انگار مثلا رفتم شکار پول 

و میخوام رنگ بخرم باهاش

میترسم نقاشی منو ببلعه 

فعلا فقط پول رنگشو دارم ولی بقیه چیزارم میگیرم بعدش 

ولی نمیدونم چرا

بنظر شما می ارزه صرفا بخاطر حس خوبی که زیبایی تابلو بعد از تموم شدنش به آدم میده اینهمه وقت و انرژی و مقداری پول صرف شه؟

نمیدونم نمیتونم بهش فک نکنم 

به جز این ایده ای هم ندارم که بخوام بکشم

بخوام اسکی برمم حس خوبی نداره 

اون وقت دیگه کپیه 

ولی چند تا تابلو از دریا دیدم انقدددد قشنگن

بلد نیستم لینک یا عکس بذارم وگرنه میذاشتم شمام ببینین 

بعدا نوشت: راستی افسردگی قبل از باشگاه گرفتم :(