وایی این هنرپیشه های چینی چقد خوشگلن
انگار از تو انیمه ها پریدن تو دنیای واقعی
مدیونین اگه فک کنین سریال دیدم فقط پوسترشو دیدم
چون خیلی کار دارم
گزارش کار نوشتم ولی چون از وسطا کجکی رفتم تا آخر و وسواسم اجازه نمیده همونو تحویل بدم تصمیم گرفتم فردا بنویسم و به جاش الان و امشب درس بخونم تا ۲ دووم بیارم خوبه
ببینیم چطور پیش میره اگه دو اومدم و اینجا و آپدیت کردم بدونین تا دو خوندم
نیومدم بدونین خوابم برده
راستی یه چند ساعتی بود تو کوچه سر و صدا بود
و گس وات
پسر همسایه دختر
دختر فراری داده؟
با یه دختر فرار کرده؟
نمیدونم فارسیش چی میشه بهرحال اینکارو کرده
و فک کنم فک و فامیل دختره بودن داد و بیداد راه انداخته بودن
تو شهر شمام همچین چیزایی هس؟
+باورم نمیشه ۱ : باورم نمیشه به دایناسورا علاقمند شدم
یه برنامه هست شبکه پویا نشون میده
اندی و دایناسورا
اندی تو موزه ملی دایناسورا کار میکنه و هر قسمت به دوران یکی از دایناسورا سفر میکنه
مثلا این قسمت به دوران سیلوفایسیس سفر کرد ، شبیه اسم بیماریاس :)
باورم نمیشه ۲: باورمنمیشه از پیدا کردن یه صدتومنی تو کیف پولم انقد خوشحال شدم
دو سه دفعه چک کردم درست دیده باشم و واقعا ۱۰۰ هزار تومن باشه نه ده هزار تومن :)
بریم سراغ اندی
اندی مشغول گرفتن ماهی دوران سیلوفایسیه چون ماهی ای که همکارش واس موزه درست کرده بود به فنا داد
واس همین به ۲۲۰ میلیون سال پیش سفر کرد تا یه ماهی واقعی گیر بیاره
و الان دنبال یه سیلوفایسیس گرسنه راه افتاده چون اون ماهی رو دزدید
پشمام میگه ماهیه شش داره و تو خشکی هم میتونه نفس بکشه چون یه لایه انگار میکشه رو خودش که دووم بیاره تو خشکی
اووو الان دوستای دایناسوره اومدن ماهی دومی رم بردن
یه بچه تیروسورس اومد و مشغول ماهی گیری شد
اندی خیلی خوش شانس بود چون دو تا تیروسورس سر ماهی تو آسمون دعواشون شد و ماهیه افتاد تو دست اندی
اووو حالا یه پاتاگوتایتان اومد و جلوی اندی رو گرف، البته اون ماهی رو نمیخواد چون گیاهخواره
اندی همیشه اینجور وقتا چیکار میکنه؟ آفرین
تو کوله ش دنبال یه چیز به درد بخور میگرده
درسستهههه اون یه آینه پیدا کرد و باهاش به موزه برگشت
اندی بازم موفق شد :)
اون کارمند خوبیه
البته خاک تو سر دوبلورش
چون من رفتم اسم این دایناسورارو سرچ کردم فقط سیلوفایسیس درست بود
و تیروسورس مذکور یه چیزیه که نمیدونم چیه
چون اگه دایناسور قرار باشه پرواز کنه دانه خوار و حشرهخوار بوده
اگه قرار باشه ماهی بخوره دیگه پرواز نمیکنه
خیلی مرموز بنظر میومد
تفکر صفر و صدی من ذهنیت منو جوری پرورش داده که آدمارو دسته بندی کنم
که البته بار ها با دیدن آدمای مختلف بهم فهمونده که این تفکر درست نیست
شایدم درسته اما دسته بندی آدما درست نیست
همین جوری بود که صحبت باهاش برام جالب شد
و اوایل خیلی خوددار بود و با من خیلی صحبت نمیکرد
مثلا کفشای تق نقی میپوشید و چادری بود
موهای خیلی بلندی داشت و قسمتای جلویی رو کاشته بود
میگف بخاطر کنکور موهاش ریخته بود
همیشه وقتی مسافت طولانی ای میرفتیم به جونش غر میزدم که چرا پاشنه بلند میپوشی خب
میگف تنها دوست و یاور من تو تاریکی صبح و شب که میفرستم کلاس کنکور و برمیگشتم صدای این کفشا بهم دلگرمی میداد که نترسم
که تو تاریکی، تنها قدم بردارم
خونشون منطقه پایین شهر بود
نمیدونم چرا از این عبارت خوشم نمیاد
پایین شهر
بالای شهر
ولی جایی بود که موتورسوارا مواد رد و بدل میکردن
جایی که صف های نونوایی خیلی طولانی بود
جاییکه خونه ها خیلی کوچیک و کوچه ها خیلی تنگ بود
جاییکه لباس مردم کهنه و بیشتر اوقات ناتمیز بود
آخه همش باید کار میکردن
کسی وقت زیادی نداشت که به لباس و سر و صورتش باشه
باید کار میکردن تا پول غذا و اجاره خونه و مدرسه بچه ها و کرایه ماشین و اتوبوس دربیاد
ولی اون همیشه لباساش تمیز بود
همیشه لباساش نو بود
دوخت و پارچه خوبی هم داشتن که نشون میداد قیمتشون متوسط به بالا یا حتی بالاست
سلیقه خوبی ام داشت
ترکیب رنگ ها و مدلایی که انتخاب میکرد بهم میومد
این سلیقه ش البته فقط برای لباس نبود
خیلی خانومانه بود
مثلا ظرف و ظروف قشنگی هم انتخاب میکرد
یکی که در شرف ازدواج بود ازش مشورت میگرف واس خریدن جهاز
من اما همیشه تو دلم میگفتم نه مهریه میخوام نه جهاز میبرم
ولی وقتی ذوق و شوق اونارو حتی واس انتخاب چنگالا میدیدم احساس میکردم چقدر میتونه لذت بخش باشه
مثلا اولین بار اصطلاح ظرفای قلم آبی رو از اون شنیدم
یا حتی برند اسمگ
که برند بسیار بسیار گرونیه
بیشتر دوس داشت شنونده باشه تا گوینده
عقاید مذهبی و البته سیاسی تندی هم داشت
از اونا که نمیشه حتی بحثو باهاشون شروع کرد چون میدونی فایده ای نداره
نمیدونم کی
و چطوری
فقط یادم میاد بهمون گفته بود پدر و مادرش عاشق و معشوقی بودن که همگی با ازدواجشون مخالف بودن ....
بقیه شو بعدا مینویسم رفقا
برم ادامه درس
شدم عین این بچه کوچولو ها
تا یه اسباب میبینن میخوان
بعد تو خونه ولش میکنن انگار نه انگار اسباب بازی اوناس
منم الان هر چی میبینم میخوام
یا میخرم یا نمیخرم
مهم نیس
بهرحال بعدش نمیخوام
کی به جای اپید خوندن اومده اینجا تا از سریال بنویسه؟
آفرین
وبلاگ نویس قهارتون
این دومین سریالیه که رفته رو مخم
اولیش همونی بود که دو نفر با هم آشنا میشن
یکیشون بیشتر به اون یکی علاقه داره
دلیلشم اینه که طرف دیگه درگیر رابطه ی گذشتشه و هنوز مووآن نکرده
خلاصه اینا یه روز دعواشون میشه و علاقمند بیشتر بدلکار بود میره سر صحنه و از صخره پرت میشه پایین چون طنابی که به پیرهنش وصله پاره میشه
و از اینجا به بعد طرف کمتر علاقمند تازه میفهمه چقد اونو دوس داشت ولی دیگه دیره
خلاصه یه عذابی میکشه که بیا و ببین
تا اینکه دو سه سال بعد میفهمه شاید نمرده باشه یعنی
روحش به جسم یکی دیگه منتقل شده بود یعنی الان ما یکیو داریم روحش همون آدم ولی ظاهرش یه آدم دیگه
اینا به یه طریقی با هم برخورد دارن و بعد از یکسری ماجرا بالخره اعتراف میکنه که آره من همونم
تمام مدت ما همون بازیگر قبلی رو داشتیم فقط وقتی آینه رو نگاه میکرد یکی دیگه بود
طرف کمتر علاقمند میگه غلط کردم و دوسِت دارم و فلان
اونم میگه باشه بابا منم که خودت میدونی دوسِت داشتم
ولی الان این جسم مال من نیست نمیتونم اینجوری ادامه بدم
همینجوری درگیر بودن که یه روز جنازه ش پیدا میشه
و اون جاست که باید تصمیم بگیره بمونه یا بره
و چون عشق طرف بهش ثابت میشه بخاطر اون می مونه و حاضر میشه با همون جسم به زندگی ادامه بده
این یکی اینجوریه که
یه بازیگر معروف همیشه یه طرفدار وفادار داشته (وقتی پولداری حتی طرفداری کردنتم باکلاسه)
خلاصه این هر جا این بازی میکرده هواشو داشته تو هر مناسبت و موفقیتی هم واسش کادو میفرسته تا اینکه یه شب
بازیگر معروف میره هتل و میبینه پارتنرش با دوست صمیمیش دارن بهش خیانت میکنن دعواشون میشه بازیگر معروف پرت میشه پایین
این بیدار میشه میبینه زنده شده ولی برگشته به ۱۰ سال پیش شایدم بیشتر
و اونجا تو زندگی دومش با این طرفداره برخورد میکنه و بهش اعتماد میکنه و بعدش اینا با هم میرن تو رابطه
خیلیم همدیگه رو دوس دارن
یه ماجراهایی که پیش میاد و این تو مسیر بازیگر شدن خیلی کمکش میکنه حتی تو همین زندگی دوم
ولی این دفعه دیگه طرفدارش نیس کسیه که عاشقشه
ولی این وسط یه بازیگر دیگه هست که حسودیش میشه نمیخواد این بچه معروف بشه میره اون طرفدارو گیر میندازه به اینم زنگ میزنه
و اینا با هم درگیر میشن و
....