وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

آمور

نامه ای به تو که هرگز نمیخونیش 

راستش یه مقداری شوک شدم

بعد یادم افتاد خودمم همچین کاری کردم

متاسفم عزیزم که قلبتو ناامید کردم

با دیدن کاری که کردی مطمئن شدم احساسی به من داری 

چرا بهت گفتم عزیزم؟ چون هر کسی حس دوس داشتن تو قلبش جریان پیدا میکنه عزیزه 

چرا ناامیدت کردم؟ چون تو لیاقتت بیشتر از منه، شاید فک کنی اینم از اون حرفاس ولی واقعا همینطوره

مطمئنم قلب ناشیت دفعه ی اوله که برای کسی تند میزنه 

من نباید اولین تو باشم 

چون من اولین کسی بودم که هرگز قلبشو به من نداد و باعث شد سالها با قلب شکسته م به دوس داشتنش ادامه بدم 

بعدم بتونم کمرنگش کنم 

ولی حتی الانم مطمئن نیستم که پاک شده باشه یا نه 

و اون هرگز نفهمید 

تو باید با اینهمه احساست یه عشق کاملو تجربه کنی 

نه احساسات نصف و نیمه ی من 

خوشحالم که تونستی تصمیم درستی بگیری و گذر کنی 

در ضمن 

خیلی از من کوچیکتری

خیلی زیاد 

من نمیتونم اوژنی تو باشم 

توام نمیتونی ناپلئون من باشی 

میدونم میتونی و شاید فک کنی میشه 

ولی نمیشه 

شاید اصن ندونی انقد ازت بزرگترم چون معمولا کسی متوجهش نمیشه 

موفق باشی و امیدوارم به زودی صاحب زیبای قلبتو پیدا کنی 

راستی امروز اون‌پسره که گفتم ازش خوشم‌میاد هم اومده بود کلاسارو

واقعا نمیدونم‌چرا ازش خوشم میاد 

یه بار یه رفتاری ازش دیدم که باعث شد با خودم‌بگم

اممم نه اونقدرام خوب نیس

ولی بازم ازش خوشم میاد

و نمیتونستم نگاش نکنم

و یه بار نگاهم به نگاهش گره خورد ولی انقد بد داشت نگام میکرد ترسیدم 

من که میدونم قرار نیس اتفاق خاصی بیفته ولی 

از اینکه ازش خوشم میاد، خوشم میاد

قلبم مدتها بود یخ زده بود 

و از اینکه قلبمو از یخ زدگی درآورد خوشم میاد 

وگرنه اصلا به هم‌ نمبخوریم 

هم‌من‌میدونم

هم اون 

داستانی که گفتم 

اقتباسیه و دزیره اصلی نیس 

و اسم شخصیتا چیز دیگری ست منتهی چون من نخواستم لو بره 

از همین اسامی استفاده کردم

عاغا شما عاشق و معشوق در نظر بگیر 

لذا 

take it easy 

اوژنیِ من

هر وقت تو دانشکده تنها میشم میتونم قشنگتر به خودم و احساسم فکر کنم 

امروز صبح وقتی داشتیم میرفتیم کلاس 

س بهم گف دلش میخواست دندون قبول شه و نشد 

گفتم تغییر رشته بده 

گف به هر دری که فک کنی زدم، نشد 

ادامه داد 

کل زندگیمون شده درس 

نمیتونیم از هیچی لذت ببریم 

وقت برای انجام هیچکاری ندارم 

دلم میخواد یه کاری بکنم اصلا وقت نمیشه 

یه لحظه احساس کردم چقد احساسش مثل منه 

همین فردا امتحان داریم و من حتی هنوز نرسیدم خونه 

ولی

چند دقیقه پیش کاملا تنها بودم 

رمان مورد علاقه مو داشتم کنار درختای تنومند دانشگاه میخوندم 

داستان به جایی رسید که بالاخره ناپلئون به دزیره ش گفت که دوسش داره 

این عشق ممنوعه نتونست منطق ناپلئون رو قانع کنه که یه عشق ممنوعه س 

چون دزیره انقد زیبا و پاکه که براش مثل یک بته 

و دزیره؟

بالاخره با شنیدن این حرف به ناپلئونش اعتماد کرد 

قلبشو مدتها بود که تماما به ناپلئونش داده بود 

و با ابراز عشق صادقانه از جانب ناپلئون حالا میخواست تمام تنش رو در اختیارش بذاره و یکی شدنشونو جشن بگیرن 

اینجای داستان بنره بسیار هیجان زده شدم و رمانو گذاشتم تو کیفم و به درختای تنومتد اطرافم که همراه من واس عشق ناپلئون و دزیره خوشحال بودن نگاه کردم 

اگه مطمئن بودم تو دید کسی نیستم درختارو بغل میکردم 

نمیدونم اما فک کنم اونقد تنومند هستن که دستم از دوطرف کامل نتوته به هم برسه 

اما چون از نگاه بقیه میترسیدم که بگت این دختره قاطی کرده 

فقط رفتم و درختای قشنگمو ناز کردم

مطمئنم یه روز دلم برای 

این لحظه تنگ میشه 

برای  خوندن عشق ناپلئون، دزیره و احساس خودم و نوازش درختا 

هیچی نتونست شادی این لحظه مو کم کنه

نه امتحان فردا

نه خستگی سگیم که از صبح کلاسم

نه خراب شدن گوشیم

چون دندونم درد میکنه بیدار شدم 

تقریبا اواسط پارسال یه چنل تلگرام زدم صرفا واس انتقال تجربه هام در مورد کنکور 

خوبم مخاطبم گرف دقیقا عددشو یادم نیس اما خیلی مدتش کم بود

اون دومین چنل با همین محتوا بود

اولی رو هم اوایل پارسال زدم ، دورانی که برام مث جهنم بود و نمیتونستم تصمیم بگیرم تو این خیلی غر میزدم تا اینکه بعد از ی مدت کوتاهی پاکش کردم

اصولا شرایط من خیلی واس کنکوریا جذابه معمولا زود مخاطب گیر میارم 

خب 

برگردیم به بحث 

دومی رو مدت بیشتری داشتم اما از اونجایی که نمیدونم چه مشکلیه زود خسته میشم از یه چیزی

پاکش کردم 

یه روز بی هوا

بعد از قطعی های اینترنت 

الان که بیدار شدم رفتم تلگراممو چک کنم 

دیدم یه پبام ناشناس دارم

باز کردم و دیدم یکی از مخاطبین همون چنله 

و جمله اولش این بود

سلام (اسمم) خیلی دلم برات تنگ شده 

یه لحظه دلم پوکید 

از همون موقع لینک ناشناسو نگه داشته 

چند ماهه ها

ادم وقتی چنل میزنه حس سلبریتی بودن داره 

چون همه میدونن تو کی ای 

ولی تو هیشکی رو نمیشناسی 

اما وقتایی که اینجوری یه نفر همچین چیزی مینویسه مستقیم قلبتو تاچ میکنه

چقد روابط ادما عجیب و پیچیده س

خیلی باحاله 

من عاشق تجربه کردن چیزای جدید شدم و احساسی  با خوندن این پیام پیدا کردم خیلییییی جدید بود 

باید تجربه کنین تا بفهمین چی میگم