-
یک روز بعد از نبودنت
شنبه 27 آبان 1402 18:06
راستش من نمیفهمم،نمیدونم چمه، من هیچ ارتباط نزدیکی با این آدم نداشتم هیچ، بلکه ارتباط دور هم نداشتم...حتی تو اینستام هیچوقت افتخار اینکه فالورش باشمو بهم نداد ولی از دیروز از وقتی شنیدم پر کشیده انگار همه چی سرجاشه و هیچی سرجاش نیس .... انگار گرد غمش رو تو کل شهر پخش کرده توی آسمون روی درختا تو هوای شهر همش دلم...
-
۱۱ سال و یک روز بعد
جمعه 26 آبان 1402 19:00
از آزمون قلم چی برگشتی و خوشحالی البته با توجه به تلاشهایی که در طی این سالها کردی بایدم این نتیجه رو به دست بیاری وقت زیادی برای تحلیل آزمون نمیذاری چون بیشتر سؤالاتو جواب دادی و مهم تر اینکه بیشتر سؤالات رو درست جواب دادی تو پزشکی میخوای پزشکی دانشگاه تهران تو شهر کوچکی زندگی میکنی اما رویا های بزرگی در سر داری...
-
چون زیباست
یکشنبه 21 آبان 1402 20:43
"أحیانًا لا نرید الشفاء لأن الألم هو الرابط الأخیر لما فقدناه" بعضی موقعها، خودمون دوست نداریم حالمون خوب شه؛ چون «درد»، آخرین حلقهی اتصالمون به چیزیه که از دست دادیم...
-
۱۹ آبان
جمعه 19 آبان 1402 23:20
بعضی وقتا فکر میکنم واقعا گیرایی مغزم از حالت معمول پایین تره شایدم فقط یه فکر نباشه و حقیقت داشته باشه بعد با خودم میگم اگه اینطور بود حتما تو مدرسه شناسایی میشدم، به عنوان کسی که اختلال یادگیری داره نمیدونم چرا به اندازه ای که تلاش میکنم نتیجه نمی گیرم خیلی از آدما با تلاش و زمان کمتر به چیزی که من میخوام رسیدن...
-
افسردگی یا...
دوشنبه 8 آبان 1402 14:26
نه از وضعیت موجود راضی ام نه پشتکار تغییر دارم، نمیدونم چیکار باید بکنم ! دلم میخواد یه نفر بود که دستمو میگرفت راستش ماه هاست آرزو دارم که همچین شخصی تو زندگیم وجود داشت شایدم سالهاست ولی نه وجود داشته نه وجود داره اینه که احساس تنهایی میکنم خیلی زیاد، از طرفی اونقدر قوی نیستم که خودم تنها ادامه بدم یا بخوام چیزی رو...
-
مامان
پنجشنبه 4 آبان 1402 22:50
وقتی به مامانم و فداکاریایی که واسم کرده فک میکنم ، واقعا واقعا یه حسی پیدا میکنم انگار قلبم واقعا ذوب میشه وقتی به سختیایی که بخاطر ما متحمل شده فک میکنم قلبم میشکنه، نمیدونم شاید بخش بزرگی از چیزایی که دلم میخواد تو زندگیم به دست بیارم بخاطر اینه که هر چی مامانم میخواد واسش فراهم کنم، یا حداقل با خوب بودن خودم ، با...
-
بازگشت
یکشنبه 30 مهر 1402 22:16
چند وقتی بود که دلم میخواست دوباره وبلاگی باشه که بنویسم تا اینکه همین چند ساعت پیش لئوی عزیز گف که وبلاگ داشته باشم بهتره و همین کافی بود تا به افکارم جامه ی عمل بپوشونم و دوباره برگردم سلااااام احتمالا منو نمیشناسین ، بله یه مدت نه چندان طولانی اینجا می نوشتم و بعد وبلاگمو پاک کردم عادت بدیه ولی نمیتونم ترکش کنم ،...