-
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
دوشنبه 6 فروردین 1403 18:39
واییی چقد اوضاع پیچیده شد واسم یهو البته پیچیده بود پیچیده تر شد راستش هیچ جایی رو ندارم غر بزنم اگه غر دون شما پر شده نخونین این پستو امروز صبح یهو بهم زنگ زدن و دو روز دیگه باید دو تا کتابو که حدودا ۳۰۰ صفحه ای میشن امتحان بدم در صورتیکه من اون یکی درسمو دارم میخونم و باید به مدت دو روز بذارم کنار امروز رقتم...
-
انتظار
یکشنبه 5 فروردین 1403 21:02
چرا باید کتابی که سفارش دادم و بخاطر تعطیلات عید ۵ روز دیرتر به دستم رسید پاسخبرگش ناقص باشه؟ الان پس بفرستم دو هفته دیگه باید منتظر بمونم نفرستم کامل نیست چیکااااااارررررر کننننممممم خیلی وقتم زیاده اینم اینجوری شد
-
ابهام
شنبه 4 فروردین 1403 23:52
مزخرف ترین قسمت مسیر اونجاییه که سسر یه دو راهی گیر کردی و نمیدونی کدومو باید انتخاب کرد کدوم واس تو بهتره بابا تارگت ما (چقد این بازی مافیا رو مخه) اردیبهشت بود الان میگی تییرررررد خب واتتت ددد فااااا...؟ من دانشگام دارم نامسلمون هزارتا گزارش و کنفرانس و بررسی مقاله و کارورزی می ریزه رو سرم وایی خدایا حتی فکرشم...
-
کو ساغر و کو ساقی؟
جمعه 3 فروردین 1403 21:08
آره دیگه چون من درس دارم سرقت پول باید تو این ساعت از شبکه تماشا پخش بشه و من نتونم ببینم هر چند من فیلم نبینم می میرم ولی سریال دیگه واقعا جاش نیس همینم مونده بشینم سریال ۶ _۷ فصلی ببینم با همون فیلم سر و تهشو هم میارم تا ببینم چی میشه سال من از ۹۵ نو نشده هر وقت نو شد اول به خودم تبریک میگم بعد به شمایی که داری...
-
خودتو دوست داشته باش تا بتونی خوش حال باشی
دوشنبه 28 اسفند 1402 23:17
این روزا بیشتر دوس دارم وبلاگ بخونم تا اینکه بخوام چیزی بنویسم در واقع هیچ چیزی که بنظرم جالب باشه و بخوام بنویسمش وجود نداره ولی چند روز پیش یه روان شناس اومده بود و صحبت می کرد بنظرم اون چیزای جالب تری داره برای گفتن پس منم اینجا مینویسم تا هر کی احتیاج داره بخونه گفت که هر اتفاقی که برای ما میفته باید دوره ای برای...
-
آخرین پست
دوشنبه 21 اسفند 1402 19:38
واییی که امروز چقدددرررر بد بودم از خود امروزم خییلی بدم میاد دیشب ۴.۵ ساعت خوابیدم واس همین کل روز منگ بودم و صبحم رفتم دانشگاه کلاس تشکیل نشد برگشتیم اون عنترایی هم که میگفتن میریم دانشگاه نیومده بودن اون همه راهو برگشتم خواستم بخوابم تا از ادامه روز استفاده کنم خوابم نبرد اصولا جزو آدماییم که اگه در حد مرگم خسته...
-
بی نظمی
دوشنبه 21 اسفند 1402 01:49
ساعت مطالعه م افت کرده، تایم خوابم تغییر کرده تا یه ماه پیش منو میکشتن هم تا این موقع نمیتونستم بیدار بمونم الان یک و نیمه بیدارم نمیدونم چه غلطی کردم که اینجوری شدم یکی دو شب بخاطر دانشگاه بیدار موندم اینجوری ساعت خوابم به ف.. رفت اونم الان، این موقع هفته ی آخره و باز ادا و اصول بچه ها شروع شده که کی میره سر کلاس کی...
-
امید
شنبه 19 اسفند 1402 22:10
بعضی وقتا به کله م میزنه بهت پیام بدم...بدون توجه به اینکه تو چی فکر میکنی! چی جواب میدی...چطور رفتار میکنی ، میدونی...تو خیلی از من دوری اما نزدیکترین آدمی ، بعد از دایره ارتباطی خونواده نمیدونم چرا دقیقا رو مداری از دایره های ارتباطم قرار گرفتی که فقط با مدار خونواده فاصله داری! نه دورتر ...شاید چون یکم شبیه کسی...
-
در مسیر یونی
شنبه 19 اسفند 1402 08:53
کی صبح میاد وبلاگ نویسی؟ آفرین من کی به جای اینکه درس بخونه میاد وبلاگ نویسی؟ آفرین من داشتم عکسای گالریمو میدیدم که شماره تلفن جایی که از پانلش عکس گرفته بودم و روش شماره نوشته شده بود پیدا کنم که پیدا نکردم واضح یادمه دوربینو باز کردما ولی نمیدونم چرا عکس نگرفتم شاید یادم رفته شایدم حذف شده واس همین شاید مجبور شم...
-
نزدیکه دوازده شبه من هنوز برنامه درسیمو تموم نکردم
چهارشنبه 16 اسفند 1402 23:56
از اونجایی که سه روز اول هفته م به فنا رفته خیلی تحت فشارم، هر چند وقت که چشمم میفته به حجمی که باید مرور و تثبیت بشه میفته استرس میگیرم بعد به خودم میگم بیخیال بابا هر چقدر رسیدی خوبه، مهم اینه درست تلاش کنی همین این دوست انرژی بخش ما بازم پروفایلشو عوض کرد یه بیو هم (یا بایو نمیدونم) اضافه کرد ، یهو ترسیدم به خودم...
-
و روزی دیگر ۲
دوشنبه 14 اسفند 1402 20:19
امروز سر کلاس دو سه ثانیه خوابم برد و استاد مچمو گرفت هیچ، یه سوالم ازم پرسید که گفتم نمیدونم میخوام یه اعترافی بکنم، من درسای رشته مو اصلا نمیفهمم فقط شب امتحان میخونم و خوشبختانه یاد گرفتم چجوری بخونم که نمره بگیرم از اولین روزی که اومد سر کلاس احساس کردم چهره ش آشناس و امروز یه سر نخ بهم داد، وقتی داشت با یکی دیگه...
-
روزی دیگر
یکشنبه 13 اسفند 1402 20:45
وقتی میرم دانشگاه جنازه م میرسه خونه و اصلا نمیتونم درس بخونم و این فکر باعث عدم تمرکزم میشه و نخوندن درس تو اون تایم یه مشکله، اینکه نمیتونم بعدش درس بخونم هم یه مشکله و مثل خودتنظیمی مثبت همدیگرو تقویت میکنن و روزم اینجوری به ف.ک میره این ترم یه واحدی داریم که درباره ی موسیقی و این صحبتاس و استادمون یه حرف جالبی زد...
-
رها، مثل پر سفیدی شناور روی آب
شنبه 12 اسفند 1402 00:47
هر چقدر بیشتر بزرگ میشم (از لحاظ سنی )بیشتر به این نتیجه میرسم چقدر خانوادمو دوس دارم، نه دوسشون ندارم عاشقشون هستم حتی با وجود اینکه وقتی یکی اشتباه میکنه هممون تو دردسر میفتیم مشابه وضعیت الان ولی من نمیتونم کلمه ای به جز عشق برای احساسی که نسبت بهشون دارم به کار ببرم من میفهمم وقتی پدرم سعی میکنه با کمک بهم تو پیدا...
-
میتونی با وجود اینکه خیلی داره سخت میشه
یکشنبه 6 اسفند 1402 22:02
حقیقتش خودم وبلاگ یا پیج یا آدمایی که همش ناله سر میدن و فغان میکشن دنبال نمیکنم ولی جدا خودم از وضعیتی که باهاش درگیرم خسته شدم واقعا احساس میکنم دیگه توان ادامه دادن ندارم از طرفی فک میکنم با ول کردن نه تنها تلاش های قبلیم به فنا میره بلکه دیگه نباید انتظار تغییر جدی تو زندگیم داشته باشم و این منو میترسونه من از...
-
روزی در دانشگاه
شنبه 5 اسفند 1402 15:26
صدای منو از دانشگاه می شنوید، باورم نمیشه ۸ ترمه دارم دروس تکراری میخونم، الانم از سلف میاییم و کل پنجره ها و در ها باز بود چون بوی گند وایتکسی که سرویس های خوابگاهو باهاش شسته بودن همه جارو برداشته بود و ناهاری داشتیم که بعید میدونم کسی که کامل همچین ناهاری رو میل کرده باشه تا فردا سالم بمونه یکی از دوستان نامزده...
-
آبی به رنگ اقیانوس در شب
پنجشنبه 3 اسفند 1402 00:51
کم پیش میاد بیخوابی بزنه به سرم ولی امشب پیش اومده و میدونم این باعث میشه برنامه ی فردام به فنا بره ولی خوابم نمیبره و گفتم سری به اینجا بزنم که استاتوسی از واتساپ (یا به قول دوستان واتسپ) اومد رفتم دیدم باز مربی باشگاهی که کلا سه چهار سال پیش یکی دو هفته رفتم باشگاهی که کار میکرد استوری گذاشته و حقیقتش باز نکردم چون...
-
به عشق تو قسم
سهشنبه 1 اسفند 1402 22:43
خب اولین روز از آخرین ماه سال روز استراحتم بود حتی نوشتن از روز استراحت هم لذت بخشه چه برسه به زندگی کردنش و تفریح بی خرج بی نهایت لذت بخش روزهای استراحت من چیه؟ آفرین فیلم دیدن در روزگاران قدیم که دایره ی ارتباطم وسیع بود شخصی بهم گفت تو زندگی نمیکنی چون تفریحتم چرته ولی نمیدونست که من پول ندارم برم بیرون و خوش...
-
ترم جدید
شنبه 28 بهمن 1402 21:06
خب امروز از ساعت مطالعه م راضی نیستم چون صبح رفتم دانشگاه و چون طبق معمول اول ترمه هیچی به هیچی مقاومت از آموزش جهت ثابت نگه داشتن برنامه همانا و اصرار دانشجو ها به تغییر برنامه همانا که مثل ترم پیش تا یه ماه همینجوری ادامه داره و نهایتا دانشگاه تسلیم میشه ولی این یه ماه مارو میکشن دانشگاه و برمیگردونن بیشترین ضررش...
-
اندر احوالات مهمانی ها
جمعه 27 بهمن 1402 11:32
+یه مهمونی به مناسبت به دنیا اومدن فرزندشون گرفتن که ما دعوت نشدیم البته که فقط خانما رو دعوت میکنن و مامان منو دعوت نکردن که هم از سمت مادر بچه هم پدر بچه باهاشون فامیله راستش نمیدونم حس مادرم چیه ولی من ناراحت شدم البته نمیشه از اشاره به این موضوع گذشت که ما به دلیل مشکلات عدیده ای که معمولا باهاش درگیریم نمیریم...
-
تو با حسرت شانه ی من چه کردی؟
پنجشنبه 26 بهمن 1402 20:38
عنوان بخشی از ترانه ای از افشین یدالهی هست(که البته من این ترانه رو نشنیده بودم) داشتم ادبیات میخوندم که به دلایلی اومدم یه چیزی سرچ کنم بعد اومدم برم یه چیزی پیدا کنم چشمم خورد به اسم افشین یدالهی و خوندم(خاصیت مجازی ...هیچوقت موقع درس نباید حتی دنبال چیزی گشت) خلاصه فهمیدم که ترانه سرای خیلی از تیتراژ هایی بوده که...
-
کاش ...
جمعه 20 بهمن 1402 22:11
کاش همین الان پیام میداد باهام حرف میزد دلم واس حرف زدن با کسی چون او تنگ شده راستش چند بار خواستم خودمپیام بدم ولی وقتی یادم میاد چجوری باهام حرف میزد یا وقتی به این فک میکنم نکنه مسخره م کنه یا بهم بخنده یا اصلا درست و حسابی جوابمو نده نمیتونم پیام بدم بعد به این فک میکنم که خب اون چرا باید به من پیام بده! مثلا...
-
عقل و احساس
چهارشنبه 18 بهمن 1402 23:53
خب، چی باید بگم؟ بنظرم وقتی انسان تو اوج احساسات قرار داره نباید نه چیزی بگه، نه چیزی بنویسه نه کاری انجام بده چون وقتی بعدا بهش نگه میکنی با خودت میگی چرا اینو گفتم؟ چرا نوشتم؟ چرا انجام دادم؟ غلط نیس درستم نیس یه جورایی انگار ناواضحه انگار اون چیزی که باید باشه و نیست فقط خودت اینو میفهمی البته بعضا میتونه غلطم باشه...
-
اوضاع خیلی خراب و داغونه
دوشنبه 16 بهمن 1402 17:40
واقعا تحمل اوضاع برام سخت شده، دارم میترکم...میخوام گریه کنم ولی گریه م نمیگیره نمیتونم گریه کنم ، هر چقدر میرم جلو بیشتر پرت میشم عقب ...واقعا از شرایط خونه خسته شدم نمیتونم ادامه بدم برام بی نهایت سخت شده دلم میخواد برم بیرون دلم میخواد حداقل برم کار کنم یکم فکرم رها بشه نمیشه، نمیتونم وقتی شروع کردم بد بود الان...
-
وایی که چقد ادامه دادن سخته
چهارشنبه 11 بهمن 1402 18:49
میدونی کی ادامه دادن سخت میشه؟ وقتی هی به در و دیوار میزنی که بهتر شی و فک میکنی بهتر شدی فقط کافیه یه آزمون بدی تا بفهمی همش فقط فکر تو بوده واقعا دیگه کلافه شدم بعضی وقتا دست و پا میزنی... به جای اینکه نجات پیدا کنی غرق میشی دوباره دست و پا میزنی بیشتر غرق میشی اینکه با این شرایط دارم میخونم و بازم نتیجه مطلوب نیس...
-
آنچه گذشت
چهارشنبه 11 بهمن 1402 00:00
من وقتی یه شعر خوب میخونم میگم ای کاش شاعر بودم وقتی یه کتاب خوب میخونم میگم ای کاش نویسنده بودم وقتی یه فیلم خوب میبینم میگم این کاش فیلنامه نویس بودم وقتی یه نقاشی خوب میبینم میگم ای کاش نقاش بودم آخه چطور یه انسان میتونه اینقد هنرمندانه یه چیزی رو بیان کنه؟ واقعا همچین چیزایی شاهکارن، انقد شاهکارن که آدمو تحت تاثیر...
-
و روزی زیبا
دوشنبه 9 بهمن 1402 22:16
_چرا روز زیبا؟ چون نزدیک ۸ ساعت درس خوندم و خیلی خوشحالم امیدوارم بتونم بیشترش کنم و برنامه رو هم از لحاظ کیفی هم کمی بهبود ببخشم _نمیدونم چرا تو زندگیم به مرحله ای نمیرسم که نمره واسم مهم نباشه نمیدونم خود نمره مهمه یا از بلاتکلیفی دراومدن ...این ترم خیلی کارورزی سختی داشتم چون استاد سخت گیری داشتم که از ۲۰ دی ماه...
-
بی برنامگی
یکشنبه 8 بهمن 1402 20:36
خیلی خوبه اینجا هست که بتونم یکم حرف بزنم، چون مدت زیادیه بخاطر اینکه ارتباطم با دوستام قطع شد دوستی ندارم بعلاوه تو شبکه های اجتماعی راحت نیستم و البته درون گرام تا حد زیادی بدون برنامه وضعیتم به هیچ وجه خوب نیست مشاورمو عوض کردم و فک کردم کار درستیه و کار غلطی بود و چون بدون کم کاری مشاور امکانش لغوش نبود پولمم رفت...
-
۱۱.۱۱
شنبه 7 بهمن 1402 20:01
تولدش داره نزدیک میشه، باز احساسات من به عقلم غلبه میکنه این همه تمرین کردم احساسمو نادیده بگیرم هنوز موفق نشدم اگه بخوام دقیقا یه تعریفی از رابطه م با کسی که تولدش ۱۱ بهمن بگم باید بگم عین رابطه ای بود که تو call me by your name جریان داشت من با یه عالمه سؤال رها شدم ولی چند سال پیش که دوباره بهش پیام دادم فهمیدم هیچ...
-
نمره یا عقده ، مسئله این است!
شنبه 7 بهمن 1402 13:40
نمره م ، ای بدک نبود چون خیلی واس کار گروهی زحمت کشیده بودیم و چون استاد نمره یه گروه دیگه رو فراموش کرده بود علی رغم اینکه استاد هشدار داده بود هر کی پیام بده به عنوان اعتراض نمره ازش کسر میکنم پیام دادم بهش چون فک کردم نمره گروهو یادش رفته ، یه نمره م ازم کم کرد و آخرش گف نمره تون تغییر کرد مبارکتون باشه از همین جا...
-
Call me by your name and I'll call you by mine
دوشنبه 2 بهمن 1402 21:56
واییی خیلی قشنگه بازی تیموتی شالامه معرکه س اینکه داستان قشنگ ساخته و پرداخته میشه معرکه س اینکه تو رو با خودش همراه میکنه تا دقیقا الیو و الیورو درک کنی معرکه س اینکه آخرش الیو به دوربین نگاه میکنه و یه جورایی میخواد بگه جامعه هم تو تصمیم الیور تأثیر داشته معرکه س راستش منم نفهمیدم که الیور از اول به الیو احساس داشت...