-
ترس
پنجشنبه 14 تیر 1403 23:19
خیلی خیلی تو وضعیت کثیفی ام کثیفاااااااا بعد اینهمه مدت یه نفرو پیدا کردم درست حسابی درس میده الااااان الان که یه اپسیلون تا کنکور مونده چرا آخه الاااااان چرا کاش حداقل یه ماه پیش بود لذا کاملا یهویی تصمیم گرفتم فردا بقیه درسارو ببندم دیگه هر چی میخوام مرور کنم رفع اشکال کنم تموم شه بره از شنبه دیگه فقط بشینم با این...
-
دغدغه های جاری
چهارشنبه 13 تیر 1403 18:28
ولی جدا تا خودم دانشجو نبودم باور نمیکردم الان میفهمم که بعضی اساتید همینجوری دلی نمره میدن اصلا نمیدونم بابت چی نمره کم کرده عقده ای مثلا دکترای روان شناسی داره خاک بر سر روانشناست کنن چقدم در طول ترم عشوه میومد که من فلانم، اینکارای خوبو کردم فلان کردم، بهمانم هر کی از خودش تعریف کرد ازش فرار کنین بعدا میفهمین چرا...
-
قطبی
سهشنبه 12 تیر 1403 00:32
گاهی احساس میکنم بهم فکر میکنی چون فقط گاهی تو اوج خستگی و شلوغی یادت میفتم احساس میکنم این لحظه ناراحتی یا به کسی نیاز داری که باهاش حرف بزنی شایدم اسممو جایی ببینی و همهچیز مثل یک فیلم در حد چند ثانیه از ذهنت عبور کنه تو اینستا نوشته بود ۷ سال طول میکشه تا همه سلول های آدم تقسیم بشن و جایگزین قبلیا بشن نمیدونم...
-
همسایه ها
یکشنبه 10 تیر 1403 18:38
از ضرر های مالی کنکور الان میتونم یه این اشاره کنم که گوشیم گرم میشه و میگه بسه دیگه با این ویدئو های درسی دارم میسوزم باتریشم ضعیف شده الان خواستم یه کاری کنم تو لپتاپ قراغه م ببینم که اونم تلاش ناموفقی بود خلاصه نمیدونم چه غلطی بکنم این همسایه هامونم خیلی آدمای جالبی ات یکیش که کلا آشپزخونه ر و به بالکن منتقل کرده...
-
بازگشت
پنجشنبه 7 تیر 1403 23:09
یه دو روزی همینجوری دور خودم چرخیدم تا تونستم یه مسیری واس خودم مشخص کنم حالا باید جدی رو اجرای برنامه تمرکز کنم که بعدا نگم وایییی دیدی چیشد نرسیدم من معمولا استرسی نمیشم واس درس و اینا ولی الان یکم استرس دارم حس میکنم خیلی از رقبا عقب افتادم بخاطر مخلوط شدن امتحانا و دانشگام و کلا بخاطر دانشگاه ولی خب حذفیات زیاد...
-
کابوس جدید
سهشنبه 5 تیر 1403 13:48
وقتی وارد وادی کنکور میشین همیشه تو هر جمعی چه حضوری چه مجازی یه سریا هستن میگن از الان بخونیم میشه؟ مثلا یه ماه به کنکور مونده میگه این یه ماهو بخونم چی قبول میشم؟ یا مثلا میگه تو این یه ماه چی بخونم؟ الان دقیقا منم به همچین حالای دچار شدم دقیقا ۱۶ روز مونده خی میپرسم خب چی بخونم؟ تو این ۱۶ روز چیکار کنم؟ حالم از هر...
-
جوجه
دوشنبه 4 تیر 1403 09:33
دیروز یه داستانی از یه جوجه نوشتم که قرار بود امروز ادامه شو بنویسم ولی چون هیچ کامنتی نگرفتم فک کردم بیخیال شم بهتره و پاکش کردم امروز آخرین امتحانمم گذشت و البته فقط یه امتحانم مونده اونم دو سه هفته دیگه س امروز فهمیدم اون عنتری که چند پست قبل راجع بهش نوشتم با ساعت هوشمندشم سر جلسه تقلب کرده همینجوری دلم خواست...
-
آرامش نسبی
شنبه 2 تیر 1403 13:05
امروز خیلی روز حساسی بود تا حالا انقد سریع برگه مو تحویل نداده بودم امیدوارم نمره خوبی بگیرم جرئت ندارم برم پاسخنامه رو چک کنم بعدش رفتم اون یکی امتحانو بدم که از شانس من یه ربع دیر شروع شد حالا اگه من دیر میکردم یه ربع زود شروع میشد بهرحال چشمم ترسیده بود و هیچ کار دیگه ای هم از دستم برنمیومد دیگه نهایت کاری بود که...
-
عنترها
چهارشنبه 30 خرداد 1403 19:04
میدونین بیشتر از چی ناراحتم همون روزی که من نرسیدم سر جلسه واس یه عنتر نمره ۲۰ رد کردن بااینکه غایب بود به چه بهانه ای؟ که تو طرح فلان شرکت کرده درحالیکه خیلی از بچه ها تو اون طرح بودن و نمره واسشون رد نشده بود همون بچه هام میگفتن این عنتر تو جلسات اون طرحم حاضر نبود و واسش حضور زدن یعنی وقتی میبینمشا نمیخوام چشمم به...
-
از تهی سرشار
چهارشنبه 30 خرداد 1403 12:41
میدونید چرا اسم وبلاگو از وبلاگی برای همه تبدیل کردم به وبلاگی برای خودم؟ چون متوجه شدم آدمای زیادی اینجارو نمیخونن و تبدیلش کردم به وبلاگی برای خودم تا اگه کسی نخوندم هم باز بنویسم من دیگه درس نمیخونم متاسفانه از یه جایی به بعد تو زندگیم خیلی حساس شدم، همون دوران که میگفتم تا غروب میشد من حالم بد میشد از همون موقع...
-
متوالی
دوشنبه 28 خرداد 1403 11:34
آخه من نمیدونم ارزش کادویی که خودت دهن باز کنی بگی بخر چیه؟ اون دخترخاله م که عقد کرده چند وقت پیش الان هی مامانش زنگ میزنه میگه باید فلان چیزو واس دخترم بخرین خاکبرسرت کنن گشنه آخه کم پول داری؟ بعد به مایی که تا خرخره تو قرضیم میگی کوفت بخرین من از روابط فامیلی بیزارم از روابط دوستانه هم بیزارم چون هیچ خیری از تو...
-
درهای بسته
یکشنبه 27 خرداد 1403 19:24
البته سر صبح یه نفرم دیر اومد یعنی ۷.۲۰ دقیقه درارو میبندن غلط نکنم ۷.۴۰ بود که رسید که درو باز کردن نگهبان مدرسه چند بار به مدیر زنگ زد از همونجا اولش که جواب نداد بعدم که جواب داد گفت بگو بره بعد که دختره داشت توضیح میداد فقط گفت برو عزیزم و بعدم گوشی رو قطع کرد یه چند دقیقه که گذشت دختره رو بیرون کردن و درو بستن...
-
روزی بس بد
یکشنبه 27 خرداد 1403 19:15
نمیدونم چیکار کنم حس بد امروزم شسته بشه بره همش حرفای خودم و مسئول آموزش تو سرم تکرار میشه و نمیتونم بهش فکر نکنم تازه همیشه اتاقش خلوته امروز کل کادر دانشگاه با چایی های در دستشون اونجا نشسته بودن همیشه اینجور وقتا میگم فکر به گذشته میتونی تغییری تو الانت ایجاد کنه؟ و خب ۱۰۰ درصد موارد جواب این سوال منفیه بعد تا حد...
-
صفر
یکشنبه 27 خرداد 1403 13:35
اولین صفر عمرمو گرفتم یه دورم مفصل تو آموزش گریه کردم یه سری حرفام که نباید میزدم، زدم سه شنبه م میرم ادامه حرفامو میزنم تازه واس همین صفرم باید گواهی بگیرم ولی اینکه آدم با بغض حرف بزنه خیلی صداش ضایعه س نه؟ اره اینجوری شد دیگه تازه یه امتحان دیگه م با همین چالش دارم اونم نرم مسئول آموزش احتمالا اعدامم کنه
-
Wind چی؟ کوفت
شنبه 26 خرداد 1403 22:36
آقا من یه سوال از شما دارم میگه : فلانی میگه من الان یادم اومد در مورد wind power یه چیزایی خوندم باباش میگه منظورت wind towerه؟ فلانی ام میگه آره ویند تاور..کلین انرژی و فلان و بهمان حالا سوال چیه فلانی در مورد ویند پاور مطالعه کرده خب این غلط نیس مگه؟ خودش میگه منظورم ویند تاوره ودف؟ خیلی رو مخه خیلی
-
هیچی همینجوری یه چیزی نوشتم
جمعه 25 خرداد 1403 21:47
خیلی اینجا حرف میزنم نه؟ امروز داشتم ویدیو میدیدم استاد میگف کنکور تیر قراره دهنتونو سرویس کنه حالا چرا؟ چون یه ماهه پایه نخوندین نمیدونه من دو ماهه اصلا نخوندم اردیبهشتو کلا درگیر دانشگاه بودم خردادم امتحان :) از این هفته م امتحانای دانشگاه و بقیه امتحانا باهم آره ولی دیگه از فکر به نتیجه دست برداشتم دوس دارم اونقدری...
-
سالها انتظار ، سالها رنج
جمعه 25 خرداد 1403 14:08
پچ پچ های هر جمعی اذیتشون می کرد و بعدها متوجه می شدند بخشی از پچ پچ ها متعلق به اوناست سوال اصلی چی بود؟ اشکال از زنه یا مرد؟ کدومشون نمیتونه عملکرد درستی تو فرآیند بچه آوردن باشه؟ برای کسانی که بچه دارند مسئله ی مهمی نیست اما این حرف هارو فقط کسانی درک می کنند که خودشون درگیر اون مسئله ن، مثل هر چیز دیگری ، مثل هر...
-
خاطرات
پنجشنبه 24 خرداد 1403 10:50
با هم سوار اتوبوس شدن، یکیشون تیشرت مشکی پوشیده و اون یکی خردلی که به نارنجی نزدیکتره تا زرد، از همون وقتی که سوار شدن مشغول صحبت کردنن، هر دو چهره های بامزه ای دارند و از فیزیکشون معلوم که باید ۱۷ تا ۱۹ ساله باشن ریشایی که هنوز کامل درنیومده، اندام لاغر و استخونای کشیده بین این دو تا دوست من حدس میزنم اونی که مشکی...
-
دیگه ۱۸ سالت نیست!
سهشنبه 22 خرداد 1403 12:56
خوشبختی یعنی چه؟ ۲ نمره بنظرم خوشبختی یعنی رضایت از وضع موجود تو هر وضعیتی هم که باشی اگه چشماتو باز کنی میتونی چیزهایی پیدا کنی که باعث رضایتت بشه؟ نتونستی پیدا کنی پس به این فکر کن میتونست بدتر باشه حالا دیگه قطعا راضی خواهی بود به نقطه ای رسیدم که میخوام دست از این جنگ بردارم گاهی نمیشه اون چیزی که ما دوست داریم...
-
تاریکی
جمعه 18 خرداد 1403 18:58
نمیدونم چجوری باید احساسمو توصیف کنم که کمی برای شخص دیگه ای ملموس باشه! دقیقا درک کنه که من منظورم چیه فکر میکنم مثل اینه که تو یه چاه گیر کرده باشی و بخوای ازش بیای بیرون! همش سعی میکنی ...از هر ابزاری که در دسترسه استفاده میکنی تا میانه یا حتی هفتاد و پنج درصدو میای بالا اما باز میفتی پایین بازم شروع میکنی به بالا...
-
خداجونم خواهش میکنم ...کی جز تو میتونه ، خواهش میکنم
پنجشنبه 17 خرداد 1403 13:31
خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره خدایا اصلاحیه بخوره...
-
امتحانی که نمره ش اومد میام اینجا پی نوشت میکنم نمره رو
چهارشنبه 16 خرداد 1403 14:05
یعنی اگه یه بار دیگه من بخوام کنکور بدم غللللطططططط میکنمممم با هفت جد و آبادم واقعا روانیم کرده الان یه سوال امتحان یادم افتاد رفتم دیدم اصلا جواب خودم یادم نیست بعلاوه بیشتر از اینکه مطمئن باشم درست نوشتم حس میکنم غلط نوشتم اعصابمو خرد کرد بخدا دیگه کنکور نمیدم این آخرین باره حتی اگه نشه اون چیزی که میخوام فقط...
-
ببینم چطوره؟
چهارشنبه 16 خرداد 1403 09:06
روزی نبود که با دعوا شروع یا ختم نشه ، دوستش میگفت از ازدواج میترسم، با تعجب بهش نگاه کرد و گفت: چی؟ تو؟ تو از ازدواج میترسی؟ تویی که پدرومادرت عاشق هم بودن و هستن؟ بدون اینکه سعی کنه توضیح بده بعد از چند لحظه سرشو برگردوند و به خیابون پشت پنجره اتوبوس که پر از عابر بود نگاه کرد، دوباره برگشت و با حالتی مستاصل گفت:...
-
حماقت واس چند بار آخه؟
دوشنبه 14 خرداد 1403 23:08
گفتم بیخیال بابا پول چیه آخه در مقابل وقت و انرژی بده پولو بذار وقت داشته باشی به کارات برسی تا فایلو آماده کنن احمق موضوعو اشتباه نوشته بود بهش گفتم عوض کن احمق بازم اشتباه نوشت بهش گفتم موضوعو ول کن بخشای دیگرو زیاد کن احمق بازم اشتباه نوشت و یه فایل آشغال تحویلم داد حرومت باشه هر هزارتومن از اون ۴۰۰ هزار تومن و...
-
انیمه های چرت
دوشنبه 14 خرداد 1403 20:55
کرم درونم نمیذاره بدون فیلم دیدن به زندگی ادامه بدم لذا رفتم سایت یه چیز به درد بخور دانلود کنم ببینم پیدا نکردم هر چی خوبه دیدم گفتم آغا بذار یه چیز جدید دانلود کنم که خیلی طرفدار داره شاید خوب بود انیمه دانلود کردم چشمتون روز بد نبینه چقد مزخرف بود وایییی امتیازش چند بود؟ ۷.۶ بابا به چی امتیاز دادن چقد زبان ژاپنی...
-
همچنان کمال الدین
یکشنبه 13 خرداد 1403 11:10
واییی هر دفعه پاسخنامه رو میبینم تنم میلرزه چراااا اینجوریه خودمم نمیرم دانلود کنما پا میذاری تو کانالای تلگرام همینجوری پاسخنامه س میپاشه تو صورتت بابا ریاضی شونصد تا راه حل هست واس به جواب رسیدن نامردا لااقل دوتاشم بنویسین خب میشه گفت به ساحل آرامش رسیدم برای مدتی یکم سرم خلوت شد حالا باید به یه سری کار عقب افتاده...
-
نکست استیشن
پنجشنبه 10 خرداد 1403 16:02
چون نرفتم عقد دخترخاله ، خاله م قهر کرده بابا آخه چجوری میتونستم برم جت شخصی ندارم که ده دقیقه ای برم و بیام حالا دیگه بعدا آشتی میکنه یا نه نمیدونم ولی واقعا نمیشد برم امیدوارم برداشتش این نباشه که بخاطر اینکه اون شوهر کرد من هنوز مجردم حسودیم شد و نرفتم چون واقعا اینجوری نبود گفتم عروسی جبران میکنم دیگه واقعنم...
-
الدنگ های دانشگاه
پنجشنبه 10 خرداد 1403 10:18
شنبه امتحان م یکشنبه ع دوشنبه ف سه شنبه ش چهارشنبه سرود (رکب خوردم اینجا وگرنه پامو نمیذاشتم دانشگاه) پنجشنبه هم د این هفته ۵ تا امتحان دادم + رکبی که بابت سرود خوردم به من گفتن استاد گفته زودتر بخونین و فیلم بگیرین بفرستین دیروز قبل ضبط فهمیدم که همش بخاطر یکی از دانشجوهاس که تشریف میبرن مسافرت و بخاطر ایشون این همه...
-
خریت
سهشنبه 8 خرداد 1403 19:39
نمیدونم چرا این روزا همش به اینجا پناه میارم مینویسم، پاک میکنم مینویسم، پاک میکنم مینویسم، به اشتراک میذارم، پاک میکنم این هفته خیلی خیلی خسته شدم البته هنوزم ادامه داره و فردا و پس فردام کلی درس ریخته سرم چون دیروز دانشگاه بودم امروز خیلی زود بیدار شدم و درس خوندم واس همین خیلی خسته م امتحان امروزم بنظرم سخت بود...
-
حس غریب
یکشنبه 6 خرداد 1403 22:19
حس غریبیه نازنین که دوست دوران کودکیم داره شوهر میکنه انتظار نداشتم انقد سریع اتفاق بیفته ولی چهارشنبه انگار عقد میکنن حقیقتش نمیدونم چرا زندگیم اینجوری شده ولی هر بار به هم میپیچه هم امتحان دارم، هم مریضم و نمیدونم چه ویروس کوفتی ایه داره میشه یه هفته، یه ذره بهتر شدم ...فردام همینجوری باشم میرم دکتر دیگه تحمل این...