وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

وبلاگی برای خودم

تقریبا از هر موضوعی که از ذهنم بگذره اینجا می نویسم :)

بده که هر وقت حالم خرابه میام اینجا

انگار پناهگاهمه

البته که هست

برای کسی که هیچ دوست صمیمی ای نداره پناهگاهه

تو دانشگام تنهام

نمیگم البته تنهای تنهام

ولی خب دوستی ام ندارم

به بچه ها حسودیم میشه وقتا

بهرحال باید کنار بیام

همونجوری که همیشه کنار اومدم

یه امتحانم مونده اونم بدم رسما ترم اول تموم میشه 

حالا الان که خواستم دو کلمه بنویسم 

باتری گوشیم داره تموم میشه

اح

برمیگردم به زودی 

میدونی چیه

تنها کسی که هنوزم مبهمه تویی

چرا تو مدار من قرار نمیگیری؟

احتمالا جوابش یه چیزه

فرار میکنی

به فرار کردن ادامه نده

راه من از تو جدا شد

نترس 

سلااااام

چقد دلم واس اینجا و شماها تنگ شده بود 

الان یه نگاهی به پست آخر انداختم ببینم آخرین بار چی گفتم

خب اگه بخوایین میگم براتون

شماها چیکار میکنین؟ خوبین؟ 

هیچ جا وبلاگ نمیشه واقعا 

بیاین تا از سوتی های چرتم براتون بگم 

میرم پی ویمون این قلب گنده رو میبینم داره میتپه استرس میگیرم 

سریع میام بیرون 

واس چی قلب به این گندگی فرستاد 

بعدشم گوست شد 

فازت چیه آخه مبهم 

مانی

چمیدونم والا 

عین یه حلزون کوچولو شدم که مجبوره تا محل زندگیش  از کویر وحشت بگذره 

حلزون آیا واس کویر ساخته شده؟ نه

شماها چطورین؟

خوبین؟

نمیدونم تو این چهارسال چه غلطی میکردم که حتی یه مهارت درست و حسابیم ندارم که ازش پول دربیارم 

الان پول درآوردن شده همه فکر و ذکرم