خب دوستان
صاب وبلاگتون گند جدید زد (امشب کرم لاتیم گرفته، لاتی حرف میزنم :/ )
به یکی از همکلاسیای پسرم ریکوئست دادم
بعد دیدم قبول نکرد ولی اونور انلاین بود
تصمیم گرفتم پس بگیرم
همین نیم ساعت پیش رفتم پس گرفتم ولی نتم ضعیف بود دو سه باری رفرش کردم و پس گرفته شد و بعددددد
دیدم که قبول کرده بود و درخواستم داده بود 
منم قبول کردم و دوباره درخواست دادم امیدوارم نگه عجب دیوونه ای و درخواستمو قبول کنه و کلا شنبه نیاد دانشگاه و چشم تو چشمش نیفته
الان دقیقا ساعت ۲ و ۵ دقیقه نصف شبه و بابت همین موضوعی که گفتم بیدار شده بودم و این گندی که باید زده میشد رو زدم
در مورد استوری هم چون یکم داستان قراره ممیزی داشته باشه
از یه جایی رمز دار میذارم
خلاصه گفتم بگم چون جدی دارم همینجوری الکی صرفا واس اینکه حواسم پرت شه مینویسم
ولی خواستم بگم در واقع قرار نیس اونجوری که بیشتریاتون انتظار دارین پیش بره
خیلی درخواست وقیحانه ای بنظر میرسه ولی کاش شنبه و بقیه روزای هفته پیش رو هم تعطیل میشد ،
حوصله درس خوندن ندارم
حوصله صبح زود بیدار شدنم ندارم
این یک داستان است
کاراکتر دوم
اعتماد بنفس زیادی داره
تیپ های خاص میزنه
خاص معنیش این نیست که جلف باشه ولی خب نرمالم نیس
یعنی واس سنش نرمال نیس
مثلا بارونی بلند میپوشه درحالیکه قدش بلند نیست، در واقع اصلا بلند نیست
نهایتا باید ۲۰ ساله باشه
به بزرگتر از خودش احترام میذاره ولی با کسی نمیپره
البته نه همیشه
به مودش بستگی داره
ولی حتی در این صورتم با خیلیا نمیپره
باهوشه و بیشتر اوقات ساکته
همیشه باید از سکون فرار کنه
معمولا با زدن ضربه های بی صدا روی دسته صندلی ای که نشسته اینکارو میکنه
وسط کلاس میشینه
دقیقا ردیف سوم یا چهارم و دقیقا روبروی وایت برد
پرده دوم
از خوابگاه تا دانشکده فاصله چندانی نیس ولی چون دوس ندارم با اکیپ باشم زودتر از همیشه بیدار میشم
بعد از پوشیدن بارونیم و بستن کمرش از اتاق میزنم بیرون
هوا انقدر سرده که گاهی این فاصله رو با ماسک طی میکنم تا سرما نخورم
به درب کلاس میرسم
در حالیکه یه ربع از وقت اداری گذشته ولی هنوز درو باز نکردن واس همین چند نفری هستیم که جلو در منتظریم
با صدای کلید نگاهم از صفحه گوشی به سمت در چرخید و بله
بالاخره درو باز کردن
میرم سر جای همیشگیم میشینم و منتظر شروع کلاسم
معمولا چیزی با خودم نمیارم
نه کیف
نه کاغذ
نه خودکار
نیازی ام نیس
نمیدونم چرا بعضیا همش با این چیزا سرگرمن
بخصوص دختری که امروز سبز پوشیده
اون لاغره، پوست و موهای روشنی داره
و امروز مانتو..نه
پالتوی جلو بسته سبزرنگیپوشیده که خیلی بهش میاد
معمولا طوری رفتار نمیکنم که فکر کنه توجهم بهش جلب شده ولی نمیتونم اعتراف نکنم که بدک نیس
با ورود استاد کلاس امروز شروع شد
این یک داستان است
کاراکتر اول
با اینکه داشت زیر ماسک خفه میشد ولی همیشه روی صورتش بود، یه ماسک مشکی که دیگه داشت به مشخصه ش تبدیل میشد
عاشق مانهوا و مانگا و انیمه ست و مدل موهاشم شبیه به یکی از شخصیتای مورد علاقه ش تو یکی از مانهوا هاست
همیشه ردیف دوم کلاس مینشست شاید بخاطر اینکه به درب خروجی نزدیکتر بود و بعد از تموم شدن کلاس راحتتر و سریع تر میتونست اونجارو ترک کنه
یه مشحصه دیگه هم داشت
اون خیلی باهوش بود
مدال طلای المپیاد داشت و به شدت درونگرا بود
احتمالا به تازگی ۱۸ ساله شد بود یا حداقل فاصله چندانی با ۱۸ سالگی نداشت
پرده اول
صبح زود بیدار شدم تا سریع به کلاس برسم، از اینکه حتی ۵ دقیقه دیر به کلاس برسم هم وحشت دارم چون نمیتونم وارد کلاسی بشم که نزدیک به صد نفر حضور دارن و سکوت عمیقی برقراره و فقط صدای استاد به گوش میرسه
بنابراین زودتر از تخت بلند میشم و لباسامو میپوشم، ترجیح میدم مشکی بپوشم تا کمتر جلب توجه کنم، سر تا پا مشکی
کوله مو برمیدارم و سریع جلوی آینه موهامو مرتب میکنم تا سریعتر به اتوبوس برسم
نگاهی به ساعتممیندازم و از خونه میزنم بیرون
سرویس تقریبا شلوغه اما برام مهم نیس
بهرحال با هیچکس حرف نمیزنم و بعلاوه قرار نیس مدت زیادی اینجا باشم
یه صندلی تکی انتخاب میکنم و ایرپاد مشکیمو درمیارم و آهنگی که دوس دارم پلی میکنم
همچنان که به بیرون خیره شدم و آهنگ مورد علاقه م داره پلی میشه منتظرم تا زمان حرکت اتوبوس فرا برسه و راه بیفتم سمت دانشکده
سلام عزیزم
متاسفم که بازم دارم برات مینویسم
امروز هم یادت افتادم و دلم خواست کاش بودی تا از اوضاع برات میگفتم
هیچ آدرس مشخص و واضحی ازت ندارم
واس همین هر وقت میخوام تصور کنم که دارم میبینمت جایی رو تصور میکنم که آخرین بار بهم گفتی اونجا مشغول کاری
دیگه با این موضوع کنار اومدم که من جایی تو قلب، ذهن و زندگیت ندارم اما این باعث نشده که دلتنگت نشم یا دوستت نداشته باشم یا بخوام ازت متنفر باشم
گاهی از اینکه انقدر ازم دور موندی و انتخاب کردی که من جایگاهی تو زندگیت نباشم ازت متنفر میشم اما فقط در حد چند ثانیه
شاید بخاطر همینه که نمیتونم به کسی علاقمند بشم و به محض اینکه کسی سعی میکنه بهم نزدیک بشه ازش دور میشم
نمیدونم
نمیدونم یک روز بازم تو این دنیا میبینمت یا نه
نمیدونم اگر روزی ازدواج کنم تو فراموش خواهی شد یا نه
گاهی تصور میکنم تو هستی و چقدر همه چیز برای من قشنگتر میشه
ولی زود از این خیال پردازی دست میکشم چون تو نیستی
ای کاش عکس پروفایلتو عوض میکردی تا ببینم الان چه شکلی شدی ...
م زنگ زد و چون گوشیش خرابه صداش بریده بریده میومد ولی اینجور که فهمیدم با س که رفته بودن جواب آزمایششو بگیرن باز دعواش شده و اونم قالش گذاشته
صدای فندکشم میاد تو اتاق سیگار میکشه
پ هم طبق معمول فک کنم داره فیلم فارسی میبینه و طبق معمول دنیارو آب ببره پ رو خواب میبره
ش هم از صبح تا شب داره سگ دو میزنه اون بیرون
دارکه
هر چقد زنگ میزنم جواب نمیده
قهر کرده احتمالا باز