یه دو روزی همینجوری دور خودم چرخیدم تا تونستم یه مسیری واس خودم مشخص کنم
حالا باید جدی رو اجرای برنامه تمرکز کنم که بعدا نگم وایییی دیدی چیشد نرسیدم
من معمولا استرسی نمیشم واس درس و اینا
ولی الان یکم استرس دارم
حس میکنم خیلی از رقبا عقب افتادم بخاطر مخلوط شدن امتحانا و دانشگام و کلا بخاطر دانشگاه
ولی خب حذفیات زیاد گذاشتم که لااقل یه چیزی واس گفتن داشته باشم
کلا سعی کردم جوگیری رو بذارم کنار و کاملا واقع بینانه پیش برم
همین باعث میشه آروم باشم و ادامه بدم
امیدوارم بتونم از پسش بربیام
خداییش دیگه نای کنکور دادن ندارم
نه خودم تواناییشو دارم نه وضعیت جوریه که حتی اگه بخوامم بتونم
بخاطر تأثیر دو سال نمرات و هی افزایش این درصد و ...
خواهش میکنم خدایا کمکم کن
آخرین فرصت منه
وقتی وارد وادی کنکور میشین همیشه تو هر جمعی چه حضوری چه مجازی یه سریا هستن میگن از الان بخونیم میشه؟ مثلا یه ماه به کنکور مونده میگه این یه ماهو بخونم چی قبول میشم؟
یا مثلا میگه تو این یه ماه چی بخونم؟ الان دقیقا منم به همچین حالای دچار شدم دقیقا ۱۶ روز مونده
خی میپرسم خب چی بخونم؟ تو این ۱۶ روز چیکار کنم؟ حالم از هر چی مشاور هستم بهم میخوره
بنظرم امروزو بیام رو دو تا مبحث مشکل دار فیزیک کار کنم
ریاضی ام تا فیلماش آماده شه هیچی آماده که شد یه جا میبینم
فقط هم بشینم آزمونارو بزنم
آزمونم نمیدونم چی بزنم آخه
دیروز یه داستانی از یه جوجه نوشتم که قرار بود امروز ادامه شو بنویسم
ولی چون هیچ کامنتی نگرفتم فک کردم بیخیال شم بهتره و پاکش کردم
امروز آخرین امتحانمم گذشت و البته فقط یه امتحانم مونده
اونم دو سه هفته دیگه س
امروز فهمیدم اون عنتری که چند پست قبل راجع بهش نوشتم با ساعت هوشمندشم سر جلسه تقلب کرده
همینجوری دلم خواست بنویسن وگرنه که به کتفم
هنوز شروع نکردم تستی خوندن و حس میکنم دیگه داره دیر میشه
دروغ چرا امروز نمیتونم بخونم چون ۴ صبح بیدار شدم بخاطر امتحان
ولی امروز دیگه اتاقمو مرتب میکنم خیلی کثیف شده
برنامه ریزیم میکنم که دیگه فردا شروع کنم
دوس دارم برم کتابخونه ولی میدونم خیلی شلوغ میشه این روزا بخوام جا گیر بیارم باید ۶.۳۰ اونجا باشم نمیصرفه واقعا
حوصله م ندارم ناهار و چایی و فلانو این همه راه ببرم بیارم
همین دیگه
اون روز پسرخاله م نتیجه کنکورش اومده های دلم خواست به مامانم بگم زنگ بزنه به خواهرش بپرسه بعد گفتم اونا بیشعور بودن وقتی تو کنکور داشتی تو بیشعور نباش
فرهنگ داشته باشه
رشته و دانشگاه خوبی قبول شده باشه صداش درمیاد خودشون اصلا زنگ میزنن بگن تو نپرس
و بله
موفق شدم و نپرسیدم
به مامانمم سفارش کردم چیزی نپرسه
امروز خیلی روز حساسی بود
تا حالا انقد سریع برگه مو تحویل نداده بودم امیدوارم نمره خوبی بگیرم جرئت ندارم برم پاسخنامه رو چک کنم
بعدش رفتم اون یکی امتحانو بدم که از شانس من یه ربع دیر شروع شد حالا اگه من دیر میکردم یه ربع زود شروع میشد
بهرحال چشمم ترسیده بود و هیچ کار دیگه ای هم از دستم برنمیومد دیگه نهایت کاری بود که میتونستم بکنم
یه امتحانم مونده البته به جز اونی که صفر شدم
اونو باید ۲۱ م معرفی به استادثبت کنم امیدوارم امتحانشم زود برگزار شه
واس حذف پزشکی هم درخواست دادم ولی هنوز سایت زده مشروط
بچه هام میخوان جشن بگیرن
به دو دلیل نمیتونم باشم
اولیش اینکه یه عالمه روز تو این روزا به فنا رفت و یه کلمه واس کنکور نرسیدم بخونم الانشم دیره
دومیش هم اینکه از اونجایی که کرایه لباس و عکاس و دسته گل و ناهار خرجش خیلی زیاد میشه ترجیح میدم نرم
بخصوص اینکه ریاضیم ضعیفه و اگه نیاز به کلاس باشه پولو صرف اون کنم بهتره
خلاصه که اینجوری
امروز اگه بتونم امتحانو بخونم از فردا دیگه ان شاء الله کنکوری خوندنو شروع میکنم
میدونین بیشتر از چی ناراحتم
همون روزی که من نرسیدم سر جلسه واس یه عنتر نمره ۲۰ رد کردن بااینکه غایب بود
به چه بهانه ای؟ که تو طرح فلان شرکت کرده
درحالیکه خیلی از بچه ها تو اون طرح بودن و نمره واسشون رد نشده بود
همون بچه هام میگفتن این عنتر تو جلسات اون طرحم حاضر نبود و واسش حضور زدن
یعنی وقتی میبینمشا نمیخوام چشمم به قیافه نحسش بیفته
به قیافه نحس هیچکدوم از اونایی که با این پارتی بازیا هیچکاری انجام نمیدن
یکی دیگه از همینا یکی از اقوام درجه یکش تو دانشگاه مسئوله همیشه بچه ها میگفتن تو امتحانا تقلب میکنه من باور نمیکردم
تا اینکه سر جلسه یه امتحان خودم با چشمای خودم دیدم که جزوه باز کرد و نوشت
همه م اغماض کردن... اتفاقا همون فامیل درجه یکشم مراقب بود
خب این الان یعنی چی؟ همینم با معدل الف مستقیم ارشد ثبت نام کرد ، استعداد درخشان ...هه
واقعنم استعداد درخشانی داره
لعنت بهتون