انقد فکرمو درگیر کرده که نه میتونم زبان بخونم، نه به کارام برسم
دارم اذیت میشم دیگه
از این کاناله لفت دادم، چون دیگه داشت میرفت رو اعصابم
بچه هاش خیلی استرسی ان به منم منتقل میکنن
اینم مغز منو مختل میکنه
امروز سه تا درس نخونده دارم
از یکی از دوستانی که کارمند بانکن پرسیدم چجوری از یه رشته دیگه به بانک رسیدین جواب ندادن
فک میکنم ایشونم پارتی داشتن
نمیدونم چرا؟ مطمئنم منم اگه پارتی داشتم دلم میخواست کارمند بانک باشم ولی نمیدونم چرا وقتی میبینم یکی دیگه از این امتیاز استفاده کرده بدم میاد
هم از اون بدم میاد هم خودم هم جایی که به دنیا اومدم
یه خاورمیانه ای بدون پارتی
البته این قضیه پارتی و در کنارش سهمیه هم همینطوره
تو دانشگاهم حالم از این سهمیه ایا به هم میخورد
امیدوارم فردا ریختشو نبینم
حالا از شانس من اولین نفری که فردا میبینمش خود بیخودشه
دوس داشتم بودی باهات حرف میزدم
ولی تو متعلق به من نیستی، هنوزم مطمئن نیستم ازدواج کرده باشی یا نه، لعنتی حداقل یه جوری نشون بده اگه متاهلی
چه میدونم قلب بذار، حلقه بذار تو بیوت یه کاری بکن که من بفهمم
بذار بدونم میتونم گاهی بهت فکر کنم یا نه
فک میکنم اگه متاهل باشی اصلا درست نیس بهت فکر کنم
هیچوقت با پیج فیکم نیومدم سمتت
نمیخوام چیزی که نمیخوای من بدونمو بدونم
راستشو بخوای بهت فکر نمیکنما
فقط وقتایی مثل امشب دوس دارم بودی تا بهت میگفتم
تا از روزایی که گذشت برات بگم
ولی نیستی
اینجور وقتا فقط دوس داشتم تو باشی تا بهش بگم
جز تو هیچکس دیگه نیست
حس میکنم فقط تو میتونستی بفهمی من چی دارم میگم
خیلی دوس داشتم بودی
دلم واقعا واست تنگ میشه وقتایی که خیلی خوشحال یا خیلی ناراحتم
اینجور وقتا فقط تو بهم نزدیکی
اینهمه انرژی ای که به سمتت سرازیر میشه تاثیری ام داره؟ یاد من میفتی؟
روح من غیر از تو پیش هیچ کس دیگه ای عریان نیس
نمیدونم چجوری بگم تا بفهمی
البته اگه قرار بود بفهمی که الان اوضاع این نبود
بهرحال خواستم بدونی امشب دوس داشتم بودی
خودت میدونی چرا
جدا نمیدونم باید با کی حرف بزنم!هیشکی رو ندارم
در نتیجه میام اینجا و می نویسم
حس میکردم وبلاگ یعنی برنامه ریزی کنی واسه نوشتن مطالب و یه چیز مفید بنویسی
یه چیزی که ارزش ادبی و مضمونی داشته باشه
ولی شنیدین مثلا بعضی افراد میگن سطل استفراغ روانی فلانی شدم، هر چی مشکل داره و عقده میاد به من میگه
الان اینجام اینجوری شده
رسما هر چی میشه میام مینویسم
البته تو زندگی من اونقد اتفاق مهیجی نمیفته فوقش بیام از سریالی، فیلمی بنویسم
فکرمو در مورد یه چیزی بگم
یا اتفاقاتی که تو مجازی بولد میشه بیام بگم آمیخته با نظر خودم
ولی جدا نمیدونم چی تو مغز استادم میگذره
من نمیدونم چرا این دو واحد لعنتی رو معرفی به استاد دادن به من
بابا من حاضر بودم برم سر کلاس (البته به شرط مجازی بودن، الانم مجازیه)
ولی شخص استاد نخواد تک نفره به من جواب بده
چون حس میکنم حس میکنه استخدام منه مثلا
الان به من میگه با دخترا حرف نزن بزار کار کنن
بزار درسته؟ یا بذار
حالا مهم نیس ولی واقعا چه فکری میکنه اینو به من بگه
خسته م کرده
حالا اینا هیچی
همیشه فک میکردم اگر مثلا به فلان جا برسم میتونم اون یکی چیزم به دست بیارم
حالا بعضی آدمارو میبینم به فلان جا رسیدن
ولی اون یکی چیزه رو به دست نیاوردن
این باعث ناامیدی و ترسم میشه
یه سوال فنی دارم
چجوری باید گریه کرد ولی قرمز نشد 
بازیگرا خیلی خوب گریه میکنن
اصلا صورتشون تکون نمیخوره فقط قطرات اشک تر و تمیز سر میخورن پایین
هر روز یک کار جدید پیش میاد
باورتون میشه پول اسنپم دیگه ندارم؟
جدی ندارما باید از بابام بگیرم
مسافت نسبتا دوری هم هست
بعضی وقتا که با والدینم صحبت میکنم
متوجه میشم که نتیجه کنکورم خیلی واسشون مهمه
هنوزم واسشون مهمه که اون رشته ای که دلشون میخواد بخونم
البته خودمم دلم میخواد (حقیقتشو بخوایین بیشتر دلم میخواست الان واس خودم نمیگم مهم نیستا ولی اونقدر مهم نیست) ولی واس اونا هنوزم همونقدر شاینی و قشنگه که من اون رشته رو بخونم
عجیبه واقعا نمیشه نظر والدینو تغییر داد
هیچ جوره
من یکی از شانسایی که آوردم اینه که معمولا تفکراتم هم سو بوده
نه به زور
خودمم موافق بودم باهاشون
ولی الان احساس میکنم طور متفاوتی فکرمیکنم ولی نظر اونا همچنان همونه که هست مگر اینکه خلافش ثابت شه
البته که زندگی مسالمت آمیز رو یاد گرفتم
بنظرم باید یاد گرفت
چون واس ازدواجم همینطوره
با کسی زندگیت رو شیر میکنی که کاملا تو فضای متفاوتی با تو بزرگ شده شایدم مشابه دیگه شانسیه
چند روزه درسای زبانم عقب افتاده باید امروز جمعشون کنم چون تلنبار شه نمیرسم
امروز برای اولین بار آشپزی کردم
البته غذای خاصی نیود ولی همون غذای نه خاصم بی نمک بود
واقعا نمیدونم چجوری باید نمک ریخت که اندازه باشه
قاشقی، پیمونه ای چیزی نداره؟
میدونم بستگی به مقدار مواد داره ولی خب یه کفی باید داشته دیگه
جونم بالا اومد تا تایید کردم
دو بار رفتم اداره و کلی پول اسنپ دادم
خدا لعنتشون کنه با این سایت
خب دلم میخواد با یه نفر دوست شم
ولی پسره :/
نمیدونم چرا دختر این فازی پیدا نمیکنم
از دوست اجتماعی و این مزخرفاتم خوشم نمیاد راستش
بنظرم اگه فقط مجازی باشه با توجه به اینکه از هم دوریم مشکلی پیش نمیاد نه؟
البته اگه دوست دختر داشته باشه بد میشه
کاش میفهمیدم تو رابطه س یا نه
چجوری بفهمم آخه؟ :| جز اینکه مستقیم بپرسم
پس کلا بیخیال شم بهتره نه؟
پس من دوست از کجا پیدا کنم
چرا پسره آخه
ای خدا
بعدا نوشت: خب چون اصلا دلم نمیخواد گذشته تکرار شه پس هیچ کاری نمیکنم و سعی میکنم فک کنم اصلا نمیخواستم همچین اتفاقی بیفته و تا حد امکان، تا جایی که میتونم
فاصله میگیرم